۱۳٩٠/۸/۳٠

 

ابرها گیجند

باز باران توی جنگل‌های گیلان ظاهراً دارد...

باز باران بر کویر من نمی‌بارد...

باز دلتنگی...

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۳٠
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/۸/٢٤

 

ای علی!

ای معمّای شگفت!

عشق، روزی که به دنیا آمد

از خدواند سراغ تو گرفت.





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٦:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٤
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/۸/۱۸

 

گاهی کلام

در وصف واقعیت ما کم می‌آورد

ناچار

این سه نقطه و... دیگر هیچ!

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٦:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/۸/۱٥

 

هفته گذشته مطالعه دو کتاب ادبی یکی مربوط به 700 سال پیش و یکی متعلق به ادبیات امروز ما، و به دنبال آن پیامکی که در همین حول و حوش به دستم رسید، توجه مرا به یکی از سرگرمی‌های قدیمی آدمی جلب کرد و آن بازی با کلمات است. یکی از بازی‌های مورد علاقه  و کنجکاوی‌های لذت‌بخش کودکان هنگام آموختن کلمات، پس و پیش یا سر و ته کردن حروف کلمات است، برای رسیدن به واژگانی نو و احتمالاً خنده‌دار. مثلاً یادم است در دوران ما از برعکس کردن کلمه «مدیر»، شادی زاید الوصفی نصیب خواننده و شنونده می‌شد!

واقعیت این است که نه تنها کودکان، که شاعران هم از بازی با کلمات لذت مضاعف می‌برند و آن را نوعی کشف می‌دانند. آخرین کتاب شعر شمس لنگرودی با نام «شب، نقاب عمومی است» (تهران، انتشارات نگاه، 1390) با این شعر کوتاه به پایان می‌رسد:

آیا اتفاقی است/ جنگ را که بر می‌گردانیم/ گنج می‌شود؟

ناگفته پیداست که منزلت این شعر، در حد همان بازی‌های کودکانه است و در آن هیچ کشفی نیست و پرداخت شاعرانه هم ندارد. از حسن اتفاق، پیامکی هم همین هفته در گوشی‌ها دست به دست شد که از همین شگرد بهره کافی دارد:

اینجا سرزمین واژه‌های وارونه است/ جایی که گنج جنگ می‌شود/ درمان نامرد می‌شود/ قهقه هق‌هق می‌شود/ اما دزد همان دزد است/ و درد همان درد.

باید گفت که خالق این عبارات، خلاقیتش از شمس لنگرودی به مراتب بیشتر بوده است. هرچند آدم را به یاد شعر مرحوم امین پور هم می‌اندازد:

نان را از هر طرف بخوانی نان است!

البته توجه شاعران به جوانب حروف و کلمات، و تناسبات و تضادهای آنها امری طبیعی است. ابزار شاعر کلمه است و کلمه پیش از آنکه مفهومش در ذهن متبادر شود، ظاهرش در چشم و گوش طنین و جلوه دارد. سلمان ساوجی شاعر همعصر حافظ، رباعیی دارد که در آن هم با شکل کلمه بازی شده و هم با معنای آن:

زنجیر سر زلف چو می‌جنبانی/ بر دامن ماه، مشک می‌افشانی

چشم سیهت که شوخ می‌خوانندش/ خوش می‌گردد چو باز می‌گردانی

در مصراع: خوش می‌گردد چو باز می‌گردانی، دو کانون ایهامی وجود دارد و حداقل دو معنا از شعر بر می‌آید: 1) چون چشمت را می‌گشایی، گردش زیبایی دارد 2) «شوخ» را چون بچرخانی (یعنی از آخر به اول بخوانی)، تبدیل به «خوش» می‌شود. جالب اینجاست که مصحح دیوان سلمان ساوجی، دکتر عباسعلی وفایی، چون به این صنعتگری شاعر بی‌توجه بوده، کلماتی را جایگزین اصل کلمات او کرده که موجب تباه شدن تلاش شاعر شده است: شوخ می‌رود چو باز می‌گردانی.

