۱۳٩٢/۱٢/٢٥


خبر دارم که در فردای فرداها
بهار ِ بهترینی هست.

دری را می‌گشایی:
 پشت آن، درهای دیگر هم
خبر دارم
گشوده می‌شود آن آخرین در  هم.

بهاری پشت آن در
             لحظه‌ها را می‌شمارد باز
و هر قفلی
کلیدی تازه دارد باز.

من از دیروزهایِ رفته دانستم
که در امروز ِ ما تقدیر ِ فردا آفرینی هست
خبر دارم
بهار بهترینی هست!

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٥
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٢/۱٢/۱۸


صداهای اعماق
به سوی تو جاری است.
تو آن نقطهء اشتعال جهانی
که گرمای موسیقی و شعر، مرهون تابیدن توست.

صداهای اعماق
ترا دوست دارند
که انگشت‌های ظریفت
نوازندهء تار و پود سکوت است.

صداهای اعماق
گرفتار عطر تو هستند
گریبان که وا می‌کنی
زمین بیرقی می‌شود در وزش‌های پنهان.

و  ای ریشهء باشکوهم!
مرا بشنو از سمت خاموش ِ روحم.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٢/۱٢/۳


این روزها
با هرچه دمخور می‌شوی
با هر که می‌جوشی؛
تکثیر تنهایی است.
::

تو هستی
پُر از کشف زیبایی ام.
::

از مسیر تشنگی
زودتر به آب می‌رسی
از مسیر عشق
زودتر به اهتزاز روح...
::

ماه، پایین است
روشنی، در دسترس
فانوس‌ها، سر ریز...
تا تو اینجایی
به طلوع صبح، احساس نیازم نیست.
::

چه تنهایی ِ ناگواری!
که ماهی که من می‌شناسم
در این کوچه‌ها رفت و آمد ندارد.
::

و عشق، راه شگفتی است
به ناشناس‌ترین قلّه می‌برد ما را
و ابر می‌شوی و بی حساب می باری...
::

تو در من
سرآغاز یک بارش بی بدیلی
و هر گونه باران
به آن گونه‌ها ربط دارد.
::

دست اگر دست تو باشد
نیست دلچسب‌تر از چیده شدن،
رؤیایی.
::

کاش پُل نبود
عابران
بیشتر کنار آب
عاشقان
زودتر میان رود...
::

تو که باشی
همهء فصل‌ها قشنگ‌ترند.
::

هنوز تشنگی‌ام
عزیز من باران!
مداد رنگی من باش
رها نکن که زمستان
در انتهای همین سطر نقطه بگذارد.
::

نزدیک‌ دورها
آنجا که آسمان به زمین وصل می‌شود
آنجا که خط فاصله از بین می‌رود
در مرز ماه و مـِه
افق دست‌های ماست.
::

خبر اینکه: لبریز بارانم امروز
خبر اینکه: دلتنگِ دلتنگِ دلتنگ
خبر اینکه: ... باید بیایی!
::

چقدر خیره شدن در برف
و آفتاب لجوج
که ردّ پای ترا آب می‌کند کم کم.
::

شب همینجاست:
چشم‌ــــــــهایت!
::

در سکوت تو
ابر می شوم
در صدای تو
آفتاب...
::

سر باران به سلامت باشد
ما کویری ها را
به لب تب زده پنجره عادت باشد.
::

چه اندازه باران ببارد
که یک قطره از موجهای تو باشد؟
::

من همان سطر بی انتهایم
با سه نقطه...
راوی من فراموشکاری گرفته.
::

من نفس کشیدنم
با دهان توست.
مستدام باد بوسه‌هات!
::

مرهون مهربانی پیراهن توام
وقتی تن تو نیست.
::

زنده باد حسّ ناشناخته
زنده باد بوسه‌های مانده پشت در
زنده باد لمس کردن خیال
کاسه‌ای از آب چاه و چشمه زلال و
                  لوله‌های شهر و بطرهای آب معدنی چه فرق می‌کند؟
زنده باد شکل تشنگی!
::

تازه فهمیدم که باران چیست
ابرها ، یک‌دست
بوسه‌ها ، یک‌ریز.
::

باران که می‌آید
عطری که رامم می‌کند با اوست.
::

روحم
در حال تنهایی است
اما تنم
انکار دارد می‌کند انگار.
::

برف از پشت شیشه
عشق از پشت این صفحه‌های مجازی.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۳
    لینک مطلب   نظر شما ()