۱۳٩٠/٧/۳٠

 

در را که می‌بندی

یک شهر، تنها می‌شود در من.

..

آفتاب گرم و سایه خنک

ابرهای تا هنوز...

تشنه‌ام ترا.

 

یادداشت اکبر اکسیر بر «خواب گنجشک‌ها»، روزنامه اطلاعات (سه شنبه 27 مهر 90، ضمیمه ادب و هنر، ص 3)





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۳٠
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/٧/٢٧

اشاره. در هفته‌ای که در آنیم، دو تن از دوستان از بنده پیگیر چند و چون مثل کهن «از کوزه همان برون تراود که دروست» بودند. در مورد این مثل من حدود ده سال پیش مقاله‌ای به خواستاری استاد ایرج افشار برای درج در ارج نامه استاد محمد امین ریاحی نگاشتم. تعلل در چاپ این ارج نامه تا بدانجا بود که هم دکتر ریاحی روی در نقاب خاک کشید و هم استاد افشار. گویا قرار است جلد نخست این کتاب، امسال توسط بنیاد افشار منتشر شود. در نوشتار حاضر، خلاصه‌ای از آن مقاله که خود بخشی از یک پژوهش دراز دامن است، تقدیم می‌گردد.

امثال منظوم و موزون، بخشی از مهم‌ترین مواریث ادب و فرهنگ ایرانی را تشکیل می‌دهد. برخى از این امثال منظوم که بر زبان خاص و عام جارى است، در وزن و قالب رباعى شکل گرفته است؛ مانند: آواز دهل شنیدن از دور خوش است/ آمد به سرم از آنچه مى‏ترسیدم/ از دل برود هر آنکه از دیده برفت/ این ره که تو مى‏روى به ترکستان است.

مثل «از کوزه همان برون تراود که دروست» نیز از جمله این مثل‌هاست که پیشینه آن در منابع مکتوب به حدود 900 سال پیش می‌‌رسد. قدیمى‏ترین مأخذ مکتوب ما، کشف‏الاسرار میبدى (520 ق) و نامه‏هاى عین‏القضاة همدانى (متوفى 525 ق) است. گوینده این مثل شناخته شده نیست، اما در متون نظم و نثر بسیار مورد تضمین و تمثل قرار گرفته است. منظور از این مثل آن است که «حالات و روحیه و سرشت نیک یا بد هر کس از ظاهر اعمال و اقوالش معلوم مى‏شود» (داستان‏نامه بهمنیارى).

در متون قدیم این مثل را عمدتاً به همان شکل معروفش بکار برده‌اند، اما در بعضى از نسخه‏هاى قدیم، «تراود» را به‏صورت «ترابد» یعنى ابدال و/ب یا «تلاود» یعنى ابدال و/ل ضبط کرده‏اند که حاکى از گونه متفاوت زبانى کاتب یا شاید نویسنده کتاب است و شکل قرائت مَثَل را در نواحى مختلف ایران روشن مى‏کند. در یکى دو مأخذ نیز به‏جاى «کوزه»، «شیشه» ضبط شده : «از شیشه همان برون ترابد که دروست». این شکل مَثَل احتمالاً در سده هشتم رایج شده است. هبله‏رودى این مَثَل را با تقدیم «برون» بر «همان»: «از کوزه برون همان تراود که دروست» آورده است (جامع‏التمثیل). در زیر چند فقره از متون نظم و نثر قدیم فارسی که در آنها این مثل بکار رفته، نقل می‌شود:

ـ هر کس آن کند که سزاى اوست. وز کوزه همان برون تلاود که دروست. کُلّ یعملُ على شاکلته. (کشف‏ الاسرار).

ـ هرچه از تو سر بر زند، همه خاطر نفس امّاره بود و وحى شیطان ... از کوزه همان برون ترابد که دروست. (نامه‏هاى عین‏القضات همدانى).

ـ از کژ مزاج هرگز راستى نیاید و بدسیرتِ مذموم طریقت را به تکلیف و تکلّف بر اخلاق مرضى و راه راست آشنا نتوان کرد. و کُلّ اِناءٍ بالّذى فیه یرشَحُ. کز کوزه همان برون تراود که دروست (کلیله و دمنه).

ـ مَثَل. به تازى گویند: کُلّ اناء یترشّحُ بما فیه. و به پارسى گویند: هرچه در دیگ بود، به کفجلیز برآید. بیت: بى هیچ تکلّف این سخن سخت نکوست/  از کوزه همان برون تراود که دروست. و قرآن مى‏فرماید : قل کلّ یعملُ على شاکلته (قره‏العین).

ـ و راست گفته‏اند : کُلّ اناء یترشّحُ بما فیه. از کوزه همان برون ترابد که دروست. (اغراض‏السیاسیة).

