۱۳۸۳/٩/٥

 

دوباره می‌رسد از راه   نگاه زخمی ِ  آهو

و خون و سنگ و تفنگ و ... جنون و خشم و هیاهو

و ردّ  خونی ِ  آهو  که خسته می‌رسد از راه

و دست مرد  به ماشه،‌ و زخم مرگ  به پهلو..

و قاب خواب من از فرط درد   تَرَک خورد

در آستانه تصویر :   صدای جیغ قلم مو..

و در حوالی ِ  کابوس من نگاه تو  تابید:

نسیم بود و  ترنّم،‌ طلوع بود و  طرب بو....د و فال بود و تماشا

و من به حیرت و  حاشا  که: این بهشت برین است  یا جهنّم جادو؟

در آستانه ...  در آمد،  و درقیامت قامت

تمام سرو قدانَش  فتاده‌اند به زانو

و در عبور نسیمش،‌ هزار پنجره  عاشق

و در مسیر عبورش،  هزار حنجره مدهو...ش و      روبروی من،

                                          { این نقش،‌ این نگارهء  مرموز

و پشت میز ،‌  من و خاطرات زخمی ِ آهو.

 





کلمات کلیدی :غزلها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٩/٥
    لینک مطلب   نظر شما ()