۱۳٩٠/٥/۳۱

 

همچنان باران

همچنان آرامش چشمان معصومت

همچنان احساس «یک جور عجیبی دوستت دارم».

..

دست‌هایم را اجابت کن

شعرهایم را کنار بالشت بگذار

بوسه‌هایم را ملایم باش.

..

من پر از فریاد خاموشم

رعد و برقی در گلویم خواب می‌بیند

آستینم بندری از ابرهای نابسامان است.

..

لااقل پیغامی از دریا

لااقل احساسی از جنگل

لااقل گاهی برایم بوسه‌ای بنویس.

..

با چه تعبیری مرا مأنوس خواهی شد

با چه تفسیری ترا همسایه باید بود

واژگانم را چه احساسی بیاموزم؟

..

ماه، اهلی کرده مردم را

شهر، از هر چارسو امن است

خواب در پلک من احساس غریبی می‌کند امشب.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۳۱
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/٥/٢٩

 

خاک، روی باغ می‌ریزند

داغ ِ داغ ِ داغ می‌ریزیم.





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٩
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/٥/٢٧

 

و بوسه‌ات یعنی:

لمس حروف «دوستت دارم».





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/٥/٢۱

 

دلتنگی‌ات را من

تنهایی‌ام را تو...





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢۱
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/٥/۱۸

 

من به رؤیا

باور کودکانه‌ای دارم

آی‌ی‌ی رؤیای کودکانهء من!





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٤:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/٥/۱٤

 

چشم می‌بندم:

بوسه‌هایت را تصور می‌کنم بر لب

دست‌هایت را تداعی می‌کنم بر تن

چشم‌بندی می‌کند رؤیا.

..

روبروی من

باغ در باغ است

روبروی من

دست‌هایت دست‌هایم را

روبروی من

دکمه پیراهنت داغ است.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/٥/۱٠

 

® برای کوچه باران باش/ برای خانه نیلوفر.

® پاسخ باران/ جز سکوتی سایه‌گستر نیست.

® در خشکسالی‌ها/ باران برایت آرزو دارم.

® بوی باران یادگار بوسه‌های توست.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٠
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/٥/٦

 

تمام ابرها

        از جامه‌های نیلی من مایه می‌گیرند

و چاه کهنه‌ای دارم

که صدها کاروان‌ تشنه را از پا می‌اندازد.

..

ـ مگر بار شترها چیست

که تا زانو در این شن‌ها فرو رفتند؟

ـ غم سنگین هجران است پنداری.

.. 

و در نی‌های این وادی

نسیم چاک چاکی هست

که در شرحش

مصیبت نامه عطار کم می‌آورد اینجا.

..

چه رازی بود در پیراهنت

                            یوسف؟

که هم یعقوب را بیچاره کرد و

                                  هم زلیخا را.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٦
    لینک مطلب   نظر شما ()