۱۳٩٠/۱٠/۳٠

 

 

وقتی کنارمی

جایی برای هیچ شتابی...

مقصد، همین حضور من و توست.





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۳٠
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/۱٠/٢۸

 

بعضی از نویسندگان می‌پندارند مالکیت آنچه در اینترنت منتشر می‌شود، مشاع است و متعلق به همه کاربران اینترنت؛ و نویسنده یک مطلب در اینترنت، فقط نقش آغاز کننده یک زنجیره از پیوندها را دارد و در تکرار نوشته‌های وی، احتیاجی به ذکر مأخذ و درج نام نویسنده و رعایت حق مؤلف نیست. از نظر این گروه، این‌ها را اینجا گذاشته‌اند که تو برداری و دوباره منتشر کنی و این قدر این عمل تکرار شود که نام و نشانی از نویسنده اصلی باقی نماند. بسیاری از شعرهای کوتاهی که در این وبلاگ منتشر می‌شود، با فاصله اندکی از انتشار، سر از کلوب‌ها و چت‌روم‌ها در می‌آورد و بسیاری از وبلاگ‌نویسان حق خود می‌دانند که آن‌ها را بدون آوردن نام گوینده شعرها، در وبلاگ خود کارسازی کنند، چنان‌که گویی شاعر این شعرها خود ایشانند!

از جمله مطالب من که زیاد در اینترنت بدون ذکر مأخذ نقل شده، مقدمه‌ای است که بر مقاله «ترجمه شعرهای کوتاه ژاپنی» نوشته‌ام. در مقدمه این مقاله، من به اختصار هایکو را تعریف و چهار تن از هایکوسرایان معروف ژاپنی را به اجمال معرفی کرده‌ام تا مدخلی باشد بر ترجمه شعرهای کوتاه ژاپنی در ایران. این مقاله، در سال 1382 نگارش یافت و نخستین بار، در مجله «چشمه» که در کرمان منتشر می‌شد، به چاپ رسید (شماره 2، تابستان 1382). سپس آن را در وبلاگ «گنجشک ناتمام» نقل کردم (دوم تیر 1385). مقدمه مختصر آن مقاله، اطلاعات چندان جدیدی ندارد و محصول مطالعه چند کتاب به زبان فارسی و یک مقاله به زبان انگلیسی است.

بنده، از سال‌های دور پیگیر ترجمه‌های هایکو به زبان فارسی هستم و سعی می‌کنم همه کتاب‌های این حوزه را خریداری و مطالعه کنم. آخرین کتابی که در این حیطه خوانده‌ام، کتاب «شکوفه‌های گیلاس: هایکو از باشو تا امروز» است که آقای عطا دانایی مترجم آن است و متن دوزبانه را انتشارات صدای معاصر و شبگیر، به اتفاق، در هیئتی زیبا و درخور، همین امسال منتشر کرده‌اند. مقدمه کتاب را که خواندم، متوجه شدم که مترجم این کتاب نیز از آن دست نویسندگان است که نوشته‌های موجود در فضای وب را قابل دستبرد می‌دانند و در نقل آنها، ضرورتی به ذکر مأخذ احساس نمی‌کنند. اما مترجم محترم آن قدر راحت‌طلب بوده که بخش‌هایی از نوشته مرا که به بیان تاریخچه هایکو اختصاص دارد، با عین عبارت و بدون کمترین تغییر در الفاظ، به مقدمه کتاب خود منتقل کرده و دریغ از اشارتی مختصر! گویی آن عبارات، ریخته قلم ایشان است! مترجم محترم در بخش معرفی چهار تن از هایکونویسان معروف ژاپنی، در ذکر باشو و بوسون به همین طریق مرضیه اقدام کرده و البته عباراتی را نیز از خودشان افزوده‌اند که جای قدردانی دارد!

مترجم، در پیشگفتار خود نیز دم خروسی از خود بجای گذاشته و آنجا که از ترجمه‌های هایکو به زبان فارسی اشاره دارد، اطلاعاتش در سال 1382 که سال نگارش و انتشار مقاله من است، متوقف مانده و نسبت به بروز رسانی آن هیچ اقدام درخوری انجام نداده است. در مقاله مذکور، بنده اشاره کرده‌ام که تا آن سال، تنها یکی از ترجمه‌های هایکو از زبان اصلی یعنی ژاپنی صورت گرفته است و‌ آن کتاب «لاک پوک زنجره» است. مترجم محترم نیز که ظاهراً پیگیر بازار نشر در موضوع ترجمه خود نیست، به همین یک فقره بیشتر اشاره ندارد. در حالی که قاعدتاً می‌بایست از کتاب ارجمند جناب قدرت الله ذاکری یعنی «زنبور بر کف دست بودای خندان»‌که گزینه هایکوهای مدرن است، یادی می‌کرد (تهران، نشر مروارید، 1386). البته، شاید هم این بی‌توجهی عمدی باشد. زیرا مترجم در پیشگفتار، در پی القای این موضوع است که کسی از مترجمین هایکو تا بحال به هایکوهای مدرن توجهی نداشته است و یادکرد کتاب آقای ذاکری، با این ادعا قاعدتاً منافات دارد و آن را نقض می‌کند.

