۱۳٩٠/۱۱/۳٠

 

آسمان یکدست خاموش است و خاکستر

گفت: دلتنگم.

ـ بوی باران با کسی شوخی ندارد

باد گفت و رفت.

..

باز برخاسته از دنده چپ

تپش قلب عجیبی دارد

سر به دیوار و در و پنجره می‌کوبد

باد، دیوانه توست.

..

عشق، لبخند قشنگ توست

وقتی از شوق، نگاهت سرشار

وقتی از بوسه، لبت سیراب است.

..

عشق، عادلانه نیست

یک طرف همیشه زخم

یک طرف همیشه تیغ.





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳٠
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/۱۱/٢٧

 

گفت: باران باش

رفتم از لب‌های او باران بیاموزم

گفت: گرما باش

یاد خورشیدی که از پیراهن آبیش سر می‌رفت، افتادم

گفت: دریا باش

موج‌ در موج آمدم

توفان شدم

بر ماسه‌های گرم آسودم.





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/۱۱/۱٦

 

دست‌هایت چه نسیمی دارد

وقتی از پیرهنم می‌گذرد

مثل آن است که در وا شده است

نور گرمی به تنم می‌گذرد.

..

تشنه هوای ابری‌ام

تشنه قدم زدن کنار تو

در هوای ابری‌ام.

..

از بوسه‌ات لبریز

از خنده‌ات سرشار...

شعری به لب‌هایت بدهکارم.

..

با سینی چای می‌رسی

عطر تو شروع می‌شود

گرمای تو در من جریان می‌گیرد.

..

و دلتنگ لب‌های برفم

و دلتنگ ابری

که بر شانه‌هایت.





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٦
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/۱۱/۱٤

 

نگاهی به مجموعه شعر «خواب گنجشک‌ها» از سید علی میرافضلی/ سعید سلطانی طارمی

یکی از زمینه‌هایی که نیما یوشیج در آن نوآوری کرده، ایجاد ساختار عمودی در شعر فارسی است. پیش از نیما شعر فارسی از داشتن این نعمت محروم بود. می‌خواهم بگویم نخستین بار نیما بود که در شعر فارسی تولید قطعه‌کرد. قطعه به عنوان شعری که جزء و کل در آن در یک هماهنگی و وحدت به سر می‌برند. پیش از آن قطعه یکی از قالب‌های شعر فارسی بود. اما ساختار قطعه هم مثل سایر انواع شعر فارسی تابع قافیه بود. از این نظر معماری قطعه هم در درجه‌ی اول شکل افقی دارد. منظور ما اینجا از قطعه، شعری است که در آن مصراع‌ها و قافیه‌ها به صورت عمودی با هم ارتباط دارند و در ساختار کلی آن زبان و انسان ـ به عنوان محتوا ـ و جهان بیرون در یک درهم تنیدگی فرمال به سر می‌برند. اگر شعری تمام عناصر مربوط به شعر نیمایی را داشته باشد ولی فاقد وحدت شکلی باشد شاعرش نمی‌تواند ادعا کند که اثری نیمایی خلق کرده است چرا که این اساسی‌ترین ممیزه‌ی شعر نیمایی است. از این نظر شعرهای بسیاری از شاعران بزرگ و کوچک وجود دارد که چون از نظر فرم و ساختار عمودی دچار اشکال هستند، نمی‌توان آن‌ها را کاملا شعر نیمایی تلقی کرد. به شعر زیر توجه کنید.

کلاغ / روی شاخه‌ها شکوفه کرده است/ چروک خورده باغ.

کجاست حس تازه‌ای / که باغ را رفو کند/ انارهای پیر را / بشوید و اتو کند؟

کجاست حس تازه‌ای / که کنده‌های خسته را / دوباره قلقلک دهد / ملاحتی به خنده‌های بی نمک دهد.

