۱۳۸۱/۱۱/۳


آسمان ، خيس شب بود
رفتم از خانه بيرون
کفشهايم گلی شد.


باد برخاست
دفتر از دستم افتاد
رد پای مرا بُرد.


روبروی چراغانی يک مغازه
جيبها را تکاندم
چند سوراخ روی زمين ريخت.


بازگشتم به خانه
دفترم روی قالی رها بود
باز کردم
غربت خانه با چشمهايم سخن گفت.


لحظه‌ای چند
يک شب خيس
بر دفترم ريخت.





به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٦:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱۱/۳
    لینک مطلب   نظر شما ()