هدف از ذکر این اقتباس و بلکه انتحال، تنها و تنها جلوگیری از پخته‌خواری بعضی از نویسندگان است و به همین منظور عین عبارت نقل شده را از مقدمه کتاب آقای عطا دانایی در اینجا می‌آورم تا متوجه شوید که مفهوم نقل «طابق النعل بالنعل» یعنی چه!

..

هایکو نه وزن دارد و نه قافیه و آرایه‌های کلامی در آن به ندرت به کار می‌رود. حدود دو هزار سال پیش هایکو جزوی از یک فرم شعری 31 هجایی به نام تانکا بود که از دو بخش تشکیل می‌شد و شاعران آن را به شیوه پرسش و پاسخ می‌سرودند. بخش نخست تانکا هفده هجا دارد و بخش دوم آن چهارده هجا. تانکا به معنی شعر کوتاه است و در مقابل آن چوکا قرار دارد که به معنی شعر بلند است. با اینکه در ژاپن به غیر از تانکا و چوکا چندین فرم شعری دیگر هم وجود دارد شعرهای کوتاه محبوبیتشان بیش از بقیه است. در قرن شانزدهم میلادی به تدریج بخش 17 هجایی تانکا مستقل شد و آن را هاکایی یا هایکو نامیدند. هایکو در ابتدا محتوایی طنزآمیز داشت و به تدریج بر اثر در آمیختن با فلسفه ذن اعماق و جوانب آن گسترش یافت. ایجاز و سادگی و در عین حال عمق هایکو و هنر تصویری بدیع آن علاوه بر آنکه در چهار قرن گذشته شاعران زیادی را در ژاپن به خود کشانده است، در دوره معاصر در خارج از ژاپن هم با استقبال کتابخوانان و شاعران و هنرمندان روبرو شده است و علاوه بر ترجمه هایکوهای ژاپنی به اغلب زبانهای دنیا، در سراسر جهان شاعرانی پیدا شده‌اند که به سرودن شعر به شیوه هایکوهای ژاپنی می‌پردازند. امروز دوستداران و هایکوسرایان سراسر جهان دارای انجمنهای خاص هایکو در سطح محلی و ملی و بین المللی هستند و با برگزاری همایشها و سمینارهای دوره‌ای و یا از طریق سایتهای اینترنتی به بحث و تبادل نظر در مورد هایکو و تاریخچه و ابعاد هنری آن می‌پردازند (شکوفه‌های گیلاس، ص 12 ـ 13 مقدمه).

..

در سراسر این عبارت بلند، تنها سه تغییر در متن بنده راه یافته و مترجم زحمت کشیده و 17 و 14 را به حروف نوشته، مواجه را کرده روبرو و عبارت «معمولاً آن را شاعران» را به «شاعران آن را» تغییر داده است و قاعدتاً هر دادگاه صالحی ایشان را به دلیل همین تغییرات مهم از اتهام سرقت مبرا می‌دارد. چند عبارت دیگر هم در مقدمه هست که نقلش بماند. این عبارات را با عبارات آغازین مقاله من در وبلاگ گنجشک ناتمام مقایسه کنید تا حساب کار دست‌تان بیاید.

::

انعکاس قصه این اعتراض در سایت مرکز مطالعات ژاپن

 





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/۱٠/٢۳

نردبان را می‌گذارم روی تاریکی

می‌روم بالا

شعلۀ خورشید را تنظیم

آسمان را گردگیری، ماه را تنظیف...

ابرها را می‌چلانم خوب.

 

کوچه کم کم در بغل حس‌ می‌کند انگشت‌هایش را...

 

پنجه‌ات را می‌فشارم گرم

پلک‌هایت را به موج بوسه می‌بندم

خانه در باران، نفس

             در آفتاب، احساس

                           در مه، خلسه

                                        در موسیقی لب‌های ما، آرام...





