۱۳۸٩/٧/٢٧

 

سنگین سنگینم

از خاطرات مرده‌ای که گاه یا بی‌گاه

با جامه‌هایی شوخ می‌آیند

در می‌زنند و می‌گریزند از نگاه من.

..

دنبال او تا پارک می‌آیم

پشت ردیف ساکت شمشادها را خوب می‌گردم؛

پاییز پوشانده‌ست

روی تمام نیمکت‌ها را.

..

از پله‌های پارک بالا می‌روم

                                    سنگین

پاییز چشم انداز را

بر آخرین پله

یک‌بار دیگر قاب می‌گیرم.

..

سنگین سنگینم

وقتی که بر می‌گردم از تدفین رؤیاها؛

بر پله درگاه

در می‌گشاید خاطراتم باز.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/٧/٢۳

 

سلام پنجره رو به باغ، سلام ابر بلیغ! ® لبریز تازگی است، باران کنار تو. ® شب است چشمانت، چه آفتابی خوبی! ® مابین بوسه‌های تو گم می‌شود لبم. ® کسی معنای چشمان ترا چون من نمی‌داند. ® مقصد ما رفتن است، مقصد دریا تپش. ® در هر نگاه، راز مگویی نوشته‌اند. ® مویرگ‌هایم، مویه می‌کردند. ® شرح حالم پُر است از پاییز. ® چشم‌هایت، وعده مهربانی است. ® نگهبان رؤیاست پلکم. ® پروانه، معنای نگاه توست. ® صبحگاه نگاهت، صبحگاه قشنگی است. ® بهترین توصیه این است که عاشق باشید. ® مهربانی دست‌های توست. ® نشانی نداری، و عطر ترا هر کسی می‌شناسد. ® تو مثل حادثه زود اتفاق می‌افتی. ® دلت مثل باران بزرگ است. ® شعر من عشق است، لطفاً با وضو وارد شوید. ® بهترین لبخند، چشم‌های توست. ® امروز هم می‌خواهمت ای ماه! ® مرا دعوت به باران می‌کند ابر لبان تو. ® بهتر از باران،‌ دست‌های توست. ® ما مشتری قدیمی بارانیم. ® من پُر از ابر‌های پنهانم. ® چشم مرا بفشار، دیگر چه بارانی ازین بهتر؟ ®

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢۳
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/٧/۱٦

 

اول. بیت، کوچکترین واحد شعر سنتی فارسی است. بعضی قالب‌های شعری مثل رباعی و دوبیتی، تعداد ابیات مشخصی دارند که یکی از ممیزات آنها به‌شمار می‌رود. تعداد ابیات در بعضی قالب‌ها مثل غزل و قطعه، محصور و معین نیست، اما سفارش می‌شود که از حد خاصی تجاوز نکند. مثلاً حد متوسط و معمول ابیات غزل را هفت بیت گفته‌اند. بعضی قالب‌ها مثل قصیده و مثنوی نیز هیچ محدودیت بیتی ندارند و شاعر تا آنجا که طبع و توانش اجازه بدهد، می‌تواند بر تعداد ابیات بیفزاید. در این میان، «تک بیت» را نیز در شمار انواع سخن منظوم درج کرده‌اند و آن شعری است مبتنی بر دو مصراع که دارای معنی مستقل باشد و نیازی به ابیات پیش و پس نداشته باشد. تک‌بیت می‌تواند شعری باشد که در همان آغاز بر مبنای دو مصراع سامان یافته باشد، و می‌تواند بیتی باشد جزو یک شعر بلندتر که به خاطر ویژگی‌های خاصش، از بقیه ابیات آن شعر متمایز شده باشد.

