۱۳۸٢/۱٢/۱٠

 

در نگاه نخست اصطلاح باغهاي خشك يك اصطلاح ساده جلوه می‌كند و خيلي كه بخواهيم در آن خيره شويم و چيزي از آن بيرون بياوريم حداكثر يك تعبير ساده شاعرانه براي بي ثمري و نابودي همه چيزهاي سبز و دوست داشتني خواهد بود. اما در فرهنگ ژاپن ، در فرهنگ كهن ژاپنی‌ها، باغهاي خشك ديرهايي هستند براي مراقبه و انديشيدن و پي به راز حيات بردن. عكس يكي از خشك باغها يا باغهاي شني را كه نگاه به عكسش هم آدم را يك جوري به رؤيا فرو می‌برد و به خوبي گوياي كيفيت اين باغهاست می‌آوريم. (چند تا عكس ديگر را  هم اينجا می‌توانيد ببينيد.)

 

  

 خشك باغ محوطه‌اي خالي است با ريگهاي سفيد كه به تقويت مراقبه و خلوت درون كمك می‌كند و در كساني كه می‌توانند با چشمهاي بازشان به اين جهان انتزاعي وارد شوند يك حس توازن پديد می‌آورد. مهمترين اين نوع باغها در شهر كيوتوي ژاپن هستند. راهبان هر روز ريگها را به شن‌كشهاي خود می‌آرايند و با ايجاد شيارهاي منظم، نوعي درياي آرام ايجاد می‌كنند كه هيچ چيز آنها را نياشوبد، حتي باد.

  در دل اين ريگها سنگهايي را نيز تعبيه می‌كنند كه همه شان را همزمان نمی‌توان ديد. و اين تعبيه نيز خود تعبيري است براي بينايان و دانايان كه جهان را هيچ گاه به تمامتش نمی‌توان مشاهده كرد و هر چه را كه  ناديدني است بايد در درون خود بيابيم. سنگهاي بر آمده از ريگها كه به شكل نمادين ـ و با نظمي قابل درك اما نه آشكار ـ چيده شده‌اند، در  آيينهاي ويژه اي كه فقط راهبان در آن شركت دارند، در جاي خود نشانده می‌شوند. هر سنگ را بايد بر اساس نوع آن نشاند. تأثير روحي  ـ و صد البته بصري ـ  اين باغهاي خشك را گياهان انبوه رسته در اطراف و بيرون ديوارهاي باغ تشديد می‌كند:

 

                                           راهي خشك به روشن شدگي.

(بر گرفته از: ژاپن، روح سرگردان. نلي دله، ترجمه ع. پاشايي، تهران، انتشارات روزنه، 1382، ص 99 ـ 95)

 

 

☺☺حالا از باغهاي شني ژاپن شما را می‌برم به باغ سنگي درويش خان در اطراف شهرستان سيرجان. اولين بار حدود 12 سال پيش بود كه اين باغ را ديدم؛ و درويش خان را با آن چماق  چوبي فلز نشانش. و كله گرگها و تكه‌هاي سنگي كه به درختهاي خشك شده باغش آويزان شده بودند. اين منظره غريب و باور نكردني حس عجيبي به آدم می‌داد. گويي كه قدم در كتابهاي افسانه‌اي گذاشته‌ايم و با شخصيتهاي اسطوره اي آن ملاقات می‌كنيم. در مورد درويش خان كر و لال، پرويز كيمياوي فيلم داستانيي در دهه پنجاه با اسم باغ سنگي ساخته است (سال 1355) كه البته ربطي به اصل ماجراي اين شخص ندارد. درويش خان را گويند در اعتراض به طرح اصلاحات ارضي در سال 1342  به بياباني در اطراف سيرجان پناه برده و باغي با تنه‌هاي خشك درختان و سنگهاي آويخته بر شاخه‌هاي آن ساخته است. (چيزي در همين حدودها!) ديدن باغ سنگي سيرجان ذهن مرا تا مدتها به خود مشغول داشت و آخرش از يكي از غزلهايم سر در آورد. البته غرض از اين همه مقدمه‌چيني قالب كردن غزلم نبود. تداعي معاني بود. ظاهراً من هم مثل استاد باستاني پاريزي به بيماري پرواز ذهني و حرف تو حرف آوردن و ربط دادن همه چيز از همه جا به خاك پاك كرمان، دچار شده‌ام. حوالت تاريخي ماست به قول استاد فرديد!

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/۱٠
    لینک مطلب   نظر شما ()