۱۳۸٤/٥/٤

 

شعر «نارنجک» که در مطلب قبلی آمده بود، یک یادداشت ویژه از دوست عزیزم محمد شریف سعیدی داشت که از این قرار است:

کاری زیبایی است. اما اگر در باره این گفتار نویسی در شعر نوشتاری توضیحی بنویسی خوب است. چون این باب یک غلط اندازی دارد و اگر توسط بزرگانی چون شما طرح شود، زود باب روز میشود. البته من از این نوع کار در اثر های خامها دیدهام که از سر بیخبری بوده است. اما در کار شما که جدی است بی فلسفهای نیست. میدانم که شاملو در باره وارد کردن گفتار در نوشتار کوششهایی داشت (از جمله در معرفه نویسی مثلا مرد به صورت مرده) و دوست دارم از نظر تئوری مجاب شوم.

 

شناور شدن زبان در دو سطح ادبی و عامیانه، تجربهای است که در تعدادی از شعرهای اخیرم تکرار شده است و حس میکنم که باعث جا خوردن بعضی از خوانندگان هم شده است. این البته چیز تازهای نیست که من بخواهم توضیحی چنان دهم که بپندارند باعث و بانی اش من بودهام و تجربه جدیدی است. 800 سال پیش مولوی از بکار بردن کلمات عامیانه و حتی اصلاحات عوام و جملات ترکی و عربی رایج در بین خاص و عام قونیه در شعرش ابایی نداشت و مثلاً از اینکه «قفل» را «قلف» بگوید ترسی به دل راه نمیداد. و اصولاً در عوالمی نبود که اختلاف این سطوح برایش معنی دار باشد. حتی میگویند که شاگردش حسام الدین چلبی که مولوی مثنوی را به انگیزه او سروده است، فردی بود از قشر عوام و عامیانه سخن میگفت و مولوی به خاطر علاقه خاصی که به او داشت، کلمات را به همان شکلی در شعرش بکار میبرد که حسام الدین در گفتار روزمره ادا میکرد. در واقع، ادبیت الفاظش را فدای عوامانگی گفتار حسام الدین کرده بود.

            در دوره معاصر، بحث الفاظ خاص که در سنت ادبی به عنوان کلمات شاعرانه مطرح بودند، یکی از مباحث اصلی دعوای نوپردازان و سنتگرایان بوده است. دیدگاهی که معتقد بود هر کلمهای اجازه ورود به ساحت مقدس شعر را ندارد، در نظریات نیما به چالش کشیده شد و حتی قبل از آن در شعر مشروطه نیز عدهای با این تفکر مبارزه میکردند و اصطلاحات علوم جدید را به عمد یا به ذوق کشف ساحتهای جدید، وارد شعرهایشان کردند که البته به خاطر تفاوت سطوح ادبی کلام، بعضاً نتیجه کارشان مضحک و خندهدار هم میشد. ولی، گام مثبتی بود تا حصار نفوذ ناپذیر سنتهای کلامی شکسته شود، سنتهایی که از فرط تکرار واژگان مشخص ـ که بیخود و بی جهت شاعرانه تلقی میشدند ـ تأثیر خود را از دست داده بودند و میلی در خواننده بر نمیانگیختند.

            تکنیک فاصله گذاری که برشت آن را در تئاتر مطرح کرد، بر این مبنا بودکه بر فرایند همذات پنداری مخاطب و اثر، و غرق شدن خواننده و بیننده در متن خاتمه دهد و به مخاطب مدام گوشزد کند که در جهان، وجوه و شکلهای مختلفی از واقعیت وجود دارد و اثر هنری میتواند بیانگر ساحتهای متعدد و حتی متضادی باشد که محتاج تعامل و حضور بیدار مخاطب است. مخاطبی که از شدت استغراق در متن، خود را فراموش کند، اشتیاق چندانی در آفریننده آثار ادبی بر نمیانگیزد. بحث شناور شدن زبان، شاید روشی باشد که مخاطب را از خواب آلودگی در آورد و عادتهای او را بر آشوبد و با تمهیدات مختلف، او را در برابر اتفاقات غیر منتظره متن مدام هشیار نگه دارد.

            شاید خواننده انتظار نداشته باشد که در شعر من بجای «جان گرفته است» با شکل روزمره «جون گرفته است» مواجه شود و این اختلاف سطح، تکانی در ذهنش ایجاد کند. حتی به نظر من شناوری زبان در این موضع، ضرباهنگ قافیه را نیز تشدید کرده است. و از همین قبیل است کلمات و اصطلاحاتی مثل «در سه سوت پاک می کند» (که در اینجا سوت، تداعیگر انفجار هم هست و ظرفیت ایهامی هم دارد) و «دست بر دلم نذار» در همین شعر «نارنجک»؛ و مثلاً در غزلی که ردیفش «بده» حالت فعلی دارد، در انتهای شعر تبدیل میشود به اسم و آن هم در شدیدترین حالت عامیانگی زبان: «باور نمی کنی که چقدر حالمان بده». و حتی آقای بهرام پرور پیشنهاد میکرد که برای تشدید این حس، «حالمان» را هم تبدیل کنیم به «حالمون». بهر حال، این تمهید (که شکلی از آشنایی زدایی است) از نظر من در جهت بیدار نگه داشتن مخاطب است. ضمن اینکه تأثیر موج انفجار را نیز نباید نادیده گرفت که باعث زیر و رو شدن کلمات شده است!

            امیدوارم این توضیح مختصر، تا حدودی توانسته باشد به بعضی پرسشها پاسخ گوید و از آن مهمتر، پرسشهای تازهای نیز در ذهن مخاطب بر انگیزد.

 

در همین ارتباط بخوانید:

خیر و شر گفتار نویسی؛ محمد شریف سعیدی (غزل نو)

 





کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٥/٤
    لینک مطلب   نظر شما ()