۱۳۸٩/۳/٢۳

 

اشاره لازم. نمی‌دانم من مصاحبه کردن بلد نیستم و یا عادت خبرنگاران این است که از دو جمله، چندین جمله بسازند و به‌جای خبر تحویل ملت بدهند. هفته گذشته، خبرنگار خبرگزاری مهر دم ظهر زنگ زد و سراغ از کارهای جدید مرا گرفت. با توجه به شلوغی محل کار، به اختصار در مورد سه چهار کتابی که در دست آماده‌سازی دارم، توضیحاتی دادم. الآن می‌بینم که از آن گفتگوی کوتاه، چه ماجراهایی درست شده است. بنده شده‌ام کاشف رباعیات سنایی و با چندین جا قرارداد امضا کرده‌ام. و از همه مهم‌تر، پس از اتمام کار تصحیح متوجه شده‌ام که من کاشف رباعیات جدیدی از سنایی هستم! ناشر کتاب‌های شعرم که هر کدام توسط یک انتشاراتی جداگانه چاپ شده، شده است مؤسسه اطلاعات که به دلیل رضایت من از عملکردش! قرار است کتاب‌های بعدی مرا نیز چاپ کند. خلاصه، حکایتی است! در دو سه روز گذشته، چند نفر از دوستان به من بابت کشف رباعیات سنایی تبریک گفته‌اند! از آنجا که ممکن است بی‌توجهی من به این اشتباهات، در ذهن مخاطبان این خبر حمل بر صحت شود، توضیحی در مورد قصه پیدا شدن رباعیات جدید سنایی می‌نگارم.

::                                 

 

سنایی غزنوی یکی از بزرگترین و تأثیرگذارترین شاعران فارسی است. اشعار او در همه قالب‌های شعر بر شاعران بعدی اثر گذاشته است. رباعیات او نیز بلافاصله بعد از انتشار، در مناطق فارسی زبان مورد توجه اهل فکر و فرهنگ و حکمت و عرفان قرار گرفته است. و همین ویژگی‌ها باعث شده که او را یک شاعر مؤسس و مؤلف بنامیم. دیوان سنایی چند بار چاپ شده که دو چاپ آن شهرت دارد: نخست، چاپی که به همت مرجوم مدرس رضوی در سال 1320 و سپس صورت کامل شده آن در سال 1341 منتشر شد و دیگر، چاپ دکتر مظاهر مصفاست در سال 1336. نزدیک به نیم قرن است که عوام و خواص خوانندگان، مأخذ بررسی‌ها و مطالعات‌شان همین دو چاپ و بیشتر از همه، چاپ مرحوم مدرسی است. دکتر شفیعی کدکنی در دو فقره از آثار خود منتخبی از قصاید و غزلیات و قطعات و رباعیات سنایی را با توضیحات روشنگرانه عرضه داشته است: در اقلیم روشنایی، و تازیانه‌های سلوک. هم به اشارت ایشان تعدادی از شاگردان دکتر، تصحیح بخش‌هایی از آثار سنایی را موضوع پایان‌نامه‌های دکترا قرار داده‌اند. از جمله، غزل‌های سنایی به همت دکتر جلالی پندری تصحیح و در سال 1386 منتشر شده است.

حدود یک‌سال و نیم پیش (در سال 1387) به ذهنم آمد حالا که غزل‌های سنایی تصحیح جدیدی یافته، رباعیات سنایی را نیز من تصحیح کنم. موضوع را تلفنی با دکتر شفیعی کدکنی در میان گذاشتم و ایشان آن را کاری پسندیده و لازم دانستند و ترغیب و تشویق ایشان باعث شد که بدین کار درآیم.