از این دریچه / - هرچه هست، نیست جز جنازه‌ای

کجاست حس تازه‌ای؟

(کنده/ 11،12)

اعلام فصل پاییز در بند اول بسیار به جا و موجز است. حضور انبوه کلاغ‌ها در پاییز باغ به شکوفه کردن تعبیر شده است و این شکوفه کردن، هم با خود کلاغ‌ها در تنش و تضاد است و هم با پاییز. شکوفه کردن با چروک خوردن هم که در مصراع بعدی می‌آید در تضاد قرار دارد. در حالی‌که کلاغ‌ها روی شاخه ‌ها شکوفه کرده‌اند، «باغ چروک خورده است». اگر شکوفه‌کردن، جوانی را القا می‌کند در عوض، چروک خوردن دلالت بر پیری دارد. پس، فصل، فصل پیری است و همین پیری است که آرزوی «حس تازه» را در وجود شاعر بیدار می‌کند، حس تازه‌ای که کهنگی و ژندگی باغ را رفو کند و انارهای پیر و پاییززده را بشوید و اتو کند، یعنی نو و جوان سازد. نوعی نوستالوژی بهاری و آرزوی تغییر، ذهن شاعر را تسخیر می‌کند. این بند دوم در واقع گسترش یافته‌ی‌ مصراع «چروک خورده باغ» است. بخصوص وقتی قرار است «انارهای پیر را بشوید و اتو کند»، یعنی چروکیدگی و کهنگی باغ را درمان کند، فصل دیگری آرزو می‌شود تا نکبت فصل جاری را جارو کند و از عرصه‌ی باغ دور سازد. بند سوم هم ادامه‌ی بند دوم است گرچه می‌توانست نباشد، چون نبودنش به محتوا و ساختار شعر آسیبی نمی‌زند. البته بودنش هم خارج از ساختار شعر نیست. در این بند هم شاعر همان چیزی را آرزو می‌کند که در بند دوم آرزو می‌کرد، آرزوی این‌که حس ‌تازه‌ای بیاید و کنده‌های خسته را قلقلک دهد. قلقک، خنده ایجاد می‌کند و خنده در کنده همانا شکوفا و تازه شدن آن است. در بند چهارم است که شاعر موقعیت خودش را به عنوان ناظر باغ مشخص می‌کند. او از دریچه‌ای به باغ می‌نگرد. باغی که همه‌ی مظاهر زندگی در آن از بین رفته است. یک باغ خزانی یا زمستانی که از نظر شاعر، نه باغ که جنازه‌ای بیش نیست.

این یک شعر نیمایی کامل است. وزن، قافیه، زبان و معنا در یک درهم‌تنیدگی به وحدتی رسیده‌اند که ساختار شعر را تشکیل می‌دهد، و شعر را بی‌نیاز از عناصر زاید می‌سازد.

::

مطلب بالا، بخش آغازین نقد و نظر آقای سعید سلطانی طارمی است که در شماره 22 نشریه اینترنتی دینگ دانگ منتشر شده است (دی و بهمن 90). ادامه مطلب را در این نشانی بخوانید.





کلمات کلیدی :کتابهای من

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٤
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/۱۱/٧

 

اندکی دیوانگی بد نیست.

 

کفش‌هایت را بکَن در برف

دست‌هایت را بزن در ابر

در خیابان، چشم‌هایت را به زیبایی

در بیابان، گوش‌هایت را به خاموشی..

گاه‌گاهی در زمستان گوشه در را برای باد

خیره شو در حالت قندیل‌ها گاهی.

 

ماه را از شاخه‌ها آزاد

ذهن را از حرف‌ها خالی.

 

گوشی‌ات را گاه روی میز جا بگذار

با خودت بنشین

از خودت بشنو

در خودت گاهی تکلّم کن.

 

روح را بی‌تاب‌تر از قبل

عشق را پُرشورتر از پیش.

 

اندکی دیوانه‌تر بد نیست!





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/۱۱/٢

 

در دو پست قبل همین وبلاگ، اعتراضی کرده بودم به یکی از مترجمین (آقای عطا دانایی) که بخشی از یک مقاله مرا به عینه در مقدمه کتاب خود (شکوفه‌های گیلاس: هایکو از باشو تا امروز) کارسازی کرده و دمش را بالا نیاورده که مأخذ آن مطلب کجاست. امروز حسین مصطفاپور برایم پیغام گذاشت که در معرفی کتاب مذکور در یکی از سایت‌ها، ترجمه هایکویی را دیده که چند سال پیش او انجام داده و ترجمه آقای دانایی دقیقاً مطابق ترجمه ایشان است. قضیه این است که آقای مصطفاپور در هجدهم فروردین ماه سال 1387 در وبلاگ گیسوی رها، هایکویی از Anita Virgil را چنین برگردانده است:

عصری آرام

سایه‌های آب

بر پوست کاج.