اغلب مردم، تک‌ بیت سرایی را یادگار شعر دوره صفوی و سبک هندی می‌دانند و علتش هم شاید این است که بهترین تک‌بیت‌های زبان فارسی در همین دوران گفته شده است. اما سابقه «تک بیت» را از قرن 11 هجری می‌توان تا قرن پنجم هجری عقب‌تر برد. در دورانی که یکی از معاریف بلخ به نام ابومحمد عبدالله به گفتن تک بیت‌هایی در وزن رباعی گرایش داشت و محمد عوفی مؤلف تذکره لباب الالباب پنج بیت از تک بیت‌های او را نقل کرده است. شیخ اجل سعدی، یکی از شاعران پیشرو در تک بیت‌سرایی است. البته، تک بیت‌های او را در دیوانش نمی‌توان دید. بلکه باید به سراغ کتاب گلستان او رفت که نثری است آمیخته به نظم. شواهد شعری که سعدی برای آراستن نثر خود در لابلای حکایات آورده، بر خلاف دیگر نویسندگان که اشعار منتخب را از دیوان این و آن بر می‌گزینند، همگی سروده خود اوست. از جمله این شواهد شعری، تک بیت‌هایی است که حضرت شیخ به مناسبت موضوع گفتار سروده و در اثر خود گنجانده است. بعضی ازین تک بیت‌ها چنان در زبان مردم جاری است، که حکم ضرب المثل را یافته است:

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی

کین ره که تو می‌روی به ترکستان است

تک بیت‌های سعدی اغلب مضمون اخلاقی و تربیتی دارد و در دوره‌های بعد بسیار مورد استناد نویسندگان رسایل و منشآت و متون نثر قرار گرفته است. نکته مهم این است که تک بیت گزینی را نویسندگان فارسی باب کردند نه شاعران. یکی از سنت‌های ادبی که در قدیم‌ترین متون فارسی دیده می‌شود و تا امروز پابرجا مانده است، نقل شواهد شعری در لابلای نوشته‌هاست، به منظور تأیید و تقویت کلام. رسم گزینش‌گری شعرها، بصورت یک یا دو بیت و بعضاً بیشتر، به زبان فارسی یا عربی، زاده ذهن نویسندگان است. در انواع متون نثر فارسی، ما با ابیات برگزیده‌ای سر و کار داریم که نویسندگان از شاعران ماقبل یا همعصر خود وام گرفته‌اند، و اگر خود اهل ذوق بوده‌اند، اقدام به گفتن بیت‌هایی متناسب با موضوع کرده‌اند؛ از متون تاریخی گرفته تا متون ادبی و عرفانی. نقش و دخالت نگاه منشیانه در رواج بیت‌گزینی، آنجا مشخص می‌شود که یکی از ادبای اهل کاشان به اسم عزالدین عبدالعزیر کاشانی که در نیمه نخست قرن هشتم هجری به فعالیت ادبی اشتغال داشت، گزیده‌ای از اشعار فارسی و عربی فراهم آورده به نام روضة الناظر و نزهة الخاطر که در سه قسم سامان یافته است. همان طور که در مقدمه این مجموعه آمده، قصد و غرض عزیز کاشی از تألیف این کتاب، بیش از هرچیز استفاده از اشعار برگزیده در محاورات و مکاتبات بوده است. از این رو، بر خلاف سایر جُنگ‌پردازان قدیم، وی از درج اشعار کامل شاعران خودداری کرده، و بیشتر به انتخاب ابیات متناسب با موضوع مد نظر گرایش داشته است. در گزیده عزیز کاشی، ما تک بیت‌ها و حتی مصراع‌های منفرد زیادی می‌بینیم.

