۱۳٩٠/٤/۳۱

 

بر صحنه

          باران، پرده‌خوانی می‌کند گویی

وز لاله‌زار این نمایش،

                       زخم تنها زخم تنها زخم...

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳۱
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/٤/۳٠

 

هیچ عشقی نیست. هیچ عشقی هیچ عشقی نیست. هیچ عشقی هیچ عشقی هیچ عشقی نیست. هیچ عشقی هیچ عشقی هیچ عشقی هیچ عشقی نیست. هیچ عشقی هیچ عشقی هیچ عشقی هیچ عشقی هیچ عشقی نیست.

هیچ عشقی عشق نیست. هیچ عشقی هیچ عشقی عشق نیست. هیچ عشقی هیچ عشقی هیچ عشقی عشق نیست. هیچ عشقی هیچ عشقی هیچ عشقی هیچ عشقی عشق نیست. هیچ عشقی هیچ عشقی هیچ عشقی هیچ عشقی هیچ عشقی عشق نیست.

هیچ عشقی هیچ عشقی هیچ عشقی نیست عشقی نیست عشقی نیست عشقی نیست غیر از عشق تو.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/٤/٢٩

 

وقتی که باران توی رؤیاها نمی‌بارد

وقتی نسیمی نیست؛

باید برای خواب‌هایم رمز بگذارم.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٩
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/٤/٢۱

 به بهانه انتشار «ساعت کلاغ» حمید نیک نفس

اول. حمید نیک نفس از آن شاعرانی است که در متن شعر زندگی می‌کند. شعر، دغدغه او نیست، ضرورت است.  او کاتب کلماتی است که بر او نازل می‌شود. کلمه در ذهن او وفور دارد، و مثل باران در استوا، وقت و بی وقت جاری می‌شود. کلمات او، گاهی سربزیر و مطیعند و رام، و گاه عاصی و غافلگیر کننده و غیر منتظره. گاه در یک شعر ما با هر دو گروه کلمات سر و کار داریم. شعر برای نیک نفس حرمت دارد. و خود او کسی است که حرمت شعر را همواره حفظ کرده است.

دوم. «ساعت کلاغ» مجموعه 74 شعر کوتاه نیمایی است که در دو بخش «من، کودکی کلاغ» و «ساعت ده» جای گرفته است. این اولین مجموعه شعر مستقل حمید نیک نفس است. از نیک نفس پیش ازین کتابهای «از خواجو تا...» (گزیده آثار شاعران طنزسرای کرمان)، «نسیم وصل» (گزیده اشعار حاج درویش کرمی) و «چقدر درخت، چقدر پرنده» (گزیده‌ای از شعر امروز کرمان) چاپ شده است. حمید نیک نفس روحی طناز دارد و شعرهای طنز او از نمونه‌های ارزشمند طنز امروز کرمان است. مجموعه دوبیتی های محلی او با عنوان «چغوک او چکو» چندین سال است که آماده نشر است، ولی معلوم نیست چرا چاپشان نمی‌کند. نیک‌نفس غزل‌های پر شور و تأثیرگذاری دارد. حضور نیک نفس در اغلب جریان‌های ادبی کرمان، حضوری مؤثر است.

سوم. موتیو «کلاغ» در بخش اول «ساعت کلاغ» موتیوی با چند کارکرد معنایی متفاوت است. کلاغ گاه شاعر را به خاطرات کودکی‌اش می‌برد: کلاغ کودکی‌ام را به کاج برگردان (ص 29). این کلاغ‌ها، پیوند محکمی با دوران کودکی شاعر، و یا کودک درون شاعر دارند. یک نوع حس همدلی و درک متقابل در آن‌ها دیده می‌شود. از طرف دیگر کلاغ برای شاعر تداعی‌گر زمستان است: ما بی کلاغ، زمستان مُرده‌ایم (ص 13). همنشینی کلاغ و کاج، علاوه بر یک تداعی طبیعی، یک تداعی موسیقایی هم دارد: به روی شانه تنهای کاج‌های بلند/ کلاغ می‌چکد از ابرهی بی‌باران (ص 24). در ذهن نیک‌نفس، به خاک افتادن سیب‌ها، بی ارتباط با قارقار کلاغ‌ها نیست: برای خاطر سیبی که از درخت افتاد/ هنوز خواب سیاه کلاغ می‌بینم (ص 10). این باور عامیانه که کلاغ‌ها خبرچینی می‌کنند، در شعرهای نیک نفس دستمایه تصویرهای تازه‌ای قرار گرفته‌اند: دلم کلاغ خبرچین لحظه‌های شماست (ص 20). در قصه‌های ایرانی، معمولاً کلاغ‌ها به خانه‌شان نمی‌رسند. دل شاعر، کلاغی است که همیشه دنبال خانه‌اش می‌گردد: دلم کلاغ سیاهی که می‌دود هر روز/ که عصرهای پریشان به خانه‌اش برسد‌ (ص 26).

