۱۳٩٢/٧/٢۳



چه بگذری و بیایی
چه رد شوی، بروی
تمام پنجـره‌ها نه!    تمام منظـره‌ها
حواسْ پرت ِ تو اند.
::

از صبح بی آغاز
تا شام بی پایان
روح رهای من
با «دوستت دارم» گره خورده ست.
::

گلویت را
برای رودها خواندم
نه دیگر طعم باران را
نه دیگر یاد دریا را...
::

لق می‌خورَد
اوقات من ، بی تو.
::

چه باران ببارد
چه باران نبارد
من و چشم‌هایت...
::

تگرگ یا باران
غنیمت است زمین را
            همین که می‌باری.
::

اولین بار ِ هر چیز
بهـتـرین است
عشق اما همیشه...
::

نه حتّا باد
در زلف تمام کوچه‌های شهر
نه حتّا عطر
بر دوش تمام بادهای مست...

فقط عطری که از سمت تو می‌آید.


 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢۳
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٢/٧/٢۱


خسته‌ام شبیه آن مسافری که
             از هزار فرسخ سیاه آمده‌ست و
                     بازوان هیچ کس برای در بغل گرفتنش
                                                        گشوده نیست.
خسته‌ام شبیه قفل کهنه‌ای که
             سال‌های سال بی کلید مانده‌ است.
خسته‌ام شبیه نامۀ بدون مقصدی که
             باد کرده روی دست پست‌چی.
خسته‌ام شبیه پلّه‌های بی سر و تهی که...
                                      خشک و خالیی که...
                                                      غم گرفته‌ای که...

چند پلّه خسته‌تر هنوز...

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢۱
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٢/٧/۱٦

 

پُر نمی‌شود نبودنت.

پُر نمی‌شود
جنگل بُریده با هزار عکس
درّهء تکیده با هزار ماه.

من هزار درّه و هزار جنگل از تو خالی‌ام.
پُر نمی‌شوم
با هزار چیز...

آن قدر نبوده‌ای که پُر نمی‌شود
جای خالی تو    با خودِ تو نیز!

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٦
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٢/٧/۱٢

چرک‌تاب است
زخمـ‌هایم
با همین پیـرهن، سال‌ــــهای زیادی...
::

دعا کنید که باران...
دعا کنید که باغ...
::

درین یک مشت خاکستر
تمام خستگی‌های جهان جمع است
همین حالا
مرا از پلـّه‌های چارفصل خود ببر بالا.
::

دچار بی حسّی است
لبی که از تو نگویــــــــد.
::

دم به دم ، ای کاش
راهی‌ات باشـم
مقـصـدم باشی.
::

می‌شود زیبایی پاییز را با هم
می‌شود این فصل را
          بین تمام عاشقان شهر قسمت کرد
می‌شود گنجشک‌ها را هم...
::

و دست در کمرت کردم
بهار، عاید من شد.
::

چه غروبی است
              غروبی که تو باشی اینجا
و ازین قاب شگفت
افق پنجره را بوسه داغ تو روایت بکند.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٢
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٢/٧/۱۱

 

