۱۳۸۳/۱٢/٦

 

 

اول اينكه، دو سه ماهي است كه با خانواده ام از رفسنجان به شهر سرچشمه نقل مكان كرده‌ام. اينترنت اين سامان سرعتش بيشتر است. اما عيب بزرگي دارد و آن اينكه با پرشين بلاگ مشكل دارد. فيلترينگ بي سر و ساماني بر اينجا حاكم است. وبلاگهاي عضو پرشين بلاگ گاهي باز است و گاهي بسته. وقتي هم باز است كامنتها فيلتر شده‌اند. من پيامهاي دوستان را بناچار در بخش مديريت وبلاگ می‌خوانم. مدت مديدي است كه به هر وبلاگي سر می‌زنم از حداقل عرض ادب و سلامي محرومم. نمی‌دانم كه اين وضع ناموزون تا كي ادامه خواهد داشت. به روال اين دو سه سال، سعي می‌كنم هر از گاهي چشمي به جمال آثار دوستان عزيز وبلاگي روشن كنم و حظي ببرم. اما اينكه يادداشتي نمی‌نويسم از مشكلات فيلترينگ است. اين را گفتم كه دوستان عزيز وبلاگي كه بر من منت می‌نهند و سري به اين خانه می‌زنند، احياناً خاموشي اجباري مرا به حساب بي معرفتي و كم توجهي نگذارند.

            دوم اينكه، وبلاگي بنام غزل امروز كرمان راه انداخته‌ام و دلايل آن را، هم در آنجا گفته‌ام و هم چندي پيش در وبلاگ اسپريچو. اگر لطف كنيد و سر بزنيد نظر بدهيد و همتي بدرقه آن كنيد ممنون می‌شوم.

 

 

اين هم شعري از همين اواخر حالات ما.

 

 

 

 

آدورها  هنوز

گرماي روز

              بر تنشان است.

 

يك بوسه ابر

در خواب كودكانه صحرا

                               غنيمت است.

 

صبح علي الطلوع

سبز  است بالشم.

 

اما ازين قبيل

                  بر اوقات من ببار

مستسقي لبان توام.

 

 

آدور: خار (در لهجه کرمانيها) 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٦
    لینک مطلب   نظر شما ()