ـ آن را که حرام‌زادگی عادت و خوست / عیب دگران به نزد او سخت نکوست/ معیوب همه عکس کسان می‌طلبد/ از کوزه همان برون تراود که دروست (اوحدالدین کرمانی)

ـ بد اصلِ گدا چو خواجه گردد نه نکوست / مغرور شود ، نداند از دشمن دوست/ گر دایره کوزه ز گوهر سازند/ از کوزه همان برون تراود که دروست (افضل الدین کاشانی)

ـ کافر کفر گوید : از کوزه همان برون تراود که دروست. (مقالات شمس)

ـ فریاد ز جور دشمن و فرقت دوست/ کین هر دو بلا به نزد دانا نه نکوست/ کردند جفا بسى نه بر حق ، الحق/ از شیشه همان برون تراود که دروست (جهان ملک خاتون)

ـ هرکس که سرشت او به افعال نکوست/ آیین محبّت و وفا دارد دوست / از مردم بد ، غیر بدى چشم مدار/ کز کوزه همان برون تراود که دروست (قاضى حسین میبدى)

ـ آن کس که بدم گفت ، بدى سیرت اوست/ وآن کس که مرا گفت نکو ، خود نیکوست/ حال متکلّم از کلامش پیداست/ از کوزه همان برون تراود که دروست (شیخ بهایى)

ـ وارسته دلم همیشه وابسته اوست/ پیوسته درین باغ به رنگ گُل و بوست/ لبریز محبّت است میناى دلم / از کوزه همان برون تراود که دروست (سرمد کاشانى)

عین مَثَل «از کوزه همان برون تراود که دروست» ، در اشعار و امثال عرب هم دیده مى‏شود و نمى‏دانیم که ایرانی‌ها آن را از اعراب گرفته‏اند یا اعراب از ایرانی‌ها : کُلُّ اِناءٍ یَتَرَشَّحُ بِمَا فِیهِ. «از هر ظرفى آنچه در آن است تراوش مى‏کند.» میدانى به‏جاى «یترشّح»، «یرشحُ» آورده و گفته که به‏صورت «ینضَحُ بما فیه» هم روایت شده است (مجمع‏الامثال). مؤلّفان فارسى به قرابت این دو مَثَل توجه داشته‏اند و معمولاً آنها را با هم آورده‏اند. مَثَل عربى به تنهایى هم در متون کهن فارسى به‏کار رفته است :

ـ زمین را از آسمان نثار است و آسمان را از زمین غبار. کُلُّ اناء یترشّحُ بما فیه.سعدى (گلستان سعدی)

در کلیله و دمنه انشاى نصراله منشى مَثَل عربى با روایتى متفاوت درج شده است : «کُلُّ اِناءٍ بِالّذِى فیهِ یَرشَحُ». احتمالاً این شکل مَثَل، مأخوذ از بیتى است که در بعضى از چاپهاى کلیله و دمنه بدون قید اسم شاعر آمده و دهخدا نیز آن را ذیل مدخل «از خُم سرکه سرکه پالاید» بى ذکر نام گوینده نقل کرده است: و کُلُّ اِناءٍ بِالّذى فیهِ یَرشَحُ/ و یُنبِى الفَتَى عَمَّا عَلَیهِ اِنطِواؤُهُ (امثال و حکم). «از هر ظرف آنچه در آن است تراوش مى‏کند و جوان خبر مى‏دهد از آنچه سرشت وى بر آن است.» این بیت از کشاجم است (امثال و حکم عربى).





کلمات کلیدی :مثل‌نگاری

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/٧/٢۱

 

  •  سنگ‌ها در برکه‌ از خواب تو لبریزند
  •  ایستادن، ریشه دارد در غرور من
  •  مِه که می‌گیرد دلم بوی تو می‌گیرد
  •  در عقیق بوسه‌ات لب‌های من در حالت ذکرند
  •  و علی‌رغم هزاران قفل/ نور، آخر نشت خواهد کرد

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۱
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/٧/۱٤

 

مثل پنج‌شنبه‌ها

خستهء جهان بی عدالتم

مثل جمعه‌ها

تشنهء عدالت لبان تو.





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٤
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/٧/۱٠

 

ای آتش باریده در خونم!

هر بار از لب‌های تو ممنون بارانم

هر بار از باران لب‌های تو ممنونم.

::

ببار بر من ازین بیش

که من توقع رنگین کمان شدن دارم.

::

تو اینجا نیستی و من

برای نیمکت‌ها قصه می‌گویم.

::

تمام سرزمین‌های من اشغال است

دلم آواره طرز نگاه توست

مرا آزاد کن ای عشق!

::
ابر از پنجره‌های می‌گذرد

یاد لب‌های مِه آلود تو

                          در موسم پاییز بخیر!

::

گریبان را که بگشایی

اجابت می‌شود دستم.

هوای چیرن ماه است در باران پاییزی.

::

از کوه پایین می‌روم کم کم

بر قله، ابری گرم نجوا بود.

از جیب‌هایم بوی باران تو می‌آید.

::

خلوتی کجاست

تا کنار گوش تو

شعر و بوسه‌ام یکی شود.

::

هر صبح، آفتاب

هر صبح، یاد تو...

::

یاس‌ها امروز

خیس باران سحرگاهی؛

گونه‌های نازکت را سخت دلتنگم.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٠
    لینک مطلب   نظر شما ()