در همین دوره، یعنی قرن هشتم هجری، یک نویسنده خطیب به نام ابوطاهر محمد عوفی، کتابی پرداخته است در 40 فصل به نام «نزهة العقول فی لطائف الفصول» که به کار اهل تذکیر و موعظه و منبر می‌آید. هر فصل کتاب به موضوعی اختصاص دارد و در هر موضوع، نویسنده آیات و احادیث و امثال و اشعار و حکایات و قصص متناسب با موضوع را نقل می‌کند و از پند و اندرز هم غافل نیست. کتاب مذکور را مرحوم ایرج افشار با همکاری جواد بشری تصحیح کرده و بعد از مرگ آن عزیز توسط بنیاد موقوفات افشار به چاپ رسیده است(تهران، 1390). ابوطاهر عوفی نویسنده کتاب، علاقه عجیبی به بازی با کلمات داشته و گویا این علاقه، یادگار مجالس اوست و نشان‌ از توجه خاص مستمعین مجالس او به این شگرد دارد. در جای جای کتاب، بازی مؤلف را با کلمات شاهد هستیم. ایهام تناسب، سجع و موازنه، تضاد و تطباق و مراعات النظیر و جناس از جمله شگردهای رایج در این کتاب است. مؤلف همچنین توجه خاصی به معکوس کردن حروف کلمات و بازی با آنها دارد. اتفاقاً «گنج» و «جنگ» از کلماتی است که از نگاه او دور نمانده است:

چون موسی گنج نیافت، با وی در جنگ شد. «جنگ» مقلوب «گنج» است. هرکه را قلب جنگ به چنگ است، مایه آشوب و چنگ است.

از این قبیل بازی‌ها در کتاب نزهة القلوب زیاد است:

ـ «حلم» را چون قلب کنی، «ملح» شود. چنان‌که هیچ طعامی بی ملح لذت ندهد، هیچ خُلقی بی حلم جمال ننماید.

ـ در قلبم عسل است و در ذنبم، قلب عسل یعنی «لسع».

ـ قارون به واسطهء این «زنک» به طمع قلب او یعنی «کنز» می‌خواست تا آینه حق را به دست تصحیف این یعنی «زنگ» باز دهد!

::

مرتبط: شعر «زیر پوست زندگی» احمد قاسمی را هم اینجا بخوانید.





کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٥
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/۸/۱٠

 

بوی تو دارد لابد

این باد لعنتی

که نمی‌وزد.

نبودن تو

همه جا هست.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٠
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/۸/۸

 

دست‌هایت دور است

دردهایت نزدیک.

 

بیخودی شاد چرا باید بود؟

زندگی وضعیت گُل به خودی است.

 

شاهنامه، آخرش هم خوش نیست

رستم قصّهء ما

تیغ بر پهلوی سهراب فرو خواهد کرد.

 

خواب مرگ است عزیز

بالش نرم تو با سنگ چه فرقی دارد؟

هیچ رؤیای قشنگی به خودت وعده نده.

 

باز در قافله باد خبرهای بدی است

یوسف انگار که در چاه پدر مانده هنوز.

 

پسران، آرزوهای فراهم نشده

پدران، آرمان‌های خیانت کرده

نسل در نسل، همین قصّهء تکراری بود.

 

دست‌هایت دور است

دردهایم نزدیک.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/۸/٥

 

پاییز خوبی است

همه چیز در تعادل است:

عشق

اندوه

آفتاب داغ پیش از ظهر

و نسیم خنک بعد از ظهر.

::

به باران دل نبند

که هر چهار فصل،

دیوانه‌ات خواهد کرد:

اگر ببارد، از شوق

اگر نبارد، از دلتنگی.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٥
    لینک مطلب   نظر شما ()