۱۳٩۱/٥/٢۸

 

تاریخ عشق
سرشار از شادی و اندوه است
لبریز باران است؛ گاهی تازه، گاهی تلخ.
بگذار سهم ما ازین تاریخ
آغوش باشد، بوسه باشد، شادمانی باشد و لبخند.

..

مرا آزاد کن از من
مرا آرام کن در خود
برای پلک‌هایم قصه‌ای تعریف کن امشب
که خوابم بهترین خواب جهان باشد.

..

از لب تو
«دوستت دارم» ساده‌ای هم
طعم یک جمله ویژه دارد.

..

عشق والاتر از آن است که من
به تو گویم که نگو
به تو گویم که نخواه
به تو گویم که نبخش.

..

ساحل
برای بازوان وحشی دریا دلش تنگ است
دریا
دلش یک دامن آرام می‌خواهد.

..

واقعی‌تر از نفس کشیدنم
دوست دارمت.

..

تو در من نفس می‌کشی
تو معنای اکسیژنی.

..

تو در ذهن من واژه می‌آفرینی
تو ای حس مجهول زیبا!

..

تو با تمام تازگی‌هایت
شور شراب کهنه را داری
می‌آیی و دنیا صمیمی می‌شود با من
می‌آیی و صدها هزاران ماهی قرمز
در رگ رگ من می‌شود جاری.

..

خوشا غیر عادی‌ترین شوق
خوشا بی شباهت‌ترین عشق
خوشا من
خوشا تو !

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩۱/٥/٢٥



گوشه پنجره را باز کنید
باد باید بوزد
ابر باید برود
ذهن باید نفسی تازه کند.

عشق هر بار که سر می‌زند از جان تو
                                  معنای جدیدی دارد
روح تو در کمد خاطره خواهد پوسید
گردش خون تو ـ یادت باشد ـ
که به اکسیژن این ثانیه‌ها مدیون است
سهم هر روز تو
            با گردش تقویم ورق خواهد خورد
با کسی هرگز در کافه دیروز قراری نگذار
چترها خاطره‌اند
خیس باران شدن احساس لطیفی دارد.

سفری بی چمدان باید رفت.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٥
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩۱/٥/۱٤

 

 

اصل همه عاشقی ز دیدار افتد

سوانح العشاق/ احمد غزالی

 

و ما اصل‌ها را به هم ریختیم
و در کوچهء فرعی عشق، دل باختیم
و از رنگ‌ها دست شُستیم
و بی رنگی آغاز کردیم.
..
و با واژه‌ها تشنگی را نشاندیم
تو گفتی که: ای جان!
من از خویش رفتم
مَنَت گفتم: ای دوست!
تو از دست رفتی
و با حرف‌هایی ازین دست، اعجاز کردیم.
..
نه از مذهب و کیش گفتیم
نه از آرزوهای بی‌حاصل خویش گفتیم
نه از جیب شرع گرانمایه خوردیم
نه در قلّک عقل چیزی پس انداز کردیم.
..
نه لب روی لب بود
نه دستی در آغوش شب بود
فقط عشق بود آنچه ابراز کردیم.
..
نه گرمای تن را
نه سرمای نایافتن را
تو عاشق‌تر از من
من عاشق‌تر از تو
و این‌گونه اما، دری تازه در عاشقی باز کردیم. 
 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٤
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩۱/٥/۱۱

 

 

