۱۳۸۳/٢/٢٧

 

آپاراتچي: اين يه فيلم ژاپنيه آقا.

مرد كور: مال كوروساواست؟

آپاراتچي: اسمش داستان توكيوست آقا.

مرد كور: پس مال ازوي خدا بيامرزه.

آپاراتچي: يه پيرزن و يه پيرمرد با فاصله از همديگه نشستن، دارن صحبت مي كنن. خيلي صحنه اش معموليه. اونا از تنهايي صحبت مي كنند.

مرد كور: اين فيلمش اشكال نداره، بيشتركارگردانش اشكال داره. ميگن ازو يك عمر مثل كارمندها صبح تا شب فيلم مي ساخته، شب ها هم تا صبح با رفيقاش عرق مي خورده. بعدم كه مرده، گفته روي قبرش به جاي اسم و مشخصاتش بنويسن «هيچي» يعني همه چي كشك. نمايش فيلم هاي كارگردان هاي نهيليست به مصلحت نيست.

آپاراتچي: اين يه فيلم فرانسويه.

مرد كور: مال گدار يا تروفو؟

آپاراتچي: اسم فيلم فارنهايت 451. وسط يك صحنه دارن كتاب ها را آتيش مي زنند، يه پيرزني رفته وسط آتيش تا با كتاباش بسوزه.

مرد كور: مي گن اين فيلم راجع به مرگ ادبيات به دست تصوير سينما و تلويزيونه. اما تو ايران هر روشنفكر خري كه ببينه، فكر مي كنه عليه سانسوره. اينجا نمايشش به مصلحت نيست. همون به درد فرانسوي ها مي خوره.

آپاراتچي: اين جك نيكلسونه آقا.

مرد كور: ديوانه از قفس پريد؟

آپاراتچي: جك نيكلسون شيشه رو مي شكنه و از ديوونه خونه فرار مي كنه.

مرد كور: نه نه نه. خيلي تحريك كننده است. اين جوون هاي نسل سوم منتظرند يكي يه شيشه  اي رو بشكنه تا اونها خيابان هارو به آتيش بكشند.

آپاراتچي: آنتوني كوئين آقا.

مرد كور: در زورباي يوناني از روي نوشته نيكوس كازانتزاكيس؟ يا در فيلم جاده فليني؟

تصوير آنتوني كوئين روي پرده.

آنتوني كوئين: جلسومينا، جلسومينا.

مرد كور: اون موقعي كه چشم هام سالم بود، عاشق بازي جلسومينا بودم.

آپاراتچي: آقا شنيدين جلسومينا زن واقعي فليني بوده؟ مي گن وقتي فليني مرد، جلسومينا هم چند روز بعدش مرد.

صحنه اي از فيلم جاده فليني. جلسومينا مريض است و در حال جان دادن است.

مرد كور: تو مي گي چي كار كنيم، نمايشش اشكال داره؟

آپاراتچي: نه ديگه آقا، هم كارگردانش مرده، هم بازيگرش. نمايش مرده ها چه خطري داره.

مرد كور: بنويس مرده فليني و زنش بلامانعه. خدائيش هيچ جاي دنيا با مرده ها مثل ما ايراني ها مهربون نيستن. 

آپاراتچي: تخته سياه از سميرا مخملباف.

مرد كور: نه ردّه. فيلم هاي اين دختره رو باباش مي سازه. دختر ايروني همچين لياقتي نداره.

 

..........................................................................................

قطعه بالا بخشي از فيلنامه فراموشي تازه ترين نوشته محسن مخملباف است كه اداره نظارت و ارزشيابي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي پروانه ساخت آن را صادر نكرده است. روزنامه شرق رور چهارشنبه گذشته (23 ارديبهشت 83) متن فيلمنامه را در ضميمه كتاب با جرح و تعديلهايي چاپ كرده است. فراموشي روايت مردي نابينا است كه در اداره مميزي مشغول كار است. او آثار سينمايي، ادبي و هنري و حتي روزنامه ها را با وسواسي جنون آميز دنبال و مومنانه آنان را سانسور مي كند. روزنامه ها را پسري روزنامه فروش براي او مي خواند و فيلمها را آپاراتچي پير براي او تعريف مي كند و  سانسورچي بر اساس صداي فيلم و تعريفهاي آپارتچي در مورد آنها نظر مي دهد.

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢٧
    لینک مطلب   نظر شما ()