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۳
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/۱٠/٢٢

 

بعضی از پنجره‌ها

بوی باران دارند

بعضی از پنجره‌ها

آسمانـند و نسیم

بعضی از پنجره‌ها دیوارند.

®

روز در حال رسوب

کوچه در حال غروب

پشت این پنجره گرم‌است به تو.

 

 

::

وبلاگ باران هزار ابر سرگردان با یادداشتی جدید به‌روز است.





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٢
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/۱٠/۱٦

عموم هنرمندان در طول تاریخ از بی توجهی مردم زمانه به اهل فضل و دانش و بی رونقی کار هنر شاکی بوده‌اند و از اینکه می‌دیده‌اند که فلک به مردم نادان زمام مراد می‌دهد و جاهلان بر فراز مسند و مکنت، کام دل می‌رانند، دل پُر خونی داشته‌اند. در تاریخ شعر فارسی، شواهد بسیاری از حرمان اهل هنر در هر دوره‌ای می‌توان ردیف کرد. شاید یکی از معروف‌ترین آنها، غزلی است منسوب به حافظ که بعضی ابیاتش را می‌آوریم:

کارم ز جور چرخ به سامان نمی‌رسد

خون شد دلم ز درد و به درمان نمی‌رسد

با خاک راه راست شدم، لیک همچنان

تا آبرو نمی‌رودم، نان نمی‌رسد

از حشمت اهل جهل به کیوان رسیده‌اند

جز آه اهل فضل به کیوان نمی‌رسد

وز دستبرد جور زمان اهل فضل را

این غصه بس که دست سوی جان نمی‌رسد

تا صد هزار خار نمی‌روید از زمین

از گلبنی گُلی به گلستان نمی‌رسد

(دیوان حافظ، تصحیح پژمان بختیاری، ص 251)

در دستنویس‌های قدیمی دیوان حافظ این غزل نیست. اما در نسخه‌ای که در سال 907 هجری به فرمان فریدون میرزا فراهم آمده، هست. فارغ از اینکه این غزل متعلّق به حافظ هست یا نیست، شاکله آن، برگرفته از یکی از قصاید رشید وطواط است. چه از حیث وزن و قافیه و ردیف، و چه از حیث موضوع و مضمون. رشید وطواط (متوفی 573 ق) در قصیده‌ای که در مدح اتسز خوارزمشاه است، با ظرافت بسیار، سخن را به حرمان هنرمندان می‌کشاند و می‌گوید:

فریاد ازین جهان که خردمند را ازو

بهره بجز نوایب و احزان نمی‌رسد

جهّال در تنعّم و ارباب فضل را

بی صد هزار غصه یکی نان نمی‌رسد

دانا بمانده در غم تدبیر نیک و بد

یک ذرّه غم به خاطر نادان نمی‌رسد

جاهل به مسند اندر و عالم برون در

جوید به حیله راه و به دربان نمی‌رسد

آزرده شد به حرص درم جان عالمان

وین خواری از گزاف بدیشان نمی‌رسد

دردا و حسرتا که به پایان رسید عمر

وین حرص مرده‌ریگ به پایان نمی‌رسد

این حال‌ها به حکمت یزدان مقدر است

مردم به سرّ حکمت یزدان نمی‌رسد

(دیوان رشید وطواط، ص 125 ـ 126)

پاره‌ای از همین ابیات را به شکل قطعه‌ای در آورده و به دیوان ابن یمین فریومدی الحاق کرده‌اند (ص 392). بعضی از ابیات قصیده رشید، از فرط شهرت در متون نثر و کتب تاریخ به تواتر نقل شده است. در همین ردیف و قافیه، انوری غزلی دارد که حال و هوای آن عاشقانه است:

دردم فزود و دست به درمان نمی‌رسد

صبرم رسید و هجر به پایان نمی‌رسد

در ظلمت نیاز، به جهد سکندری

خضر طرب به چشمه حیوان نمی‌رسد

جان داده‌ام مگر که به جانان خود رسم

جانم برون شده‌ست و به جانان نمی‌رسد

(دیوان انوی، ج 2، ص 817)

ایضاً عطار غزلی دارد با مضامین عارفانه که جز در ظاهر غزل، هیچ شباهتی به شعر رشید ندارد:

جان در مقام عشق به جانان نمی‌رسد

دل در بلای درد به درمان نمی‌رسد

(دیوان عطار، ص 187)

اما شبیه‌ترین شعر به غزل حافظ و قصیده رشید وطواط، حرمان‌نامه عبید زاکانی است که به رغم تفاوت قافیه، عناصر آشنایی در آن به چشم می‌خورد:

دردا که درد و غم به کرانی نمی‌رسد

دل را ز غصّه خطّ امانی نمی‌رسد

زین ملک امن و شادی و راحت چنان برفت

کز هیچ جاش هیچ نشانی نمی‌رسد

اهل تمیز را ز حوادث به عمر و مال

یک دم نمی‌رود که زیانی نمی‌رسد

بی صد هزار غصّه ازین کهنه آسیا

قرصی جوین به هیچ دهانی نمی‌رسد

محنت همین بس است که در پیش هر خسی

هر ک آبرو نریخت، به نانی نمی‌رسد

(دیوان عبید، ص 214)





کلمات کلیدی :حافظ پژوهی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٦
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/۱٠/۱۳

 

ابرها را با خودش

               هی این سو و آن سو

میزها را درهم و برهم

باد در ذهنم...

®

ماه را با آخرین بوسه

چای را با آخرین خرما

تلخ شیرینی است اوقاتم.

®

گوینده، مشروح خبرها را...

از عشق و رؤیا هیچ حرفی نیست.

®

خورشید گویی کمتر از هر روز...

دست تو می‌باید

          درین سرمای طاقت سوز.

®

از کوه‌ها خورشید

از شانه‌هایت ماه.

®

خاموش و روشن می‌شود پلکت

در چارراه حیرتم اینجا.

®

در جهانی خالی از رؤیا

کودکان

یادآور پروانه و رنگین کمان هستند.

®

زمستان بی شباهت نیست

به لب‌هایی که بی لبخند...

®

سر بهبود ندارد این زخم

قصد آرام ندارد این داغ

دست‌های تو مگر...

 

::

توضیح ضروری. شعر قبلی را به دلایلی برای یکی دو هفته غیر فعال کرده‌ام. از دوستانی که محبت کرده و یادداشت گذاشته‌اند، عذر می‌خواهم. انشاءالله آن مطلب، فعال خواهد شد.

 

 

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۳
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/۱٠/۸

 

این چای، واقعی است

و این گلو که جرعه‌کش داغ‌های توست.

..

از واژه‌ها بخار بلند است

از زخم‌ها، شقایق تازه.

سوت قطار، زودتر از ابر می‌رسد

و دستمال من

فرصت نمی‌کند که ببارد برای تو.

..

لیوان، هنوز هم

از بوسه‌های تو...

..

دنیا پُر است از مگس و لحظه‌های تلخ.

..

از دست رفته‌ام

در برف، برف، برف

برفی که پشت پنجره کولاک می‌کند

برفی که در سکوت جهان پخش می‌شود

برفی که رد پای ترا پاک می‌کند.

..

در من

میدان خسته‌ای است که دور خودش مدام...

..

نه زخم کهنه بند می‌آید

نه برف پشت پنجره،

                    نه خاطرات تو.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/۱٠/٢

 

من به طعم عشق معتادم

و به آوازی که از عطر گلوی سیب می‌تابد.

..

در خیابان، جز صدای باد

                          چیزی نیست

جز طنین نعره‌های این مباد، آن باد

جز صدای ترمز ماشین

جز صدای ضجه گل بر لب چاقو

جز دویدن‌ در مسیر دود

جز تمنای غریب این نبود، آن بود.

..

در خیابان، هیچ چیزی نیست

آدمی را من نمی‌دانم چه حسی

          از کنار بوسه‌های گرم بر می‌گیرد و در کوچه درگیر زمستان می‌کند هر روز

آدمی را من نمی‌دانم

نسترن‌ها را چرا پاییز

ارغوان‌ها را چرا مغموم

اطلسی‌ها را چرا مرموز؟

..

سیر ما از چاله تا چاه است و از اندوه تا افسوس

کار ما از ناله تا نفرین

جاده اما تا ابد در دست تعمیر است.

..

رنگ‌ها از دست خودکار سیاه ما گریزانند

جوهر امضای ما در بوی شب غرق است

روز اگر خورشید هم در چارچوب منطق ما جا نگیرد، چاره‌اش قیچی است.

..

در خیابان همچنان دود و دروغ و درد...

پرده‌ها را می‌کشم بر واق واق و قیچی و چاقو

آسمان، با سرفه می‌خوابد

‌پلک را می‌بندم و تلویزیون را نیز

غرق رؤیا می‌شوم در تو

و به آوازی که از عطر گلوی سیب...

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢
    لینک مطلب   نظر شما ()