یادداشتی در مورد افراط در نقطه‌گذاری متون فارسی

پانزده سال پیش حدوداً، قصیده‌ای یگانه یافته بودم از افضل‌الدین کرمانی شاعر و طبیب قرن ششم هجری در 96 بیت در یک جُنگ خطی قرن یازدهمی کتابخانه مجلس. کاتب این جُنگ اصرار عجیبی در بی‌نقطه‌نویسی داشته و خط شکسته بی‌نقطه‌اش بلای جان هر مصححی است. معدود نقطه‌هایش هم معمولاً در موضع خودش نبود و بیشتر آدم را گمراه می‌کرد. با هر بدبختی بود، این قصیده دشوار را خواندم و در مقاله‌ای چاپ شد. این طرز خوشنویسی دو علت بیشتر ندارد: نخست، صرفه‌جویی در وقت. احتمالاً کاتب مواجب گرفته که کتابی از اشعار برگزیده برای کسی بنویسد. بیشتر وقت کاتبان و خوشنویسان را گذاشتن نقطه می‌گیرد. اگر از خیر نقطه بگذری، کارت سریع راه می‌افتد. علت دوم، می‌تواند این باشد که کاتب عقیده داشته اگر کسی به فهم چنین قصیده‌ای راه یابد، آن قدر سواد و معرفت دارد که بتواند آن را بدون نقطه هم بخواند!

در روزگار قدیم، اغلب متون را می‌بایست بی مدد علائم سجاوندی و سرکش و زیر و زبر و پرانتز و کروشه و نقطه‌گذاری خواند. معدود متونی بودند که کاتبان آنها را مشکول می‌کردند. و البته آنها هم غنیمت اند. اگر حافظ اشعارش را به انواع علایم راهنما می‌آراست، احتمالاً بخشی از مشکلات پژوهشگران حل می‌شد و بسیاری از مقالات حوزه حافظ پژوهی دیگر موضوعیت پیدا نمی‌کرد. ولی احتمالاً لطف بعضی از این اشعار هم از بین می‌رفت. در روزگار معاصر، مرحوم احمد شاملو در کتاب «حافظ شیراز» می‌خواست کاری را که حافظ نکرده بود، با ذوق و دریافت خودش انجام دهد. در روایت شاملو، به کمک فن‌آوری حروف‌چینی، متن اشعار حافظ اعراب‌گذاری شد. حتا کلماتی که عموم مردم تلفظ درست آنها را بلدند، مثل زهد و بکن و مستانه و ازین قبیل. بیماری اعراب‌گذاری‌های زائد به نظرم از همین کتاب در بین عده‌ای از نویسندگان ظهور کرد. این کتاب را بهاءالدین خرمشاهی نقد مفصلی کرد و از جمله، به شیوه نقطه‌گذاری شاملو گیر اساسی داد و آن را یک پدیده وارداتی غربی دانست. اغلب ایرادهای خرمشاهی به شاملو در نقطه‌گذاری اشعار حافظ، بجا و متین است. اما نکته اینجاست که سی سال بعد از چاپ آن مقاله، خود آقای خرمشاهی هم تبدیل به یکی از مصرف‌کنندگان اصلی این پدیده وارداتی شده و در متن مقالات و کتاب‌هایش آن قدر علامت } ] / = ) و ازین جور چیزهای بی مصرف دارد، که حواس خواننده را از متن پرت می‌کند.

آنچه باعث نگارش این مختصر شد،‌ مطالعه کتاب ارزشمند استاد بهرام بیضایی با عنوان «هزار افسان کجاست؟» است که انتشارات روشنگران آن را اخیراً روانه بازار کرده است. در این کتاب، ببضایی با واکاوی منابع قدیمی فارسی و عربی، دنبال آن است که ردپایی از کتاب «هزار افسان» که الگوی «هزار و یکشب» عربی است (الف لیلة و لیلة) بیابد. و الحق، شور ایران‌پرستی و حقیقت‌جویی در آن موج می‌زند. اما نقطه منفی کتاب، نقطه‌گذاری‌های افراطی آن است که حتی ساده‌ترین کلمات هم بطور بیمارگونه در آن اعراب دارند: مثل: کم کم، عربی، دوم، خودش، دو، شدند، بروند، کنیم، چهارم، مرد، هم، مردم، سرپرست و صدها کلمه دیگر که عموم فارسی‌زبانان آنها را درست تلفظ می‌کنند و اعراب‌گذاری آنها، بی‌احترامی به شعور آنهاست. خاصه آنکه، کتاب استاد بیضایی مخاطب خاص دارد و لابد فهمش به درست خواندن این قبیل کلمات می‌رسد! در کنار این اعراب‌گذاری، استفاده مکرر از [کروشه]، خط کج/، ـ دو خط تیره توضیحی ـ، علامت برابر=، علامت سوال؟، تعجب! و گاه همه این‌ها با هم، و به عبارتی ترافیک علائم در این کتاب، نتیجه‌ای جز بازی با اعصاب‌ خواننده ندارد. من دارم به تایپیست بدبختی فکر می‌کنم که این کتاب را تایپ کرده است.





کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱۱
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩۱/٥/۸

 

زندگی روزهای بدی نیز دارد

روزهایی که بی دوست

روزهایی که بی عشق

روزهایی که بی شعر...

روزهایی که سرگشتگی با دو چشم سیاه درشتش

روبروی تو یادآور هیچ چیز دگر نیست

                                      جز قارقار کلاغان

روزهایی که از عشق جز درد

روزهایی که از دوست جز زخم

روزهایی که از شعر جز حرف...

روزهایی که تحقیر سرو است در راهروهای کوتاه

روزهایی که تصویر تیغ است در قاب‌های مقدس

روزهایی که تفسیر خواب است در محضر بی‌دماغان.

زندگی روزهای بدی نیز دارد.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩۱/٥/٦

 

خداوندا

برای شانه‌های خسته، قدری عشق

برای گام‌های مانده در تردید، قدری عزم

برای زخم‌ها، مرهم

برای اخم‌ها، لبخند

برای پرسش چشمان ما، پاسخ

برای خواهش دستان ما، باران

برای واژه‌ها، گرما

برای خواب‌ها، رؤیا

برای این همه سرگشتگی، ایمان

برای این همه بیگانگی، الفت

برای بستگی، آغاز

برای خستگی، آغوش

برای ظلمت جان، روشنایی‌های پی در پی

برای حیرت دل، آشنایی‌های پر معنا

خداوندا

برای عشق‌های خسته، قدری روح

برای عزم‌های مانده، قدری راه...

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٦
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩۱/٥/٢

 

 

در من، این پنجره را

چه کسی وا کرده ست

که در آن

عطرها، منظره‌ها، آواها

حس دیوانه شدن می‌بخشد.

®

لب بستی از سخن

باران، گرسنه ماند.

®

در من، غروب تو

مانند آفتاب

آیینه طلوع افق‌های دیگری است.

®

جهان، هر روز

برای حرف‌های عشق

مجال کمتری دارد.






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩۱/٥/۱

 

تیم فوتبال مس رفسنجان از 17 تا 27 تیر ماه در شهر مس سرچشمه اردو زد. مربی‌گری این تیم را بهمن فروتن بر عهده دارد. تا کنون در هیچ کدام از تیم‌های فوتبال مس، مربی‌یی با این طراز فکری و فرهنگی وارد نشده است. من تقریباً با همه مربیان مس از صالح نیا و کاظمی و قلعه نویی و مظلومی گرفته تا سنجری و شرفی و مه آبادی یکی دو نشست را داشته‌ام. و در همان نشست نخست، عیار بسیاری از آنها معلوم می‌شد. اگرچه، اغلب مربیان را اغلب ملت بهتر از من می‌شناسند. باری، فرصتی دست داد و با حضور رضا هاشمی سرپرست تیم مس رفسنجان، نیم ساعتی با بهمن فروتن گپ و گفت کردیم از همه جا. نوشته‌هایش را در روزنامه شرق می‌خوانم. از فضای شهر سرچشمه خیلی خوشش آمده بود. در آن دیدار، چیزی جز کتاب «شاعران قدیم کرمان» در کتابخانه ام موجود نبود که پیشکش فروتن کنم. دیروز دیدم بهمن فروتن لطف کرده و در صفحه آخر روزنامه شرق، از آن دیدار و این کتاب یادی کرده است. این چند خط را به نشانه سپاس نوشتم.

«انسان بی اختیار»، بهمن فروتن، روزنامه شرق، شنبه 31 تیر 91، صفحه آخر

سرگذشت عجیب و غریب بهمن فروتن را در ویکی پدیا بخوانید.

 





کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱
    لینک مطلب   نظر شما ()