«مفرد» یا «فرد» نام دیگر تک بیت است که در حالت جمع، «مفردات» و «فردیات» خوانده می‌شود. عوفی، تک بیت‌های ابومحمد عبدالله را «فرد» نامیده است. یکی از قدیم‌ترین دواوین شعر فارسی که در آن در کنار اقسام شعر، اعم از قصیده و غزل و قطعه و رباعی، از «مفردات» هم نمونه‌هایی دارد، دیوان همام تبریزی شاعر همعصر سعدی است. در دیوان همام، 48 تک بیت درج شده است. ازین تاریخ به بعد، در دواوین بسیاری از شعرا بخشی نیز به «مفردات» اختصاص یافته است. محمد بن بدر جاجرمی، مؤلف کتاب ارزشمند «مونس الاحرار فی دقایق الاشعار» که در سال 741 هجری فراهم شده و مجموعه مدونی است از بهترین اشعار زبان فارسی، باب سی‌ام (آخر) کتابش را به ذکر «فردیات» متفرقه شعرا اختصاص داده است. این امر نشان می‌دهد که در نزد ادبای قرن هشتم،‌ «تک بیت» به عنوان یک قالب شعری مستقل به رسمیت شناخته شده بوده است. یکی از اولین نویسندگان بلاغی که از «تک بیت» به عنوان یک قالب شعری سخن گفته ، ملا حسین واعظ کاشفی (متوفی 910 ق) نویسنده کتاب بدایع الافکار و صنایع الاشعار است: «فرد. یک بیت را گویند که مُصرّع نباشد و هر آینه باید که آن بیت در حد ذات خود آراسته باشد به مثلی یا معنی خاص تا مقبول طباع و شایسته استماع گردد».

با این همه، تک بیت‌سرایی در شعر دوره صفوی بود که به شخصیت مستقلی دست یافت و به یک قالب مقبول تبدیل شد. تک بیت‌های این دوره، یا ابیاتی بود که شاعران به استقلال سروده بودند، یا بخشی از یک غزل بود که به درجه «انتخاب» رسیده بود.

 

دوم. یکی از ایرادهای اساسی که به غزل غارسی بطور عام و غزل سبک هندی بطور خاص می‌گیرند این است که ابیات آن در امتداد همدیگر نیستند و انسجام روایی و وحدت طولی ندارد. یعنی هر بیت از غزل برای خودش ساز جداگانه‌ای می‌زند و حتی ممکن است مفهوم یک بیت با مفهوم بیت بعدی متضاد باشد. و از اینجا، نتیجه می‌گیرند که غزل سبک هندی فاقد ساختار درونی است و فقط نخ وزن و قافیه و ردیف (موسیقی بیرونی) است که ابیات پراکنده هر غزل را بهم ربط می‌دهد. این ایرادی است که بخش زیادی از میراث غزل فارسی با آن روبروست و حتی غزل حافظ نیز ازین اتهام مبرّا نیست. چنان‌که گویند شاه شجاع‌ به حافظ ایراد گرفته که غزلیات شما از مطلع تا مقطع بر یک منوال واقع نشده و دچار تلون معنایی است. جواب حافظ به این ایراد یک جواب رندانه است و قبول عام و رواج غزلش را شاهدی بر بی‌اعتباری این ایراد گرفته است. بهاء الدین خرمشاهی در مقاله «قرآن و اسلوب هنری حافظ» کوشیده است برای گسسته نمایی ظاهری ابیات غزل‌های حافظ، دلیل هنری اقامه کند. وی این خصلت شعر حافظ را با ساختار سوره‌های قرآن مقایسه کرده و معتقد است غزل‌ حافظ در نگاه اول وحدت طولی و ساختار خطی ندارد. ولی از یک ساختار حلقوی و یک حجم کثیر الاضلاع برخوردار است و در نهایت، همه این معانی پراکنده، با همه تناقضات، به هم پیوند می‌خورند و به یک هماهنگی نهایی می‌رسند (ذهن و زبان حافظ، ص5 ـ 26). یک ویژگی دیگر غزل حافظ آن است که اغلب ابیات غزلیات او از لحاظ ساختار افقی در نهایت پرداختگی است و ما با ابیاتی مهندسی شده سر و کار داریم. در شعر سبک هندی، به دلیل عدم یک‌دستی ابیات، جزیره‌ای بودن آنها بیشتر به چشم می‌آید و نهایتاً بعضی از ابیات که فرم یافته‌تر هستند یا در آنها حادثه‌ای تصویری یا زبانی رقم خورده است، برجسته‌تر به نظر می‌آیند و سایر ابیات را تحت الشعاع خود قرار می‌دهند. وگرنه، در نگاه کلی، شباهت ساختاری میان غزلهای حافظ و غزلهای صائب، بسیار زیاد است. یعنی استقلال نسبی ابیات در غزل‌های هر دو وجود دارد.

