۱۳۸۳/٤/۱٧

 

در مورد مسابقه شعری که دوست عزیز فرهاد صفریان سال گذشته راه انداختند و مصراع مردی که روبروی تو سیگار می کشد را به مسابقه گذاشتند، و مسابقه ای که امسال با مصراع و من به ساعت یک انفجار نزدیکم راه افتاد، چند نکته، البته با تاخیر، به ذهنم می رسد که امیدوارم منشاء یک بحث جدی در این زمینه باشد.

.............................................................................................

.............................................................................................

 

1. به استقبال گذاشتن یک شعر و به اقتفا رفتن دیگران از آن شعر و سرودن شعرهایی در همان وزن و ردیف و قافیه و سیاق و موضوع، عملی است که از همان آغاز شعر دری سابقه داشته و تا امروز هم ادامه دارد. اگر تعداد غزلهایی که حافظ به استقبال و اقتفای سعدی و خواجو گفته بشماریم چیزی حدود یک دهم دیوان فعلی او خواهد شد. بعضی غزلهای سعدی را مثل «امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم» تقریباً اکثر شاعران قرن هشتم و نهم استقبال کرده اند. بخشی از این استقبالیه ها به خاطر تشحیذ خاطر و دستگرمی در کار شاعری بوده و بعضیهایشان نیز حالت رو کم کنی و به رخ کشیدن توان و قابلیتهای شاعری داشته است. بعضی اشعار هم چنان در ناخودآگاه شاعران رسوخ می کرده که بی آنکه خود بخواهند یا قصد قبلی داشته باشند، نتیجه کارشان از نوع استقبال و غالباً تقلید در می آمده است. در هر صورت، در بیشتر موارد چنین اشعاری، اشعار اصیل و دست اولی نبوده است. و موارد معدودی مثل آنچه حافظ انجام داده یک استثنا در تاریخ ادبیات فارسی است.

 

2. استقبال کردن از یک شعر را از نگاه دیگر می توان یک جریان محفلی و تفننی دانست نه یک جریان جدی و چشمگیر. در قرن نهم هجری در کتابهای ادبی ذکری از این گونه محافل می توان دید. واصفی مورخ معروف دوره تیموری تعدادی از محافل ادبی شهر هرات را که مرکز فرهنگی ایران در قرن نهم بود، توصیف دقیق و جانانه ای کرده است. یکی از این محافل در خانه عبدالله مروارید کرمانی منشی و وزیر حسین بایقرا تشکیل می شد. در یکی از این جلسات که فهرست حاضرانش نیز در کتاب بدایع الوقایع واصفی آمده، غزلی از امیر خسرو دهلوی با مطلع:

ساقیا! می ده که ابری خاست از خاور سفید

به مسابقه گذاشته شد. در همین دوره که خلاقیت از غزل گرفته شده بود و شاعران      دوره تیموری کاری جز خلق غزلیات تقلیدی و استقبالی نداشتند، مجموعه اشعاری پدید آمد که در آنها غزلهایی که ردیف و قافیه و وزن آنها یکی بود، گردآوری شده است. قدیمترین این مجموعه ها، کتاب تحفة الحبیب فخری هروی است. فخری هروی از شاعران و منشیان شهر هرات بود و با این گونه محافل آشنایی داشت و شاید انگیزه اش از تدوین چنین مجموعه ای، رفت و آمد در چنین مجالسی بوده است. چنین مجموعه هایی در دوره های بعد هم ، هرگاه جریان خلاقه شعر تضعیف می شد، تألیف می شد. به طور مثال در دوره بازگشت ادبی هم ادبا به چنین کتابهایی روی خوش نشان می دادند. در تاجیکستان که شاعرانش متأثر از بیدل بودند اما بر اثر مرور زمان به تکرار و تقلید افتادند، کتابهای متعددی به نام ردایف الاشعار تدوین شد که در کتابخانه های آن سامان فراوانند.

            در دوره معاصر و با رشد انجمنهای ادبی در شهرهای مختلف، شاعران سنتگرا پایه محافل ادبی شان را با طرح کردن یک موضوع یا یک شعر بنا می نهادند تا شاعران عضو انجمن طبع خود را با آن طرح بیازمایند. معروفترین انجمن ادبی که چندین دهه فعال بود و نشریه هم چاپ می کرد، انجمن ادبی صائب در اصفهان بود که خلیل سامانی (موج) آن را می چرخاند و نشریه انجمن ادبی صائب نیز نزدیک به چهار دهه به طور مرتب منتشر می شد و محتوای آن شعرهایی بود که هر بار به مسابقه گذاشته می شد و شاعران ریز و درشت از سراسر کشور به اقتفای آنها شعر می گفتند. این انجمن و این نشریه، به رغم دوام و انضباطش، چون بر مبنای تقلید شکل گرفته بود هیچگاه نتوانست جریان ساز شود و از میان انبوه شعرهای تولیدی، به جرأت می توان گفت هیچ شعر دندانگیری متوسطی هم ایجاد نشد. نمونه اشعار محفلی استقبالی، در دوره پس از انقلاب در مجله پشرو دنیای سخن هم یافت می شد. و در هر شماره، مدیر مسئول نشریه بر خلاف جریان حاکم بر ذهن و زبان سردبیر و دبیران نشریه، شعرهای محفلی را در دو صفحه آخر چاپ می کرد و این خودش یک تناقض دراماتیک در کار این نشریه بود.

