۱۳۸۳/۱/٢٠

 

 

نخست. يادداشتي يك هفته پيش در مورد سيد حسن حسيني و واقعه مرگ باورنكردني او نوشته بودم كه پس از كلي ترديد از خير انتشار آن در اين وبلاگ گذشتم. ديدم يادداشت وحيد اميري كه با او از سالها پيش محشور و دمخور بود و دوست نزديك؛ و يادداشت محمدكاظم كاظمي كه نگاهي بر كارنامه آن مرحوم داشته و تحليلي كه بر مجموعه شعر گنجشك و جبرييل نوشته است و آنچه كه دوستان ديگر مثل علي هوشمند و هادی محمدزاده قلمي كرده اند خوانندگان را كفايت می‌كند. قصد داشتم تصوير نامه‌اي را كه حسيني در سال 1366 به يك نوخواسته ناشناس شهرستاني نوشته بود بياورم كه از خير آن هم گذشتم. ديدم بيش از آن كه يادي از حسيني باشد مجال عرضه اندام بنده است. راستش هنوز طعم كتاب دفترچه خاطرات و فراموشي محمد قائد زير دندانم است كه يكي از مقالات مهم آن در مورد مرده پرستي ما ايرانيهاست و پديده اسنوبيسم. رفتار صدا و سيما هم كه بعد از مرگ حسيني هر شب تصوير او را پخش می‌كند بيشتر حال ما را می‌گيرد. بگذريم. يادش بخير باد كه سايه‌اش يك نسل عطش زده را سيراب كرد. اگرچه در دهه هشتاد ديگر آن تاثير دهه شصت و هفتاد را نداشت. اين بيت يكي از مثنويهاي او كه واقعاً اسپريچويي است هميشه در ذهنم است:

 

صفــايـي ندارد ارسـطو شـدن

خوشا پرگشودن، پرستو شدن

 

.......................................................

بعد التحرير. مقاله‌ای هم روز پنج‌شنبه ۲۰ فروردين ۸۳، شهرام رجب‌پور در روزنامه شرق در مورد سيد حسن حسينی نوشته كه خواندنی است: شعری كه آرام گرفت.

.......................................................

دوم. نمی‌دانم سال 83 در تقويم چه نام گرفته است. براي من امسال سال اسپريچو و چغوت است (چغوت همان گنجشك است و اسپريچو كه هم پرستو بوده!). چند تا هايكوي اسپريچويي از كوباياشي ايسا شاعر ژاپني كه نگاه انسانی‌اش به حيوانات و اشيا و پديده‌ها واقعاً خواننده  را تحت تاثير قرار می‌دهد انتخاب و مثلاً ترجمه كرده‌ام. به خواندنش می‌ارزد.

 

لطفي كن و

شپشهاي مرا بجور1

جوجه گنجشك!

 

.....

 

كلبه درويشي من؛

روي زمين

كنار بچه گنجشكها.

 

.....

 

مغموم؛

گنجشگك يتيم2

ميان اين همه گنجشك.

 

.....

 

يه دونه برنج

متكّاي اوست

بچه گنجشك.

 

.....

 

با اينكه بهش غذا می‌دهي

جوجه گنجشك

می‌ريند روي لباست. 3‌

 

.....

 

هي گاوها!

بچه گنجشكها را

لگد نكنيد.

 

.....

 

بيا و با من

                   بازي كن...

گنجشگك يتيم!

 

.....

 

بر شده بر آسمان آبي

اولين جيك جيك

گنجشكان.

 

     توضيح ضروري 1: مصدر «جوريدن» در جمله «شپشهاي مرا بجور» يك اصطلاح رفسنجاني است. حالت جستجو و كندن شپشها را از توي موهای سر جوريدن می‌گويند. قديمها كه امكانات بهداشتي مثل حالا نبود مادرها بخشي از اوقات شريف و نازنينشان به جوريدن شپشهاي سر بچه‌ها بخصوص دختر بچه‌ها كه موهايشان بلند بود می‌گذشت. شعر ايسا خاطرات دو سه دهه پيش را در ذهنم زنده كرد!

     توضيح ضروري2: ايسا خودش يتيم بود و با حيوانات يتيم حس همدلي عجيبي داشت. وقتي از جوجه گنجشكهاي يتيم دعوت می‌كند كه با او بازي كنند در واقع ياد كودكي خودش افتاده است كه همبازي نداشت.

     توضيح ضروري3: بي ادبي مرا و ايسا را ببخشيد!

 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٠
    لینک مطلب   نظر شما ()