۱۳۸٩/٤/٢٤

 

ـ چرا من؟

سپیدار پرسید.

تبر گفت:

تمام سپیدارها پاسخ این سؤالند.

::

 

سال‌ها می‌گذرد

در کویری که فرو می‌شکند در جانم

حسرت بارانم.

::

 

فواره

کبوتری است

با بندی جاودانه‌اش بر پای.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٤
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/٤/۱٥

 

گم می‌شود نگاه

وقتی که نیستی.

::

 

فاصله

یک درنگ کوچک است

بین بوسه‌های ما.

::

 

نامت که می‌برم

پاییز را

         بهار به خاطر می‌آورم.

::

 

سر رفته است

                    آتش من

از بس که می‌وزی.

::

 

عادت نمی‌کند

چشمم به فصل‌ها

روحم به فاصله.

::

 

از پنجره

زل می‌زنم دوباره

                        به آن بچه‌ گربه‌ها

رؤیای تیرماه تنت می‌برد مرا.

::

 

دریا به ماه گفت:

زیبایی‌ات

            حواس مرا پرت می‌کند.

::

 

دیوارها چقدر شلوغند

                          نازنین

در من دریچه باش.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٥
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/٤/۱٢

 

یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های مردان خدا، از گذشته تا امروز، رنگ باختن ارزش‌ها و از سکه افتادن سنت‌های فرهنگی مقبول بوده است. پیران طایفه می‌پندارند نسل جدید، ارزش‌ها را به مسخره می‌گیرند. یادداشت امروز، قصد بحث و بررسی در این مورد ندارد، بلکه از طریق یکی از رباعیات شیخ اوحدالدین کرمانی (متوفی 635 ق)، که موضوعش دگرگونی ارزش‌هاست، می‌خواهیم درباره یکی از واژه‌های کهن فارسی سخن بگوییم. حضرت ایشان می‌فرمایند (دیوان رباعیات، 274):

این سکه زر بین که به پول افتاده‌ست

اوصاف ملک بین که به غول افتاده‌ست

افشاندن هر دو دست مردان ز دو کون

امروز نگر که در کچول افتاده‌ست

 

با اینکه اوحد کرمانی با سماع کردن، میانه‌اش جور بود. اما درین رباعی، جماعتی از صوفیان را مورد انتقاد قرار داده که از معنای راستین سماع که دست افشاندن از تعلقات دنیوی و نفسانی است، غافل شده‌اند و به ظاهر قضیه که همان رقص و طرب باشد، بسنده کرده‌اند. و به نوعی، این سنت صوفیانه را به مسخره گرفته‌اند. واژه مورد نظر ما در این رباعی «کچول» است (Kaĉul)، بر وزن قبول. قدیمی‌ترین فرهنگی که این لغت را معنی کرده، فرهنگ تحفة الاحباب حافظ سلطان‌علی اوبهی هروی (تألیف در 933 ق) است: «کچول، جنبانیدن سرین بود در رقص، و پا کوفتن» (ص 288). فرهنگ‌های دیگر هم همین معنی را آورده‌اند (رک. برهان قاطع، ج 3، ص 1600؛ سرمه سلیمانی، 203). بنابراین، کچول، نوعی قر دادن در کمر و پایین تنه بهنگام رقص است. بقول امروز‌ی‌ها حرکات موزون که تا حدودی جنبه شوخی و تفریح هم بر آن غالب باشد!

امین الدین حاج بله از صوفیان و وعاظ اواخر قرن هفتم هجری در امالی خود، از خواجه نصیرالدین طوسی (متوفی 672 ق) دانشمند معروف یک رباعی نقل کرده که واژه مورد نظر در آن هست و حدود معنایی آن را روشت می‌کند (سفینه تبریز، ص 527): «گویند خواجه نصیرالدین طوسی ـ رحمهُ الله ـ در جوانی توبه کرده بود از شراب. ناگاه محبوبش مست بیامد و بدو شراب داد. او این رباعی بگفت:

من تایب و روزه‌دار و یار آمد مست

با مطرب و با سماع و می بر کف دست

حالی به کچول در شدم، گفتم: وای

زآن توبه آهنین که چون شیشه شکست»

 