دکتر سیروس شمیسا در ارزیابی غزل‌های سبک هندی این ویژگی را از زاویه‌ای دیگر مورد بررسی قرار داده است. به نظر ایشان، مضمون یک شعر ممکن است کوتاه و فشرده باشد، یا گسترده و منتشر؛ و غزل سبک هندی مصداق نوع دوم است. یعنی، در غزلهای امثال صائب نباید بابت پراکندگی مضمونی ابیات، دلنگرانی از خود نشان دهیم. چرا که، موضوع کلی غزل، در همه ابیات آن منتشر شده است (سیر غزل در شعر فارسی، ص 172). عده‌ای از منتقدان و سخن‌شناسان، ذهن‌شان به یک ساختار خاص الفت گرفته و می‌پندارند شعر کامل آن است که از وحدت موضوعی برخوردار باشد و اجزاء شعر بافتی بهم پیوسته داشته باشند، آن گونه که در نگاه اول پیوندهای آن مشهود و قابل ردگیری باشد. اینان در مواجه با شعرهایی که از اصول مقبول و مورد تأییدشان تبعیت نمی‌کند، در دام این قضاوت عجولانه می‌افتند که‌ آن شعرها فاقد ساختارند. و خود را از لذت کشف شبکه‌های ارتباطی نامرئی و حتی اتفاقی محروم می‌کنند.

           

سوم. یکی از دلایلی که باعث سبک شمردن غزل سبک هندی و نفی ساختار آن شده است، این امکان غزل آن دوره است که هر کس می‌تواند بنا به ذوق و سلیقه خود از میان یک غزل ده دوازده بیتی، بیت یا ابیاتی را برکشد و برگزیند. و آن را گواهی روشن می‌دانند بر اینکه اگر شعری ساختار محکم و در هم تنیده‌ای داشته باشد، قاعدتاً نباید یک جزء آن برجسته و بزرگ شود و مابقی اجزاء را تحت الشعاع خود قرار دهد. به اعتقاد این طایفه، شعر ساخت‌مند باید با همه اجزایش در اذهان تجلی کند و ظهور و بروز آن نیز، به صورت یکپارچه باشد. شعری که یک بخش آن بر سایر بخش‌ها بچربد، یک جای کار ساختارش می‌لنگد (رک. طلا در مس، ج 1، ص 295 ـ 296). عمدتاً شاهد مثال این افراد، غزل سبک هندی است که می‌شود ابیاتش را جابجا و یا چند بیتش را حذف کرد و اتفاقی در ساختار آن روی نمی‌دهد.

درست است که «تک‌بیت گزینی» در شعر سبک هندی رواج زیادی یافته و معمولاً از هر شاعر، ابیات منتخب او به تذکره‌ها و جنگ‌های شعر راه یافته و کلیت غزل آنها نادیده گرفته شده است. اما این جریان، در مجموعه‌ شعرهای کهن هم دیده می‌شود. یعنی، ما سفینه‌های شعری داریم که در آنها، از قصاید و قطعات و غزل‌های شاعران بزرگ متقدم، تنها به نقل ابیات مقبول و مورد پسند گردآورندگان اکتفا شده است.

بنابراین، انتخاب یک یا چند بیت از یک غزل، دلیل موجهی برای نفی کلیت ساختاری آن غزل نیست. چرا که مخاطب در مواجه با یک شعر، ممکن است با یک بخش آن بیشتر ارتباط برقرار کند و آن را زودتر به ذهن بسپارد یا در دفتری یادداشت کند. این امر، اختصاص به شاعران سبک هندی ندارد. ما از دیوان حافظ نیز که گفته می‌شود تنها دیوانی است که انتخاب از‌آن مشکل و بلکه محال است (صائب گوید که شعر حافظ شیراز انتخاب ندارد)، ابیات منفرد زیادی در ذهن داریم، بدون‌آنکه کاری به ابیات پس و پیش آن داشته باشیم. حتی در شعر امروز هم ما از بعضی شعرها فقط چند سطرش را برگزیده و به خاطر سپرده‌ایم. و گاه آن چند سطر اقبال عمومی یافته و حالت مثل به خود گرفته است. همانند «هوا بس ناجوانردانه سرد است» اخوان ثالث و «ناگهان چه زود دیر می‌شود» قیصر امین‌پور. از شعرهای فروغ و شاملو و سپهری، و دیگر بزرگان شعر امروز، گاه نه همه شعر که فقط بخشی از آن مورد انتخاب ما قرار می‌گیرد و بر ذهن و زبان ما جاری می‌شود. و این، باعث نفی ساختار آن شعرها نیست.

