۱۳۸٩/٦/٢٥

 

باید به غمت عمیق‌تر فکر کنم

..

تیر از همه سو به سمت من می‌آید

تیری است که بوی نام و نان دارد

تیری است که بوی نا امیدی و غروب.

..

باید به جنون مجال وسعت بدهم

باید بگذارم که دلم باز کبوتر بشود

باید به صرافتت بیفتم هر روز.

..

از کوچه بی سلام باید رد شد

از خانه بی دریچه باید ترسید

از پنجره بدون باران و درخت.

..

زخم است لبان من اگر بوسه تو

چاه است گلوی من اگر زمزمه‌ات

زشت است حضور من اگر سر نزنی.

..

پاییز به قلع و قمع من آمده است

از بس که بهار را نفهمیدم چیست

از بس که چهل سال ندانستم عشق.

..

اینجا همه بازمانده یک سفرند

اینجا همه سر‌نشین تاریکی و ترس

اینجا همه رؤیایی راهی دگرند.

..

ماه آمده است تا لباست باشد

خورشید به دیدن تو عادت دارد

اما شب و روز من پُر از بن بست است.

..

باید به غمت عمیق‌تر فکر کنم.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٥
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/٦/٢٠

 

غریب می‌بارم

شبیه پنجره‌ای در غروب آدینه.

 

درون قاب

صدای باد به اعصاب کوچه می‌پیچد

در آن نگاه شکرخند

چه زهر تعبیه کردی؟

که در دقایق بدرود

هوا گزنده‌تر از تیک‌تاک ساعت‌هاست.

 

ـ پُر از عبارت خیس ـ

بلند می‌شوم از خواب‌های ناهموار

کتاب پنجره را روی میز می‌بندم.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٠
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/٦/۱٥

 

سنگ هم باشد

بویِ بارانِ ترا دلتنگ خواهد شد.

..

 

حواسم نبود

تو بودی که لبخند...

                          یا آسمان؟

تو بودی که بدرود...

                          یا آفتاب؟

..

 

واژه‌هایم پیر دارد می‌شود

                                    انگار

در رگم شوری مهیا کن

بر لبم افسانه‌ای شیرین.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٥
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/٦/۱۱

 

دو سه روز پیش، خبرنامه داخلی فرهنگستان زبان و ادب فارسی با دو ماه تأخیر بدستم رسید. در صفحه هفت آن، خبر درگذشت رحیم رضا زاده ملک، نویسنده و پژوهشگر، درج شده بود: سه شنبه شب 22 تیر ماه به علت ایست قلبی، در سن 70 سالگی. مرگ این پژوهشگر سخت‌کوش در چه سکوتی برگزار شد! حتی در حد نقل و انتقال یک فوتبالیست درجه دو، یا یک بازیگر نقش دوم فلان سریال آبکی، جایی انعکاس نیافت. الآن بعد از دو ماه از مرگ او، واجب می‌دانم چند سطری در مورد او و آثارش بنویسم.

رضا زاده ملک را سال 79 در کنگره بین المللی خیام در نیشابور دیدم. آن موقع سه کتاب ازو در مورد خیام چاپ شده بود: عمر خیام: قافله سالار دانش (تهران، 1377)؛ دانشنامه خیامی (تهران، 1377) و ترانه‌های خیام: گوهر اندیشه، جوهر فلسفه (تهران، 1378). این آخری را من هنوز آن موقع ندیده بودم و سال بعدش آن را جایی دیدم و خریدم. «دانشنامه خیامی»، مجموعه رسایل علمی و فلسفی و ادبی خیام است و بسیار سخت‌کوشانه فراهم شده و مشخص است که مؤلف اغلب منابع را دیده و آنها را وا رسیده و نقد کرده است. «ترانه‌های خیام» او چکیده کوشش‌های او در مورد رباعیات خیام است و کتابی خواندنی و محققانه است. آن روزها من در تدارک گردآوری منابع مربوط به رباعیات خیام برای کتاب «رباعیات خیام در منابع کهن» بودم که سال 82 در مرکز نشر دانشگاهی چاپ شد. در مورد اهمیت این اثر ایشان در مقدمه کتاب مذکور توضیح کافی داده‌ و حق‌گزاری کرده‌ام.

