۱۳۸۳/۱٠/٢

دوست عزیز ناشناسی که صاحب وبلاگ وبلاگها و شعرها ست و بنا دارد  در وبلاگهای ادبی پرسه بزند و دیدگاههای انتقادی خود را در مورد  شعرها بیان کند، بر بنده منت نهاده و وبلاگ خود را با نقد شعر آهو که یک غزل تجربی بود و چندی پیش در وبلاگ اسپریچو  عرضه شد، آغاز نهاده است. همتش را می ستایم و شما را به خواندن نوشته اش فرا می خوانم.

            برای آنکه خوانندگان بهتر در فضای این نقد قرار گیرند غزل آهو را بار دیگر می نویسم و یادداشتهای یکی دو تن از دوستان را که همان موقع در عرصه گاه نقد و نظر قرار دادند، نقل می کنم. یکی دو نکته هم در مورد نقد دوست عزیز ناشناسم به ذهنم رسید که در پایان این نوشته خواهد آمد. امید است که خداوند به همه ما ظرفیت نقدپذیری را بدهد. ممنون خواهم بود که دوستان نظرشان را در مورد شعر و نقد هر دو مرحمت کنند.

 

آهو

 

دوباره می‌رسد از راه   نگاه زخمی ِ  آهو

و خون و سنگ و تفنگ و ... جنون و خشم و هیاهو

و ردّ  خونی ِ  آهو  که خسته می‌رسد از راه

و دست مرد  به ماشه،‌ و زخم مرگ  به پهلو..

و قاب خواب من از ارتعاش درد   تَرَک خورد

در آستانه تصویر :   صدای جیغ قلم مو..

و در حوالی ِ  کابوس من نگاه تو  تابید:

نسیم بود و  ترنّم،‌ طلوع بود و  طرب بو....د و فال بود و تماشا

و من به حیرت و  حاشا  که: این بهشت برین است  یا جهنّم جادو؟

در آستانه ...  در آمد،  و درقیامت قامت

تمام سرو قدانَش  فتاده‌اند به زانو

و در عبور نسیمش،‌ هزار پنجره  عاشق

و در مسیر عبورش،  هزار حنجره مدهو...ش و      روبروی من،

                                          { این نقش،‌ این نگارهء  مرموز

و پشت میز ،‌  من و خاطرات زخمی ِ آهو.

 

 

نقد و نظر.

سیامک بهرام پرور: بی تعارف غزل خیلی خوبی بود ... به جز دومین شکست واژه که برای من چندان مأنوس نبود،  باقی شعر را زیبا و تر و تازه دیدم. ساختار روایی شعر هم خوب و شاعرانه از کار در آمده بود. امیدوارم این تنها برای ذوق آزمایی نبوده باشد.

 

محمد شریف سعیدی: سالهاست که در عرصه وزن شکنی یا بهتر است بگویم مصرع شکنی غزل و نو کردن قالب غزل تلاش گوناگون را دیده ام. راستش تا حالا من هیح غزلی را به اندازه این غزل شما در ساختار شکنی قالب غزل و مصرع شکنی موفق نیافته ام. این غزل شیوه مصراع شکنی غزل را به بهترین وجه عملی کرده است. به نظر من مهم خصیصه این غزل همین کار است.

 

 

 

 

 

شعر آهو از آقای سید علی میر افضلی با خواننده ارتباط برقرار نمی کند ، هر چند که ممکن است شاعر  آن را با تمامی احساسش سروده باشد ( البته از نظر خودش). حالا چرا ارتباط بر قرار نمی کند:

اولا ً این شعر با درونمایه ی غزل آغاز شده بر وزن (مفاعلن فعلاتن مفاعلن فَعَلن)  اما کلمه ی راه در مصراع اول بطور کامل تلفظ نمی شود و  برای اینکه وزن شعر بر هم نخورد باید آن را (را) خواند و از (ه) آن چشم پوشید . شاعر می توانست به جای راه ( ره) بگذارد که آهنگ شعر کاملا ً رعایت شود.

دوم اینکه حرف عطف (و) که در سرآغاز مصراعها نشسته و تکرار بیش از حد هم دارد به زیبایی شعر آسیب زده و حالت تسلسل درونی آن را در هم ریخته و فقط به آن یک تسلسل بیرونی  و اجباری داده است. این آوردن (و) را در آغاز مصراعها ــ که اصلا ً هم زیبا نیست ــ  از اول سهیل محمودی و محمد علی بهمنی در شعر رایج کردند بی آنکه به صدمه های آن فکر کنند.

سوم ؛ در مصراع و قاب خواب من ... فعل ترک خورد ( ماضی ) درست نیست، چون شعر از آغاز با زمان مضارع شروع می شود.

و چهارم در میانه ی شعر ناگهان وزن و قافیه و ریتم شعر عوض می شود، به چه منظور؟ مشخص نیست. این کار اگر در حد یک آزمایش هم باشد، موفق نیست.

می توان گفت در مجموع شعر آهو شعری است که نه با خواننده کنار می آید و نه با شاعر کنار آمده . درست مثل این است که شاعر طنابی به گردن ]شعر[ انداخته و دارد آن را به زور  به دنبال خود می کشاند.

ولی در پایان باید اشاره کرد که این شعر از ذهنیتی متفاوت و مدرن سرشار است.

...................

 

نقد و نظر. مهوش: بنظر من شعر خیلی قشنگ مورد نقد و بررسی قرار گرفته است و فکر نمیکنم احتیاج باشد چیزی به این نقد اضافه و یا از آن کم کرد. انتقاد سازنده را می پذیرم زیرا معتقدم... آینه گر نقش تو بنمود راست .... خود شکن آیینه شکستن خطاست.

 

 سه نکته:

            ــ گناه رایج کردن (و) در آغاز مصراعهای شعر، به گردن بهمنی و محمودی تنها نیست. بلکه این نیما بود که در شعر امروز این گناه کبیره را مرتکب شد و این سنگ بنای بد را نهاد، بقیه هم به تأسی از او دست به چنین گناه نابخشوده ای زدند. البته اخوان ثالث در کتاب بدعتها و بدایع نیما یوشیج با ذکر شواهد متعدد ادعا کرده که در شعر کهن فارسی هم موارد زیادی از این ترک اولی ها دیده می شود که گناهش پای آن خدا بیامرز است.

            ــ در اینکه شعر آهو با خواننده کنار نمی آید قضاوتش با خوانندگان است. اما در اینکه با شاعر کنار نیامده است، چون مرجع اصلی قضاوت،  خود شاعر است، می توانم ادعا کنم که شعر با من کنار آمده است و فکر نمی کنم اثبات آن نیاز به مدرک بیشتری نداشته باشد.

 

            ــ و نکته مهمتر اینکه وزن غزل (مفاعلن فعلاتن، مفاعلن فعلاتن) است نه آنچنان که تصور شده است. و به اصطلاح عروضیان در این اوزان دوری بکارگیری هجای کشیده ای مثل (راه) در پایان دور اول وزن که خودش نیمچه مصراعی است خطا به حساب نمی آید.

 

 





کلمات کلیدی :غزلها و کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٢
    لینک مطلب   نظر شما ()