 

3. چرا شعر استقبالیه را نمی توان یک شعر جدی و خلاق به حساب آورد؟ این امر دلایلی دارد که بعضیهایش را که به ذهن من می رسد می نویسم.

            ــ فرایند آفرینش شعر یک فرایند ناخودآگاه است و نمی توان نشست و گفت می خواهم الآن شعر بگویم. تصمیم شاعر در واقع در این فرایند دخالت زیادی ندارد. اما مبنای استقبالیه ها بر تصمیم و اراده قبلی است. یعنی یک موضوع و یک شعر یا یک مصراع را پیش رو می گذاریم و قصد می کنیم شعری بر روال الگوی انتخابی بگوییم. قاعدتاً دخالت اراده قبلی در این نوع شعرها، از میزان شاعرانگی و خلاقیت آنها به شدت می کاهد. با فعال شدن بیش از حد بخش خودآگاه ذهن، صناعت و زبان آوری نقش اول را بازی می کند. ممکن است شعر استقبالیه شسته رفته باشد، اما مطمئناً اصیل و دست اول نخواهد بود.

            ــ قافیه و ردیف (و حتی وزن) در هدایت ذهن به سمت و سوهای خاص مورد نظر شاعر نقش اساسی دارد و حتی به گمان من تلفیق آنها در اغلب موارد فقط  معانی خاصی را القا خواهد کرد. البته نمی خواهم ظرفیتهای زبانی و توان موسیقایی کلمات را برای القای مفاهیم متعدد منکر شوم. شعری که به طرح گذاشته می شود، موسیقی وزن و قافیه اش چنان جادو و جریان خاصی ایجاد می کند که کمتر شاعر استقبالیه پردازی می تواند از آن رهایی یابد. در شعرهای قدیم  هم همین طور است. حافظ با آن همه توانایی ذهنی و زبانی ، آنجاها که در اقتفای سعدی و  خواجو شعر گفته نتوانسته همه جا از سیطره شعر اصلی رهایی یابد و گاه عین یک مصراع و گاه با تغییر کوچکی شعر اصل را تکرار کرده است.

            ــ اینکه می گویم وزن و قافیه و موضوع شعر الگو،  پیروان را به جریان خاصی از معانی و الفاظ معهود هدایت می کند، در همین دو مسابقه اینترنتی هم به خوبی نمایان است. در شعر سیگار، تعداد زیادی از غزلها طرح و پیرنگ و فضای کاملا شبیه به هم داشتند. انگار شاعران آنها نشسته اند و به اتفاق شعر مشترکی را گفته اند در چند ورسیون (Version). دایره بسته واژگانی شعرهای مسابقه نیز مؤید این نظر است. فضای تیره و غمباری که به خاطر طرح واژه سیگار به شعرهای آن مسابقه  و انفجار و دیوار در مسابقه دوم راه یافته است، به نظر من بخش عمده اش مربوط به محدودیت ناخواسته ای است که طرح اصلی بر طرحهای الگو پذیرفته تحمیل کرده است. یعنی کمتری کسی از شاعران در این دو مسابقه توانسته است ذهنش را از این حوزه بسته برهاند و وارد حوزه دیگری شود که این قدر سیاه و سرد نباشد.

            اگر کلمات مشترکی را که در موضع قافیه قرار گرفته اند با هم بسنجیم متوجه می شویم که به جای آنکه شاعر کلمات را پیش ببرد، اغلب کلمات بوده اند که  شاعر را در مسیر معینی پیش برده اند. در نتیجه، با هر کلمه، طیفی از واژه ها و معانی قابل پیش بینی نیز وارد شعر می شود. درست مثل یک مدیر سفارشی که وقتی در اداره ای، کاره ای می شود، چند تا دوست و آشنا هم با خودش به آنجا می برد. در واقع یک سری واژه که منبع قافیه هستند، همه جا ضمایمی با خود همراه دارند که ناچار خودش را به شعر تحمیل می کند.

           

 





کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱٧
    لینک مطلب   نظر شما ()