بخش زیادی از کار به شناسایی و گردآوری و ارزیابی نسخه‌های خطی دیوان سنایی گذشت. در همان آغاز، آشنایی با یکی از دستنویس‌های نه چندان قدیمی دیوان سنایی در کتابخانه مجلس، مرا با حدود 150 رباعی جدید از سنایی مواجه ساخت. این رباعیات نویافته، عزم مرا برای ادامه این کار جزم کرد. و به این باور رسیدم که باید همه نسخه‌ها را جدی بگیرم. با مرارت و صرف وقت و هزینه بسیار و یاری گرفتن از بعضی دوستان، تصویر 25 دستنویس از دیوان سنایی فراهم آمد. بعضی از رباعیات نویافته، در نسخه‌های بعدی نیز ظاهر شدند و بعضی رباعیات دیگر نیز به جمع رباعیات نویافته پیوستند. شمار رباعیات فراهم آمده از سنایی در حال حاضر بالغ بر 750 رباعی است. دیوان سنایی مصحح مرحوم مدرس رضوی 537 رباعی دارد که یکی از آنها تکراری است و سه چهار رباعی آن، مسلم است از سنایی نیست. بنابراین، 213 رباعی جدید از سنایی به دست آمد. در مورد تعداد اندکی ازین رباعیات، هنوز مرددم که آنها را در شمار رباعیات اصیل سنایی بگنجانم یا نه. اما از نظر من بیشتر رباعیات نویافته، به قراین و نشانه‌های متعدد سبکی و زبانی، متعلق به سنایی است. می‌توان گفت که در مجموعه فراهم شده از رباعیات سنایی، به تقریب 200 رباعی جدید عرضه شده است که شمار قابل توجهی است و از لحاظ تاریخی و زبانی اهمیت بسیار دارد و می‌تواند در شناخت بهتر فکر و اندیشه و سبک و سیاق شاعری سنایی مؤثر افتد.

غیر ازین، عامل اصلیی که باعث روی‌آوری من به‌تصحیح رباعیات سنایی شد، قرائت‌های ناصواب و بدخوانی‌های متعدد و شتاب‌زدگی و بی‌دقتیةای بی‌شمار در نسخه‌ مصحّح مرحوم مدرس رضوی است. بعضی از غلط‌های این متن، خنده‌دار و بسیاری نیز مایه شگفتی و تأسف است. البته، هیچ کار پژوهشی بی عیب و نقص نیست، اما ایرادهای نسخه چاپی دیوان سنایی از حد منطقی و معمولی فراتر است. ظاهراً مرحوم مدرس کار را به شاگردان خود سپرده بوده و اشراف کامل بر امر تصحیح نداشته است. مضافاً آنکه آن مرحوم، به تعدادی از نسخه‌های قدیمی و معتبری که بعداً شناسایی شده، نیز دسترسی نداشته است.

می‌توانم ادعا کنم که بسیاری از گیر و گرفت‌های رباعیات سنایی حل شده، اما به دلیل یگانه بودن منبع بعضی از رباعیات سنایی و خطاهای کتابتی آنها، هنوز به قرائت صحیح تعدادی از رباعیات توفیق نیافته‌ام. کار بازخوانی منابع و دستنویس‌ها به پایان رسیده، و باید نسخه‌ها را مقابله مجدد کنم و ضبط نهایی را برگزینم و شرح نسخه‌ بدل‌ها را بنگارم و تعلیقات آنها را بنویسم. به لطف فاضل ارجمند جناب دکتر برزگر خالقی امکان دستیابی به یک دستنویس دیگر از دیوان سنایی (نسخه موزه بریتانیا) نیز فراهم آمده و باید آن را بسنجم و مقابله کنم. آرزو داشته و دارم که متن نهایی را از نظر دکتر شفیعی کدکنی بگذرانم. فی‌الحال با سفر ایشان، این آرزو دور از دسترس می‌نماید.

مرکز پژوهشی میراث مکتوب برای چاپ رباعیات سنایی اظهار تمایل کرده، اما بر خلاف آنچه خبرنگار خبرگزاری مهر نوشته، هنوز قراردادی درین باب، بسته نشده است.

..

لینک خبر در خبرگزاری مهر

 

 





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :مسایل رباعی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۳
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/۳/٢۱

 

نگهبان رؤیاست

پلکم.

¾

 

چه آرامند شب‌بوها

چه نا آرام روح من.