چهارم. بعد از کلاغ، گنجشک و قناری از پرنده‌های مورد علاقه نیک نفس هستند: دلبرایی می‌کند در برف/ ردپای خیس گنجشکان (ص 44). برف و زمستان و آدم برفی در منظومه ذهنی نیک نفس جایگاه مهمی دارند. تقریباً بسیاری از اتفاقات شعر او در زمستان می‌افتد. روح شاعر آن قدر با زمستان مأنوس است که: گاه وقتی زیر کرسی با زمستان گرم می‌گیرد (ص 54). زمستان بی حضور گرگ معنا ندارد: کاش گرگی در زمستان خواب‌هامان را بر آشوبد (ص 45). گرگ، در ذهن شاعر تداعی‌گر روباه است که شاعر با او نیز حس همدلی و همزبانی خاصی دارد: زوزه روباه عاشق را خدایی نیست (ص 48). و در مجموع، شعرهای کوتاه نیک نفس با عناصر طبیعت سخت گره خورده است و تأکیدی است بر هایکووارگی آنها. گرچه، فصل مشترک شعرهای کوتاه او با هایکو چندان نیست.

پنجم. گویند کوتاه‌ترین شعر فارسی این شعر محمد زهری است:غروب/ غربت/ آه! شعری که در چینش شاعر سه سطری است، اما در ذات خود یک سطر بیشتر نیست. بیش از یک سوم شعرهای کوتاه نیک نفس در مجموعه «ساعت کلاغ»، به لحاظ وزنی شعرهایی یک سطری هستند که به دو، سه و یا چهار سطر تقسیم شده‌اند که من چند فقره آن را با حذف سطربندی پلکانی آنها باز می‌نویسم:

- برف بازی می‌کند با موی‌مان اسفند (ص 76)

- باز گنجشکان عاشق در نگاهت لانه می‌سازند (ص 71)

- چقدر مدرسه تنهاست بی صدای کلاغ! (ص 28)

- با این همه کلاغ چه تنهاست کاج پیر (ص 19)

- می‌چکد از چشم قرقی‌های عاشق شیون گنجشک (ص 42)

- رد پای گرگ‌ها را برف پوشانده‌ست (ص 43)

- مِه غبار خفته بر اندیشه جنگل (ص 82)

- دلتنگ برف می‌شود این چتر در کویر (ص 46).

این منطق سطری (ویا بهتر بگوییم مصراعی)، از ذهنی نشأت می‌گیرد که با شعر کلاسیک حشر و نشر زیادی دارد و واحد شعر را مصراع می‌بیند. بخت با من یار بود که مجموع این شعرهای کوتاه را پیش از چاپ سه چهار نوبت به مقاصد گوناگون بخوانم. یک بار به آقای نیک نفس گفتم یا برایش نوشتم که این قبیل مصراع‌ها، سطرهایی ناتمام‌اند که کامل نشده‌اند. جواب آقای نیک نفس این بود که این شعرها در ذهن من همین‌قدر بیشتر نبودند و به ادامه دادن آنها نیازی نیست. بعد از چاپ کتاب، یک بار که همه شعرها را یک نفس خواندم، متوجه شدم که کل کتاب یک شعر بلند بیشتر نیست که به سطرهای کوتاه تقسیم شده‌ است. یعنی در اصل ما با یک تابلو بیشتر سر و کار نداریم. تابلویی که از جزییات زیادی تشکیل شده و مجموع موتیوها و تصویرهای پراکنده و گاه متضاد آن، کلیت آن را شکل می‌دهد. البته این نکته، مانع از آن نیست که از خواندن تک تک شعرها جداگانه لذت ببریم. اما اگر همه آنها را بخشی از یک کل در نظر بگیریم، نقش و کارکرد سطرهای به ظاهر ناتمام در آن مشخص خواهد شد.

ششم. «ساعت کلاغ»، گام دیگری است در اعتلای شعر کوتاه کرمان که به گمان من در شعر امروز ایران حرف برای گفتن زیاد دارد؛ گونه‌ای که با شعرهای محمد شریفی، محمد حسن مرتجا، شهین خسروی نژاد، مرتضی دلاوری و مجید رفعتی خودش را در سطح ملی مطرح کرده است. کتاب، گرافیک و طراحی زیبایی دارد که لذت خواندن شعرها را دوچندان می‌کند.

::

چند شعر مرا در شماره جدید فیروزه بخوانید.

باران هزار ابر سرگردان با یادداشتی در مورد رباعی سرمد کاشانی به روز شد.





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۱
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/٤/۱٦

بیداری‌ام

دست از سر من بر نمی‌دارد

ای‌کاش خواب دست‌هایت را...





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٦
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/٤/۱٤

 

دست‌هایت چیست؟

نیلوفر

بوسه‌هایت چیست؟

بارانی که روی برکه می‌بارد.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٤
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/٤/۸

از این کوچه هر روز

از این شهر هر بار...

و هر روز و هر بار دلتنگم ای یار!

..

من از عشق داغم

و از داغ سرشار.





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/٤/٦

 

قطاری است کم خون

رگی بی مسافر:

چه اوقات بی‌مایه‌ای بی تو دارم.





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٦
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/٤/٢

 

من کاملاً صحرا

تو کاملاً باران؛

دیدار ما آغاز یک حسّ خوشایندست.

 

::

اگر وقت و حوصله داشتید، مصاحبه سایت انجمن شاعران ایران را با نویسنده وبلاگ بخوانید.





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢
    لینک مطلب   نظر شما ()