همین هایکو به عین عبارت، در صفحه 117 کتاب شکوفه‌های گیلاس جا گرفته است!

تذکر ایشان، مرا بر آن داشت که در مقدمه کتاب ایشان دقیق‌تر شوم. خاصه آنکه خاطرم بود که هنگام خواندن آن مقدمه، بسیاری عبارات آشنا به چشمم می‌آمد. عصر روز تعطیلم را صرف جستجو در منابع اینترنتی کردم و متوجه شدم که پیشگفتار و مقدمه 13 صفحه‌ای آقای عطا دانایی بر کتاب شکوفه‌های گیلاس جز سه چهار سطر، همگی سرقت شده از دیگران است. آن هم به عین عبارت. با چه وقاحتی! راستش را بخواهید، جز در مورد یکی دیگر از مترجمین که پنبه‌اش در وبلاگی دیگر به طور کامل زده شده است، ندیده‌ام که کسی با سوء استفاده از عنوان مترجم، اینگونه به یغمای نوشته‌های دیگران برخیزد و جرئت مستندسازی آن را در قالب مقدمه یک کتاب داشته باشد. احتمالاً تعداد زیادی از خوانندگان این وبلاگ، اصل کتاب را ندیده‌اند. بنابراین، من پیکره مقدمه ایشان را به طور مستند با مآخذی که ایشان از آن نام نبرده است، برای شما تشریح می‌کنم. وقت عزیزی که روی این کار گذاشته‌ام، صرفاً به خاطر این است که درس عبرتی باشد برای پخته‌خواران صنعت نشر. مطمئناً عین مستندات را برای ناشر هم خواهم فرستاد.

..

کتاب با پیشگفتار مترجم آغاز می‌شود. این پیشگفتار یک و نیم صفحه‌ای، 38 سطر دارد و جز شش سطر آخرش که مترجم در آن از همراهی همسرش تشکر کرده، جملگی به عین عبارت از مصاحبه آقای قدرت الله ذاکری با روزنامه قدس (دوشنبه 5 آذر 1386، ص 5) سرقت شده است. پیشگفتار کتاب، جایی است که نویسنده در آن هدف تألیف و ترجمه کتابش را توضیح می‌دهد. راستش را بخواهید در این عمر 42 ساله ندیده بودم که کسی پیشگفتار کتابش نیز سرقتی باشد! آقای ذاکری در‌ جایی از آن مصاحبه گفته: «زمانی که در مورد هایکوهای بعد از دوره میجی مطالعه می‌کردم، با هایکوی مدرن آشنا شدم و زمانی هم که تصمیم گرفتم هایکو ترجمه کنم، احساس کردم جای این نوع هایکو در میان هایکوهایی که به زبان فارسی ترجمه شده‌اند، خالی است». جالب اینجاست مترجم زبده ما بدون‌ آنکه در هایکوی بعد از دوره میجی مطالعه‌ای کرده باشد، از سرقت همین عبارات نیز فروگذار نکرده است! متن مصاحبه آقای ذاکری را اینجا ببینید و پاسخ‌های ایشان را در سؤال اول مصاحبه با پیشگفتار کتاب مذکور مقایسه کنید.

..

بعد از پیشگفتار، نوبت به پیش درآمد می‌رسد که منظور همان مقدمه کتاب است. مقدمه کتاب با فصل «هایکو چیست» آغاز می‌شود. این بخش، دو صفحه و نیم از مقدمه را اشغال کرده و 53 سطر دارد. سطر اول به اضافه سطرهای 8 تا 32 کپی مکتوب شده نظرات آقای ذاکری در همان مصاحبه مورد اشاره است (پاسخ سؤال دوم). بی کم و کاست! در میانه این بخش، شش سطر جای گرفته (سطر 2 تا 7) که نویسنده آنها را از مطلب نویسنده افغان به نام آذریون متین دزدیده است. مطلب آن نویسنده با عنوان «شاعر بیست و چهار ساعته» اتفاقاً مطلبی بود که من با آذریون بابت آن جدال قلمی بسیار کردم! و اما سطر 33 تا 53 (آخر این بخش) همان مطلبی است که در پست قبلی بدان اشاره کردم و تمامی‌اش، برگرفته از مقاله من است با چند تغییر بسیار بسیار جزیی (تفصیلش را قبلاً آورده‌ام).