و از آن قدیمتر، عبارت نوروزنامه منسوب به حکیم عمر خیام نیشابوری (متوفی ح 526 ق) است که کچول را در وجه فعلی بکار برده است: «شربتی دیگر بدو دادند. در طرب کردن و سرود گفتن و کون و کچول کردن آمد» (ص 69). ایضاً محمد راوندی در کتاب راحة الصدور (تألیف در 603 ق) عبارتی دارد که نشان می‌دهد، یکی از دلایل و بواعث انجام چنین حرکات موزونی، خوردن شراب بوده است، همان گونه که در رباعی خواجه نصیر و عبارت خیام بخوبی مشهود است: «به اکراهی عظیم با صد هزار بیم، شربتی هر یک بازخوردند. به دوم شربت گستاخ شدند و به سوم شربت فریاد کردند. تا چهارم بیاوردند. چون به پنج رسید، نشاط در ایشان آمد و رقص و کچول آغازیدند و لور و سمسول ورزیدند و کس را بالای خود ندیدند» (ص 424). بنابراین، آنان که شراب را «ام الخبائث» و مادر همه گناهان نابخشودنی نامیده‌اند، نگران فتنه‌های بعدی بوده‌اند!

تا اینجا، معنای «کچول» روشن شده است. اما نمی‌دانیم که این واژه از کجا آمده و اصل و نسبش چیست. در بعضی فرهنگها، کچول را مخفف «کاچول» گرفته‌اند (یادداشت محمد معین در پانویس برهان قاطع، همانجا) و این بیت نزاری قهستانی (متوفی 720 ق) شاهد آن است (برهان قاطع، ص 1557):

از آن جمله پنجاه من بار کرد

چو رقاص کاچول بسیار کرد.

 

حتی اگر کچول را مخفف کاچول بگیریم، مشکلی حل نمی‌شود و سؤال همچنان باقی است که کاچول از کجا آمده و به کجا ربط دارد؟ اوحدی مراغه‌ای (متوفی 738 ق) در مثنوی جام جم در وصف درویشان نادرویش که کار طریقت را آشفته کرده‌اند، سرنخی ازین قضیه به دست ما می‌دهد (دیوان، ص 583):

زین کچول کچل سری چندند

که به ریش جهان همی‌خندند

موی خود را دراز کرده به زرق

کرده آونگ‌شان چو مار از فرق

روز در کوی‌ها غزل خواندن

نیم شب نعره بر فلک راندن.

 

با هم آوردن کچول و کچل و همآوایی آنها، ذهن را بر آن می‌دارد که بین این دو واژه ارتباط برقرار کند. خاصه آنکه در فرهنگ عامه اصطلاحی داریم به عنوان «کچلک بازی». منظور از «کچلک بازی در آوردن»، سر و صدا راه انداختن و معرکه گیری و گربه رقصانی است (فرهنگ بزرگ سخن، ج 6، ص 5762؛ فرهنگ فارسی عامیانه، ج 2، ص 1142). این اصطلاح، یادآور یک اصطلاح کهن دیگر است و آن «کچولک کردن» است که ارتباط بین کچول و کچل را مستحکم می‌کند. شمس تبریزی در مقالات خود از زبان کسانی که در کار مولانا طعنه می‌آوردند، گفته است: «در وعظ شیخ طعنه زد که چه وعظ؟ دو سه ترانه بالای منبر بگوید و کچولک کند» (مقالات شمس، ص 151).

این یادداشت را همینجا به پایان می‌برم و امیدوارم تکان و تلنگری در ذهن اهل تحقیق برای ریشه‌یابی این واژه ایجاد کرده باشد.

 





کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٢
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/٤/٢

 

تیر می‌کشند واژه‌ها

سکته می‌کند سکوت.

::

 

صداها زیادند

که اغلب گرفتار بادند

تو اما صدایت

همان هدیه آسمانی است

که روز ازل وعده دادند.

::

 

زلال است لب‌های ابریت

زلال است این بوسه‌های ملایم.

::

 

با بهترین لباس بیا پیشواز من

عریان‌تر از خیال

ابری‌تر از شمال

                   که بارانی‌ام کنی.

::

 

این کتابخانه

رازدار بوسه‌های ماست

این دو صندلی.

::

 

نامت که می‌آید

باران دلش وا می‌شود در من.

::

 

سبز می‌زند دریچه

سبز می‌زند نگاه

زیر پلک من کبوتری است

در هوای پر زدن.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢
    لینک مطلب   نظر شما ()