۱۳۸۳/٥/۱٦

باران پر مهابت مرداد

رؤیای موریانه و مردار.

این دو سطر, بخشی از شعر بلند اقتربت الساعة است که چند ماه پیش در همین وبلاگ آمد. این شعر, شعری بود که به بهانه مرگ زودهنگام دایی‌ام سالها پیش گفته بودم.

            برای من مرداد و موریانه واژه‌هایی هستند که با هم به ذهنم تداعی می‌شوند. نه فقط به خاطر همحروفی آنها, بلکه به خاطر کتابهایم که همیشه تابستانها باید بپایمشان که موریانه نزنند. علی الخصوص در ماه مرداد که موریانه‌ها بد جوری قلقلکشان می‌شود تا کاغذهای کاهی را درو کنند. دیروز و امروز کتابهای توی کمد را آفتابی کردم که ببینم خبری هست یا نه. و متأسفانه خبری بود! سری هفته نامه بهمن را که 7 ــ 8 سال پیش به مدیر مسئولی عطاءالله مهاجرانی (قبل از دوم خرداد و قبل از دوران وزارتش) چاپ می‌شد و نشریه خوبی هم بود, کنار گذاشته بودم تا صحافیشان کنم و از بخت بد طعمه شیرین موریانه‌ها شدند. نمی‌دانم. ظاهراً شبیه سرنوشت خود عطاءالله شده است سرنوشت این نشریات بخت برگشته در این روزها که موریانه‌وار سرنوشت ما را می‌خورند! بگذریم و داخل بازی بزرگان نشویم!

             و اما موریانه! قدیمیها به زنگاری که روی آهن می‌نشست و به اصطلاح آن را می‌خورد موریانه می‌گفتند. سعدی علیه الرحمه فرماید:

آهنی را که موریانه بخورد     نتوان بُرد ازو به صیقل زنگ.

موریانه ولی در اصطلاح امروز حشره‌ای است که با نور بیگانه است و از خوردن کتاب و مجله ابایی ندارد. همان طور که از نامش بر می‌آید قدما آن را نوعی مورچه می‌دانستند یا شبیه مورچه (انه پسوند نسبت و شباهت است). در ولایات مختلف آن را به نامهای گوناگونی می‌خوانند: رشمیز,‌ ریمیز, رونجک, ریونجه, مورچه سفید,‌ تافشک,‌ خوره, چوبخوارک,‌ ریوچه,‌ مورانه,‌ مورچانه,‌ مورچه سپداورنگ و...

            در یزد و کرمان ــ و صد البته رفسنجان خودمان ــ به آن ترده ((Tarde می‌گویند. ابوالفضل رشیدالدین میبدی نویسنده کتاب ارزشمند کشف الاسرار و عدة الابرار که در سال 520 هجری قرآن کریم را به روش عرفا تفسیر کرده است, این واژه ناب ایرانی را به‌کار برده و متأسفانه در هیچ کدام از فرهنگهای قدیم و جدید ــ حتی لغتنامه دهخدا و فرهنگ معین ــ اثری از این لغت نیست. میبدی در ترجمه و تفسیر سوره سبأ که به داستان حضرت سلیمان اختصاص دارد, در آیه (الا دابة الارض تأکل منسأته ...) اصطلاح دابة الارض را که در عربی به معنای موریانه است به ترده که یک واژه بومی مخصوص مردم یزد و میبد بوده  برگردانده است و در تفسیر این آیه گوید: بعد از یک سال چون ترده عصای وی بخورد و سلیمان بیفتاد, شیاطین بدانستند که سلیمان را وفات رسید (کشف الاسرار, ج 8, ص 118 و 126).

            مصحح کتاب میبدی, در حاشیه این دو صفحه, به نقل از برهان قاطع ترده را کرم گندمخوار معرفی کرده است. در برهان قاطه البته ترده معنی دیگری دارد که ربطی به موریانه ندارد. ولی واژه تردک (Tardak) چنین توضیح داده شده است (ج 1, ص 483):

            بر وزن مردک. کرم گندمخوار را گویند. و به این معنی با زاء فارسی هم آمده است.

در فرهنگهای دیگر هم تردک (یا: تزدک, تژدک, پزدک) به معنی شپشک گندم است و اگرچه با ترده ما کرمانیها و یزدیها اشتراک لفظی دارد, اما ماهیت این حشرات با هم فرق می‌کند. البته احتمال آن هست که ریشه این کلمات متعدد یکی باشد. یعنی ترده یا تردک (تبدیل ک به هـ یا بالعکس در زبان فارسی فراوان دیده شده است) هر دو همان موریانه هستند.

.........

            به هرحال, دیشب مردادی من با رؤیای موریانه گذشت. دهخدا در ذیل لغت موریانه این مثل را ثبت کرده که وصف الحال من است:

موریانه همه چیز را می‌خورد جز غم صاحبخانه را.

 





کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٥/۱٦
    لینک مطلب   نظر شما ()