..

بخش بعدی مقدمه، عنوانش هست «پیشینه هایکو در ژاپن» که 50 سطر دارد و جز پنج سطر‌ آخرش که نقل قولی است از احمد شاملو، تمامی 45 سطر این بخش مقدمه، دزدی بی کم و کاست از یک مقاله آقای حسین آذرنوش در وبلاگ «فوتوهایکو» است با عنوان «هایکو و شاعرانگی ریچارد براتیگان». این مطلب روز پنج شنبه 12 اردیبهشت 1387 در‌آن وبلاگ جای گرفته است. اصل مطلب را اینجا ببینید.

..

بخش بعدی مقدمه، به «قواعد هایکونویسی» اختصاص دارد. این بخش حدود 3 صفحه کتاب را در برگرفته و شامل 73 سطر است و از ابتدا تا انتهایش بی هیچ کم و کاست، متعلق است به آقای سید آیت حسینی که در 12 اردیبهشت سال 1385 بار نخست در وبلاگ «دو خرمالو و سه هزار هایکو» منتشر شده و در جاهای مختلف بی ذکر نام نویسنده نقل شده است. این مقاله را اینجا و اینجا ببینید.

..

بخش آخر مقدمه به معرفی «مشهورترین هایکوسرایان ژاپن» می‌پردازد و چهار هایکوسرای معروف ژاپنی یعنی: باشو، بوسون، ایسا و شیکی در آن معرفی شده‌اند. این بخش، سه صفحه و خرده‌ای از مقدمه را اشغال کرده و تمام مطالب آن دزدی از دو مقاله است: بخش اعظم آن از مقاله خانم معصومه فخرایی گرفته شده که ظاهراً ترجمه از منابع خارجی است و بخشی از معرفی باشو و بوسون نیز سرقت از مقاله من است. مقاله خانم میرفخرایی بار نخست، در وبلاگ ایشان منتشر شد، اما در حال حاضر این وبلاگ غیر فعال است. اما آقای حسینی نژاد آن را سال 1388 در سایت «مرکز مطالعات ژاپن» بازنشر کرده است. برای اینکه به کیفیت سرقت ایشان پی ببرید، آن را با سطرشماری نشان می‌دهم. این بخش مقاله 79 سطر دارد که دقیقاً 19 سطر آن مربوط به مقاله من است (بخش‌هایی از معرفی باشو و بوسون) و مابقی، طابق النعل بالنعل، از مقاله خانم فخرایی اخذ و اقتباس شده و حتی سارق محترم گیومه‌های آن مقاله را نیز از قلم نینداخته است! مقاله «مشهورترین هایکوسرایان ژاپن» را اینجا بخوانید.

..

بنابراین، نویسنده جز تشکر از همسرش و نقل قول مستقیم از شاملو! هیچ چیز از خودش در مقدمه نیاورده است و جزء به جزء آن را با تغییری ناچیز، از دیگران دزدیده است. من درحیرتم که ایشان اصولاً چیزی از جمله‌بندی بلدند و قادرند دو جمله از خودشان سر هم کنند یا نه؟! یا اینکه، مخاطبین را خنگول گیر آورده و فکر کرده‌اند چون منابع ایشان اینترنتی است، کسی متوجه سرقت‌های شریف ایشان نمی‌شود! روح شمس قیس رازی اگر ظاهر شود، بعید می‌دانم که بتواند جایی و تعریفی برای این نوع سرقت در انواع سرقات ادبی پیدا کند!

..

پی نوشت. انطباق کامل (لفظ به لفظ) پنج فقره از ترجمه‌ هایکوهای جان مک دونالد در کتاب شکوفه‌های گیلاس (ص 152 تا 180) با ترجمه هایکوهای همین شاعر از خانم فخرایی در کتاب «ماه تمام» (مشهد، 1389) نکته بسیار قابل تأملی است.





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢
    لینک مطلب   نظر شما ()