۱۳۸۳/۸/٢٢

ترانه های عامیانه مردم کرمان، دارای سادگی و غنای عجیبی است که از همان دیرباز مورد توجه مستشرقین بوده است. حدود صد سال پیش کلنل لریمر کنسول انگلیس در کرمان به همراه همسرش اقدام به جمع آوری افسانه ها و ترانه های مردم کرمان کرد که در سال 1353 به همت فریدون وهمن با عنوان فرهنگ مردم کرمان در ایران چاپ شد. در سال 1310 حسین کوهی کرمانی کتاب ترانه های ملی را انتشار داد که مورد توجه محافل ادبی قرار گرفت و هنری ماسه آن را به فرانسه و آرتور کریستن سن آن را به آلمانی و دونالد ویلبر آن را به انگلیسی ترجمه کرد و ترجمه روسی آن نیز موجود است. کوهی این ترانه ها را از سال 1296 شمسی با سیاحت (با پای پیاده) در مسیر کرمان و تهران از زبان مردم دهات و قصبات بین راه گردآوری کرد. بعد از استقبال از کتاب اول، کوهی کار خود را گسترش داد و کتاب دیگری را با مقدمه محمد تقی بهار و به اسم هفتصد ترانه منتشر ساخت (تهران،  1317 ش).

بعضی ترانه های عاشقانه مردم کرمان با خطاب «الا دلبر» و «الا دختر» آغاز می شود که بنده از باب تیمن و تبرک چند دوبیتو (همان دوبیتی خودمان!) به سیاق آن ترانه ها ساخته ام که تقدیم حضور می شود. قبل از آن، دو نمونه از ترانه های کرمانی که لریمر در کتاب خود ضبط کرده است نقل می کنم که حساب کار دستتان بیاید که از چه جنسی است:

 

الا دختر به جان یک برارت

مکن سرمه به چشمون خمارت

مکن سرمه که بی سرمه جوونی

اگر سرمه کنی جون می ستونی

..

الا دلبر کلیلوت خم نمیشه

نصیب ما و تو با هم نمیشه

بده یک بوسه از کنج لبونت

که فردای قیامت کم نمیشه.

 

◊◊       

 

این هم ترانه های ما:

 

الا دختر که چشمون تو میشی است

مرا با تو هوای قوم و خویشی است

کدوم نامرد  راپُرت داده که پیرم؟

سجلتم را ببین: پنجاه و شیشی است!

..

الا دختر که شاخی می‌پُلوشی

به بازار می‌روی، مانتو  کلوشی

ازین کرمونی بازی  دست ور دار

زبونم لال،  مردم میگن خُلوشی!

..

الا دختر بذا  سیلت کنم  من

ترازو خریده‌م  کیلت کنم من

زدی  دندونمو  با سنگ  شکسّی

اگر ماچی بدی،  بیلت کنم من.

..

الا دختر سه روزه ما رو کُشتی

با اون عینک یه حال دیگه دُشتی

چشات از پشت عینک دیدنی  بود

چه کاری بود که   رفتی لنز گذُشتی؟

..

الا دختر که جورابات دو رنگه

خداییش  لاک ناخونات قشنگه

برات سرپایی از بندر خریده‌م

ببخشن. دست‌مون  ای بُرجی تنگه.

..

الا دختر که میگی:  را  نداره

بذا  ماچت کنم،  دعوا نداره

ورش می‌گردونم هر وخ که خواسّی

برا  یه ماچ  که ای حرفا  نداره!

 

◊◊       

 

واژه‌نامه!

ای [ī]: این.

بذا [bezā]: بگذار.

برج [borj]: ماه ؛  ای برج: این ماه.

بیل[beyl]: بهل کردن، بخشیدن.

پلشوندن[polŝūndan]: سوزاندن مو. زدودن پشم کلّه گاو و گوسفند با آتش.

خلوش[xolūŝ]: عامی، خُل.

دُشت[doŝt]: داشت.

را[rā]: راه.

سجلت[sejelt]: شناسنامه (سجلّ).

سرپایی[sarpāyī]: دمپایی، کفش راحتی.

سیل[seyl]: تماشا (سیر).

شاخی[ŝāxi]: کلّه پاچه گوسفند.

کلیلو[kelīlū]: چوب کوچکی که با آن چرخ ریسندگی را می چرخانند.

کیل کردن[keyl]: وزن کردن، کشیدن.

گذشت[gozoŝt]: گذاشت.

وخ[vax]: وقت.

ور [var mā]: بر.

 

◊◊       

 

در باب لغات و اصطلاحات کرمان (کرمان و شهرهایش) تا آنجا که من خبر دارم چند کتاب موجود است و اگر کسی علاقه‌ای داشت می‌تواند به آنها رجوع کند:

 

            ــ فرهنگ بهدینان (اصطلاحات زرتشتیان کرمان). جمشید سروشیان، تهران، 1335

            ــ فرهنگ کرمانی. منوچهر ستوده، تهران، 1335

ــ فرهنگ لغات و اصطلاحات مردم کرمان. ابوالقاسم پورحسینی،‌ کرمان،‌ 1370

ــ واژه‌نامه گویش بردسیر. جواد برومند سعید، کرمان، 1370

            ــ بررسی زبان‌شناختی گویش زرند. علی بابک، کرمان، 1375

ــ فرهنگ گویش کرمانی. محمود صرافی، تهران، 1375

ــ بررسی گویش جیرفت و کهنوج. اسلام نیک نفس دهقانی، کرمان، 1377

ــ فرهنگ عامیانه گلباف. محمد جواد اسدی گوکی، محمد جواد اسدی گوکی، کرمان، 1379

            ــ ضرب المثلها و کلمات عامیانه رفسنجان. سید محمد حسینی، رفسنجان، 1381

 

غیر از این, برای بعضی گویشهای دیگر استان کرمان کارهایی صورت گرفته که بصورت مقاله یا در کتابهای دیگر نشر یافته است. مثلاً در مورد گویش سیرجانی می‌توان به دو منبع زیر مراجعه کرد:

ــ سیرجان در آیینه زمان. علی اکبر بختیاری، کرمان، 1378 ؛  ص 416 ــ 397 (لغات و اصطلاحات سیرجان)

ــ «واژه‌های عامیانه و محلی سیرجان»، محمد علی آزادیخواه، فروهر، ش 18 :‌ 1362، ص 822 ــ 818

 

 

 





کلمات کلیدی :کرمانیات

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۸/٢٢
    لینک مطلب   نظر شما ()