¾

 

چیزی درین رهاشدگی

جز سکوت نیست

چیزی درین هیاهو

چیزی بجز حضور.

¾

 

آغوش تو بازست و

                        سحر در راه است

چشم تو چکیده روی روحم امشب

مویت که رهاست باز

مویت که رهاست

بی‌خوابی من عمیق‌تر خواهد شد.

¾

 

ماه، مخمورست

پلک می‌بندی

تا تمام ماجرا را

            از لبان من..

¾

 

یک جفت ماهیَ است

نقاشی لبان تو بر گونه‌های من.

¾

 

پروانه، معنای نگاه توست

امضای رنگینی

بر آستین صبح.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۱
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/۳/۱۸

 

یادداشتی بر یکی از رباعیات حکیم عمر خیام 

بسال 507 هجری، ابوالحسن بیهقی، به همراه پدرش بر حکیم عمر بن ابراهیم خیامی وارد شد. حکیم، از حماسه بحتری بیتی خواند و سؤالی از بیهقی نوجوان پرسید. پاسخی نیکو داد. او را نواخت. حدود نیم قرن بعد، بیهقی که خود از کبار دانشمندان زمانه محسوب می‌شد، تتمه‌ای بر صوان الحکمه ابوسلیمان سجستانی نگاشت و در آن شرحی دلچسب از احوال و آثار خیام قلمی کرد و از قول داماد خیام امام محمد بغدادی آورد: مشغول مطالعه الهیات شفا بود. چون به فصل واحد و کثیر رسید، خلال دندانش را لای اوراق کتاب نهاد و مرا گفت: جماعت را بخوان تا وصیت کنم. اصحاب جمع شدند و وصیت بجای آورد. آنگاه به نماز ایستاد و چیزی نخورد و نیاشامید تا نماز خفتن بگزارد. روی بر خاک نهاد و گفت: خداوندا! به قدر توانایی‌ام ترا شناختم. پس مرا بیامرز. و جان تسلیم کرد (درة الاخبار، ص 73).

مطابق شرح بیهقی، خیام با ایمان درست از دنیا رفت. اما بسیاری از بزرگان هم‌روزگار و یا آنان که بعد ازو می‌زیستند، با این سخن بیهقی همداستان نبودند و نیستند. همشهری خیام، عطار نیشابوری در کتاب الهی‌نامه‌اش، ضمن حکایتی، از زبان بیننده‌ای معروف، عمر خیام را مردی ناتمام معرفی کرده است که دارد در آن دنیا تاوان جهل خود را می‌پردازد (الهی نامه، ص 326). و ازو آتشین‌تر، قاضی جمال‌الدین قفطی است که در تاریخ الحکماء (تألیف در سالهای 624 ـ 646 ق)، در ایمان خیام تردید کرده و بواطن اشعار او را مارهایی دانسته است که شریعت را می‌گزد (عمر خیام، ص 34 ـ 35). در همین ایام، شمس تبریزی مراد مولانا، در پاسخ اشکال شیخ ابراهیم نامی، خیام را سرگردان نامیده است که سخن‌هایی درهم و بی اندازه و تاریک می‌گوید (مقالات شمس، ص 301). کار به جایی رسید که شاعر گمنامی را به نام یاری مذهّب که از تذهیب‌گران زبردست دوره تیموری بود و داعیه شاعری نداشت، رگ غیرت بجنبید و مجموعه رباعیاتی در رد عقاید و خیالات خیام ترتیب داد (بیاض سفر، ص 392).

            نخستین رباعیی که از خیام روایت شده است، در رساله‌ای است از امام فخر رازی (متوفی 606 ق) در تفسیر قرآن در چهار فصل. و در فصل سوم که به تبیین امر معاد اختصاص دارد، به بیان اشکال کسانی می‌پردازد که به مسئله مرگ معترضند و آن را خلاف حکمت و تدبیر می‌دانند. در همین موضوع، به رباعیی از عمر خیام استناد می‌کند که در زمره همین طایفه معترضین قرار دارد (رباعیات خیام در منابع کهن، ص 23 ـ 24) :

دارنده چو ترکیب طبایع آراست

باز از چه سبب فکندش اندر کم و کاست

گر خوب نیامد این بنا، عیب کراست

ور خوب آمد، خرابی از بهر چراست؟

 

 





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :مسایل رباعی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۸
  ادامه مطلب   لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/۳/٩

 

بگذار ستاره‌ای به دامن ببرم

تاریکی را بهم نزن

ای پلک ترم!