رضا زاده ملک را دیگر ندیدم. اما دو سه باری تلفنی با ایشان صحبت کردم. یک بار آن بخاطر گیری بود که در مورد یک قطعه شعر تاریخ‌دار زکی مراغی دچارش شده بودم. بزرگوارانه وقت گذاشت و نظرش را دو سه روز بعد در مورد تاریخ‌های آن قطعه فرستاد. یکی از زمینه‌های اصلی پژوهش رضا زاده ملک، تقویم ایرانی و گاهشماری بود. تا آنجا که من می‌دانم ازو چهار کتاب مستقل درین باب منتشر شده است: زیج ملک: استخراج و تطبیق تقویم‌ها (تهران، 1380)؛ در معرفت تقویم  (تهران، 1382)؛ پژوهش تقویم‌های ایرانی (تهران، 1384)؛ زیج مفرد (تهران، 1385). رضا زاده ملک بنا بر دلایلی که در کتاب سومش آورده،‌ بر آن است که داستان مشارکت حکیم عمر خیام در سامان دادن «تقویم جلالی» افسانه‌ای بیش نیست و اصولاً چنین تقویمی وجود خارجی ندارد. تزلزل انداختن در باورهای پیشین که اغلب بدون تحقیق و به تواتر در آثار مختلف نقل می‌شود و شکل یک حقیقت علمی را به خود می‌گیرد، یکی از دغدغه‌های اصلی رضا زاده ملک در آثارش بود. با قلمی لبریز از شوخی و شیطنت و سرزنش و نکوهش. ایشان در انتقادهای خود سختگیرانه عمل می‌کرد و کاری به اسم و رسم کسی نداشت. خواه محمد قزوینی می‌بود، خواه مجتبی مینوی. چه استاد بزرگوار شفیعی کدکنی باشد، چه کتاب‌شناس نامدار ایرج افشار. وی از بازبینی هیچ مطلبی ابایی نداشت و موشکافانه در مورد هر چیزی که مدلّل و محقَق پنداشته می‌شد، رویگردان نبود و اغلب هم نکته‌هایی می‌یافت که خلاف پندارهای مسلّم انگاشته دیگران بود. متأسفانه این روحیه پژوهشی در کمتر کسی وجود دارد. اغلب محققان دوست دارند که نکاتی را که محققان قبلی آورده‌اند صحیح و کامل تلقی کنند که خدای نکرده زحمت تحقیق مجدد بر گردن‌شان نیفتد. و به همین خاطر، اشتباهات قبلی دیگران را با تلقیات غلط خود در هم می‌آمیزند و چنان اذهان مخاطبان نا آشنا به یک مبحث را گمراه می‌کنند که تصحیح آن پنداشته‌های باطل ـ و بقول مرحوم رضا زاده ملک «بافته‌ها»‌یی که جای «یافته‌ها» را گرفته ـ وقت و انرژی زیادی می‌برد و اغلب هم با ناباوری مخاطبان نا آشنا مواجه می‌شود که: مگر می‌شود فلان آقای دکتر غلط نوشته باشد؟

از دیگر آثار رضا زاده ملک، تصحیح دوباره «زین الاخبار» گردیزی است که از کهن‌ترین متون تاریخی در زبان فارسی است و احتمالاً در سال 443 هجری تحریر شده است. مقدمه 70 صفحه‌ای کتاب، نکات خواندنی و چالش برانگیز زیادی دارد. این نوشته را با نقل بخش‌هایی از یاداشت آغازین آن کتاب به پایان می‌برم و برای آن بزرگوار طلب بخشایش می‌کنم:

«هر کسی که نوشته‌ای را منتشر می‌کند، خود را در معرض قضاوت عام قرار می‌دهد. و معمول چنان است که این کس، در یادداشتی که بر ابتدای نشر اضافه می‌کند، از خوانندگان می‌خواهد که از خطاهایش چشم‌پوشی کنند و اگر به غلطی در نوشته برخوردند، آن را به اصلاح آورند. جای سؤال است که چرا باید ما (که خوانندگان باشیم) از خطاهای شما و شماها و شمایان چشم‌پوشی کنیم؟ شما و شماها و شمایان که این تهور (بگو جسارت) را دارید که «غلط غلوط»هاتان را به عنوان یک کار شسته و رفته و بایسته، به خورد ما بدهید، چرا ما باید این اجازه را نداشته باشیم که با صداقت، همان خطاهاتان را که شما و شماها و شمایان مرتکب شده‌اید، به خودتان برگردانیم و عدم صلاحیت شما و شماها و شمایان را که ما خوانندگان را آن قدر دست کم گرفته‌اید که مشق‌های مدرسه‌ای و تمرین‌های چپ اندر قیچی‌ٱان را برای خیره کردن چشم‌های ما «به زیور طبع آراسته‌اید» بر کوی و برزن جار نزنیم و هوار نکشیم؟» (زین الاخبار، صفحه دوازده ـ سیزده).

 





کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱۱
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/٦/۸

 

در چشم‌های من

شب زنده‌داری می‌کند باران.

®

 

هیزم شکن

همیشه دلش با درخت‌هاست.

®

 

پروانه‌ای است

            در قفس واژه‌های من

بی‌تاب پر زدن.

®

 

سؤال است

لبانی که هر بوسه‌اش

                        یک جواب است.

®

 

درین روزگاری

              که زهرست و خنجر

و این دست‌هایی

              که زنجیر و زحمت؛

ترا با که بسپارم ای عشق؟

®

 

زنگ می‌زنم به گوشی‌ات

آسمان جواب می‌دهد.

®

 

باد می‌گرید

در حیاط خالی مرداد.

®

 

نگاهم نگاهم نگاهم

و این ناودانی

              که با بوی باران غریب است.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/٦/٢

 

هرکه می‌رود سراغ آینه

گرد و خاک می‌کند.

 

دستمال آبی‌آش به‌دست

می‌رسد نسیم

حرف‌های پُر غبار را

پاک می‌کند.

 

گر نسیم نیستی

گرد و خاک هم نباش.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢
    لینک مطلب   نظر شما ()