 

چهارم. از آنجا که یک شعر، از اجزای مختلفی تشکیل شده، آن اجزا می‌توانند جدا از ساختار کلی شعر، خود دارای ساختار واحد و کاملی باشند. در غزل سبک هندی ما با ساختاری اپیزودیک مواجهیم. یعنی هر بیت غزل، اپیزودی است با موضوع و شخصیت جداگانه. و در نهایت، مجموع چند اپیزود، ساختار کلی آن شعر را تشکیل می‌دهد. در چنین ساختاری، الزامی وجود ندارد که ربط ابیات بهم آشکار باشد. بلکه حفظ روح کلی اثر است که اهمیت دارد. در ساختار اپیزودیک، وجود یک مضمون محوری و یک نقطه مرکزی جزو ضروریات اثر نیست. بلکه می‌توان اثری آفرید با چند مرکز معنایی.

اینکه در غزل امروز سعی می‌شود وحدت ارگانیک غزل حفظ شود و روایت نیز به کمک می‌آید که حس یکپارچگی و وجود ساختار و تمرکز به مخاطب القا گردد، به نظر من واکنشی است در برابر همین اتهام بی‌پایه که غزل فارسی فاقد ساختار و انسجام است. یعنی خواسته‌اند غزل را ازین ننگ و نقص برهانند و آن را با جریان شعر امروز هماهنگ کنند. در دوران معاصر، غلبه نگاه ساختاری که یک نوع ساختار مشخص و معمول را در غزل می‌پسندد، باعث شده است که شاعر بزرگی مثل شاملو نیز در دام بیفتد و سعی بی‌ٰایده برد که ابیات حافظ را مطابق قرائت خودش از ساختار، به گونه‌ای بچیند که به زعم او، وحدت طولی و درونی پیدا کند.

اینکه ما در غزل کهن پارسی، مثلاً در غزلهای سنایی و عطار و مولوی، با ساختار روایی نیز سر و کار داریم. یا در بعضی غزلهای سعدی، انسجام ظاهری و ظاهر انسجام کاملاً حفظ شده است، دلیل بهتر بودن آن غزل‌ها نسبت به غزل‌های حافظ و صائب و بیدل نیست. بلکه فقط گویای این مطلب است که در غزل فارسی، امکانات متعددی برای ایجاد ساختار در شعر وجود دارد.

 





کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٦
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/٧/٧

 

نارنجی است باد

وقتی که گرد و خاک زمین را

جاروب می‌کند.

w

 

جاده، هر روز همان

عشق، گوید که: برو

عقل، گوید که: بمان!

w

 

اول مهرست

دامنت را گرم می‌خواهم

بوسه‌هایت را پُر از باران.

w

 

آبی بسیار کمرنگی است

آسمان

وقتی که چشمان تو می‌خندد.

w

 

با عصا می‌گذرد کودک لنگ

ملخی

می‌پرد از سر سنگ.

w

 

هرچه دلتنگی هست

حرفهایی که گره در گره است

تو بیا تا به همان بوسه اول برود.

w

 

پل زیادست، ولی

لذت راه کسی بُرد

                        که از رود گذشت.

w

 

آیینه‌ای که در افق چشم‌های توست

تصویر جنگلی است

                        که در رود...

w

 

بوی ماه می‌آید

در فواصل غربت

من مرور یک داغم.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٧
    لینک مطلب   نظر شما ()