::

 

باغبان می‌گوید:

آسمان باش و ببار

رفتگر می‌گوید:

خاک را گل نکنی.

::

 

توی این خاک

            به دنبال چه می‌گردد باد؟

- مرگ‌هایی که فراموش شدند.

::

 

هیچ ابری نیست

در من اما روز و شب

باران به سبکی خاص می‌بارد.

::

 

مثل یک کوپه بی‌پنجره‌ام

مثل یک صندلی رو به عقب؛

باز حسّ نرسیدن دارم.

::

 

پرنده

از کف آسفالت دانه می‌چیند

پرنده چرخ اتوبوس را نمی‌بیند.

::

 

حتی اگر خلاصه شود

چارسوی دشت

در پنجه‌های شیر؛

آهوی من! نمیر.

::

 

پرواز

در بال‌هایی که ندارم

خواب می‌بیند.

::

 

ساعت هفت صبح

نامت را

از درخت و پرنده می‌شنوم

ساعت هفت صبح

از درخت و پرنده لبریزم.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٩
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/۳/٧

 

پیری، علی الظاهر پیش‌درآمد مرگ است و موی سفید، بارزترین نشانه پیری. گویی زبانی است که از مرگ روایت می‌کند. امروزه البته، قاعده زندگی مثل بسیاری دیگر از قواعد عوض شده است. سیه‌مویان روی در نقاب خاک می‌کشند و موی سپید، پیش از آنکه تصورش را بکنی، دستی بر سر و روی آدمیزاد می‌کشد.

نظامی گنجوی مقالت پنجم مثنوی مخزن الاسرار را به وصف پیری اختصاص داده است و در آنجا گوید:

عیــب جــوانی نپــذیرفتــه‌اند

پیری و صد عیب، چنین گفته‌اند

دولت اگر دولت جمشیدی است

موی سپید آیت نومیدی است

موی سپید از اجل آرد پیام

پشت خم از مرگ رساند سلام

..

اخیراً کتاب قصص الانبیاء پوشنجی را تورقی می‌کردم (مشهد، 1384). اصل کتاب در قرن هفتم هجری به زبان عربی نگاشته شده و فردی به نام محمد بن اسعد تستری در همان ایام آن را به فارسی برگردانده است. پوشنجی در ذکر مرگ داود پیامبر آوَرَد: «گویند روزی خواست که به محراب رود و عمارت کند. چون به بعضی نردبانها رسید، ملک الموت ایستاده بود. سلام کرد. جواب باز داد و گفت: چرا آمدی؟ گفت: به قبض روح تو آمدم. گفت: پیش ازین نه ترا گفتم چون اجل من نزدیک رسد، مرا اعلام کن تا استعداد مرگ کنم؟ ملک الموت گفت: موی سپید رسول من بود که به تو رسید، و گرانی گوش و کوژی پشت رسولان من‌اند و این تمامت به تو رسیدند» (ص 307).

..

همان گونه که مشخص است، جملاتی که پوشنجی از ملک الموت روایت می‌کند، شباهت بسیار با بیت سوم از ابیات فوق الذکر دارد. یا پوشنجی آنها را از نظامی برگرفته، و یا هر دو آنها، از منبعی کهن‌تر تأثیر پذیرفته‌اند. عجالتاً جز نقل این شباهت، کاری ندارم. اگر خوانندگان عزیز، منبع دیگری سراغ دارند، ذکر کنند تا اطلاعات من و دیگر مراجهان کامل شود.

 





کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٧
    لینک مطلب   نظر شما ()