استاد حمید مظهری متخلص به «اشک کرمانی» چهارشنبه گذشته در سن 75 سالگی بدرود حیات گفت. وی سرودن شعر را در 17 سالگی آغاز نهاد و همان زمان، به انجمن شعر خواجو پیوست. انجمن شعر خواجو یکی از قدیم‌ترین انجمن‌های شعر کشور محسوب می‌شود و نزدیک به یک قرن قدمت دارد و معروف است که چراغ آن را شاعر شهیر کرمان، فؤاد کرمانی در سه شنبه روزی بر افروخت و این چراغ از آن تاریخ تا امروز همچنان می‌سوزد و از دل جلسات آن که همچنان سه شنبه‌ هر هفته برگزار می‌شود، بسیاری از شاعران دیروز و امروز کرمان بر آمده‌اند. مرحوم مظهری به انجمن خواجو عشق می‌ورزید و بدان تعصب خاصی داشت و طی سه دهه مدیریت آن، توانست شاعران زیادی را دور هم گرد آورد. تعدادی از این شاعران، صداهای متفاوت و متنوع شعر امروز کرمان را نمایندگی می‌کنن و با اینکه بعدها در سلوک شعری خود منش و روش متفاوتی را در پیش گرفتند، اما حرمت این استاد کهن را همواره نگه می‌داشتند و طرفه آنکه اشک کرمانی نیز علی رغم اختلاف مشربی که بر سر مسایل شعر با بعضی از شاگردان خود داشت، همواره نگران وضعیت آنها بود و اگر دستش می‌رسید، دست‌شان را می‌گرفت. انجمن شعر خواجو، با این قدمت مثال زدنی، یکی از نمونه‌های روشنی است از این واقعیت انکارنشدنی که به رغم همه تحولات دنیای مدرن، انجمن‌های شعر هنوز کارکرد و تأثیر خود را در جهت‌گیری و بالندگی استعدادهای شعر از دست نداده‌اند و مهم‌ترین مسیر پرورش شاعران جوان به شمار می‌آیند.

مرحوم مظهری، از بنیان‌گذاران اصلی کنگره شعر رضوی بود و آن را در ابتدا، مأوایی و بهانه‌ای برای دورهم نشینی سالانه شاعران استان کرمان قرار داد و بعداً که صبغه ملی پیدا کرد، مکانی شد برای ملاقات شعر کرمان با شعر جوان کشور. حدود یک ماه پیش، هشتمین دوره کنگره سراسری شعر رضوی در کرمان برگزار شد و در هر هشت دوره آن، سایه مرحوم مظهری بر سر این کنگره بود و با اینکه دست اندرکاران این همایش، هر سال می‌کوشیدند با افزودن بخش‌های جانبی، آن را از یک رقابت ساده شعری خارج کنند، بخش رقابت، همیشه جزو مهم‌ترین اجزای آن باقی ماند؛ و بحث‌های حاشیه‌ای پس از رقابت، به قرار همه همایش‌های شعر کشور، دامن آن را رها نکرد. من در دو سه دوره این کنگره، توفیق همکاری و همراهی با مرحوم مظهری را داشتم و با اینکه اختلاف سلیقه من در نحوه مدیریت و نگرش حاکم بر این کنگره هیچ گاه بر طرف نشد، حس احترام عمیقی به این پیر دیر شعر کرمان داشتم که برایش شعر، موضوع مهم این کنگره بود و دلش می‌خواست نام شاعران کرمان همیشه بر صدر کنگره شعر رضوی بدرخشد.

حمید مظهری، در دو سه دهه اخیر، به نماد سنت شعر و شعر سنتی کرمان تبدیل شده بود. و با اینکه در کرمان، شاعران سنتی‌گویی بودند و هستند که هم از لحاظ سن و سال و ریش‌سفیدی، و هم از جنبه تسلط بر اسالیب شعر کهن، بر او پیش‌دستی داشتند، اما آن مرحوم به اعتبار حضور پر رنگش در عرصه‌های فرهنگی، و هم‌نفس بودنش با چهره‌های شعر امروز کرمان، و اهمیت دادن به جوانان، و به رسمیت شناختن نحله‌های گوناگون شعری، به حق جایگاه ارزنده‌تری پیدا کرده بود و همگان او را به عنوان نماد سنت شعر و شعر سنتی کرمان می‌پذیرفتند. تکاپوی مرحوم مظهری در روشن نگه داشتن چراغ انجمن شعر خواجو، و استمرار حضورش در برنامه‌های ادبی و فرهنگی کرمان، از او چهره یک شخصیت مؤثر ادبی در ذهن شاعران و ادب دوستان دیار کریمان رقم زده بود. و از این رو، مرگ او، دریغ و داغی بزرگ در جان جامعه ادبی کرمان بر انگیخت. یادش گرامی باد.

::

این مطلب در روزنامه جام جم امروز (پنج شنبه یازدهم مهر) منتشر شده است.





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :کرمانیات

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱۱
    لینک مطلب   نظر شما ()