۱۳٩٢/۳/٢٢


اگر یک دو سطر است، یا یک دو صفحه
تو مسئول فحوای این شعرهایی
اگر زشت و بدخط، اگر خوب و خوانا
تو داری مرا می‌نویسی.

مگر چیست سرمایه من؟
بجز حرف‌هایی که از تو
بجز لحظه‌هایی که با تو
بجز راه‌هایی که تا تو...

و هر روز حس می‌کنم رو به پایان خویشم
و از روز دیگر
تو آغاز یک حسّ و حال جدیدی.

زمین سردتر می‌شود – باغ انگور کمتر
و آدم به گرما و گرما به خورشید
و خورشید، مرهون پیراهن توست.

اگر سردم اینجا، اگر گرم و گیرا
تو مسئول تعبیر این فصل‌هایی.
مرا گرم بنویس
مرا از سر سطر...

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٢
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٢/۳/۱۱


در تمام انتخاب‌ها
«من» شکست خورده است.
هرچه این مسیرهای ناگزیر را نگاه می‌کنم
گوشه گوشه‌اش:
تیغ‌های رفته در جگر
جیغ‌های مانده در گلو.
..
با «من» شکست خورده
                  هیچ التیام دیگری
                        بجز طراز دامن تو نیست
اندکی کنار من درنگ کن
این «من» شکست خورده
                        جز من «تو» نیست.
..
با چه قاطعیّت زننده‌ای
پرده را کنار می‌زنند:
هی «من» شکست خورده!
                            دست و پا مزن
ها گلوی لعنتی!
ها صدای دل نکنده!
                      ها... نزن!
..
در مصاف تیغ با جگر
خون و خاک، نکته‌ای جدید نیست
با تمام این شکست‌ها، ولی
«من» هنوز نا امید نیست.
..
«من» هنوز هم
می‌تواند از میان تیغ‌ها و جیغ‌ها
طعم یک صدای تازه را قشنگ حس کند
می‌تواند از ضمیر «تو»
رو به سمت یک فضای پا نخورده پُل زند.
..
با تمام این شکست‌ها
تو همان انرژی نهفته در منی که می‌کشانی‌ام
من هنوز می‌توانمت
تو هنوز می‌توانی‌ام.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱۱
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٢/۳/٢

 

همچنان تا دیرگاه روز
طعم باران باش.
از پس این شعر تنها من
از پس این بوسه تنها تو...
::

و غمگین که باشی
جهان با دری بسته فرقی ندارد.
::

هر صبح پنجره
هر صبح آفتاب
عطر تو باز در کلماتم چه می‌کند؟
::

هر روز بیشتر
در باور منی
در ذهن من
     نسیم تو هر لحظه حاضر است.
::

حرف‌هایت
اهتزاز نسیم است
در شب شرجی من.
::

دنیا
از ویرگول و نقطه و این چیزها پُر است
از حرف‌های قطعی
از متن‌های قفل
من تشنه شگفت‌ترین حرف عالمم.
::

در نفس‌هایم
بی‌قراری می‌کند پروانه و باران
من هنوز از طعم لب‌های تو مبهوتم.
::

و علی‌رغم این جلوه‌های مکرر
عشق ای عشق!
در رگم مثل باران
تازگی کن.
::

تو می‌آیی
خدایی می‌کند باران.
::

پر از نجوا
پر از بوسه
لبان تو، لبان تو، لبان تو...
::

دست‌هایم کرختند
شور اردیبهشتی بیاور.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢
    لینک مطلب   نظر شما ()