۱۳٩۱/٤/۱٢

 

عطر دوست

از میان سطرهای نانوشته نیز...

®

خانه‌های نیم‌ساز

شهر را

خسته می‌کنند

عشق‌های ناتمام

روح را.

®

باز دلتنگ‌ترم

دست‌های تو کجاست

که گره وا کند این پنجره را؟

®

و عشق و مرگ

از ابتدای خلقت آدم

کاری به‌غیر خاطره سازی نداشتند.

®

آفتاب

در کف پیاده‌رو

خواب رفته است

ماه

سکه‌ای است توی کاسه‌اش.

®

گُل‌ها

آرامش باغند

چشمان تو

گُل‌های باغ من.

®

برای نگاه تو برنامه دارم

تو باران بیاور

من آغوش صحرا.

®

تقویم ما، تمام ورق‌هایش

تعطیل هم که باشد

هر روز ذهن من

در دفتر حضور شما تیک می‌خورد.





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٢
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩۱/٤/٢

 

عشق، وحشتناک است

و به این تیغ که بر گردنم آهیخته است

و به این خون که فرو می چکدم از کلمات

و به این زلزله سخت که در روح ترک خورده من ریخته است

و به این خاک شدن، قانع نیست.

..

گردبادی است که در خون من است

من همان معنی زندانی در الفاظم

که ادا می‌شوم از ناچاری

و فدا می‌شوم از شوق برون ریختن از قالب خود

عشق، مضمون من است.

..

جای خون در رگ من اسم گوارای تو گردش دارد

نبض من با تپش ِ بودن تو تنظیم است

تو که از منظره بر می‌خیزی

من به‌هم می‌ریزم.

..

دفتر روح مرا دست تو امضاء کرده‌ست

تو رسیدی سر هر سطر که من می‌خواندم

تو دمیدی لب هر واژه که من می‌گفتم.

..

عشق، ویزای جنون می‌بخشد

مرزها را گذر عشق به یکباره فرو می‌ریزد

باد و باران که گرفت

گفتن «ایست» که «بن‌بست» که «برگرد»

                                           چه معنی دارد؟

..

عشق، وحشتناک است

مثل زیبایی تو

و چه تاوان عجیبی دارد

آنکه می‌پندارد

که حسابش پاک است.

 

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢
    لینک مطلب   نظر شما ()