۱۳۸٩/٢/۳۱

 

فرزند آبهاست

لب‌های موجزت

اردیبهشت را

در پلک‌های برفی من سبز می‌کند.

w

 

پلک می‌بندی:

ناگهان باران

ناگهان تنها.

w

 

گیج نگاهی حیرت‌انگیزم

هم پلک خواهش می‌زند با من

هم می‌گریزد هر دم از دامن.

w

 

خوابیده گربه زیر درخت توت

گاهی نسیم دانه توتی را

از شاخه‌ها به خاک می‌اندازد

پلکی نمی‌زند...

w

 

پر از رضایت و رغبت

طلوع چشم تو

            از پشت پلک‌های خمار

لبی گداخته از بوسه‌های پی در پی.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳۱
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/٢/٢٢

 

اقبال شاعران امروز به شعر کوتاه در دو سه سال اخیر فزونی گرفته است. بی شک، یک دلیل آن اقتضای زمانه است. هم خوانندگان کم حوصله شده‌اند، هم رسانه‌ها و هم خود شاعران. خود من در این وبلاگ بیشتر شعر کوتاه می‌گذارم. صبح‌ها در مسیر خانه تا اداره لااقل یک شعر کوتاه کارسازی می‌کنم و بعضی‌هایش را بصورت پیامک برای دوستان می‌فرستم و منتخبی از آنها را می‌گذارم توی وبلاگ. اتفاقاً خوانندگان این قبیل شعرها بیشترند. حتی نویسندگان ناشناس یکی دو وبلاگ به‌طور مستمر به باز نشر آن شعرها به اسم خودشان مشغولند و لابد سعی‌شان هم مشکور است.

بعد از سید علی صالحی که کتاب حجیم «قمری غمخوار» را با تیتر فرعی «هزار هایکوی پارسی» منتشر کرد، سایر شاعران هم کمابیش روی خوشی به شعر کوتاه نشان داده‌اند. آخرین کتاب محمد شمس لنگرودی که بتازگی منتشر شده است، «لب‌خوانی‌های قزل آلای من» نام دارد و کتاب خوش‌دست خوش‌خوانی است با 111 شعر کوتاه که می‌توان آن را فی‌المجلس، لاجرعه خواند و به قدر بضاعت ـ ما و شاعر ـ نصیبی از آن برگرفت. چنان‌که من این کتاب را در فرصت 45 دقیقه‌ای خانه تا اداره یک بار از اول به آخر خواندم و مجدداً از آخر به اول هم مرورش کردم.

شمس لنگرودی قبلاً هم تجربه‌هایی در شعر کوتاه داشته است. هم در «پنجاه و سه ترانه عاشقانه» و هم در «باغبان جهنم» که هر دو سال 1383 به زیور طبع آراسته شدند، توسط همین انتشارات «آهنگ دیگر» که «لب‌خوانی‌ها...» را منتشر کرده است.

 





کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه و کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٢
  ادامه مطلب   لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/٢/۱٤

 

خدایا دلم را

به باران گره زن

پر از بوسه کن ابرها را.

w

 

ابر دارد قفسم

نت دلتنگی من باران است.

w

 

دلچسب می‌شود

در خنده‌ات: بهار

در بوسه‌ات: سلام.

w

 

«بدرود» را نگفته

                        برای سلام تو

از اولین دقیقه دلم تنگ می‌شود.

w

 

صبح می‌آید و باز

زخم‌ها را مرهم

اخم‌ها را لبخند...

w

 

خورشید

نصفه نیمه برآمد

گویی هوای حوصله‌اش ابری است.1

 

 

1. عبدالملکیان: زیبا! هوای حوصله ابری است.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٤
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/٢/۱٠

 

پیشتر در نوشته‌ای به توضیح در مورد مهندسی واژگان در اشعار حافظ و ارتباط‌های مویرگی آنها پرداخته بودم، با نمونه‌هایی که به بیان ظرافت‌های کلامی حافظ می‌پرداخت. چند وقت پیش، به مناسبت نقل مصراعی از حافظ  در یکی از وبلاگ‌ها (والبته به صورت مغلوط)، فرصت اندیشیدن مجدد به آن بیت و صنعتگری حافظ دست داد. آن بیت این است:

بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ

خزانه‌ای به کف آور ز گنج قارون بیش

 

آن ظرافت‌هایی که من در این مشاهده می‌کنم، عبارتند از:

1)      موسیقی درونی کمر / هر / آور که توزیع مناسبی هم در طول بیت دارد. بسامد این قبیل تناسبات موسیقایی در غزلیات حافظ بسیار بالاست.

2)      تناسب میان کمر / دست / کف. استفاده از کلمه کف در تعبیر به کف آوردن (حاصل کردن)، بسیار بجا و با توجه به آمدن کلمه دست در مصراع اول صورت گرفته است.

3)      تناسب گدا و قارون و خزانه و گنج. قارون نماد زراندوزی است. حافظ در جای دیگر گوید: هنگام تنگدستی، در عیش کوش و مستی/ کین کیمیای هستی قارون کند گدا را.

4)      «کم» موجود در کلمه «کمر» در ابتدای بیت، با کلمه «بیش» در انتهای بیت توازن معنوی خوبی برقرار کرده است. ممکن است عده‌ای بگویند که این مایه باریک‌بینی، به هیچ وجه مد نظر حافظ نبوده و اتفاقی حاصل شده است. اما شواهد نشان می‌دهد حافظ به ظرفیت معنایی و موسیقایی کم و کمر توجه هوشمندانه‌ای داشته است:‌ کمر کوه کم است از کمر مور اینجا.

5)      طنز خفیفی در این بیت در جریان است که از شگردهای حافظ است. این مضمون که دست در کمر کردن با معشوق (تصاحب او)، محتاج آن است که سر کیسه را شل کنند، از مضامین قدیمی در شعر فارسی است. اما طنز و تعریض حافظ در آن است که معشوق مورد نظرش چنان دستش را بالا گرفته که امثال قارون را نیز گدا به حساب می‌آورد.

 





کلمات کلیدی :حافظ پژوهی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٠
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/٢/٧

 

زود در می‌گیرد

شعله در کاغذ و

                        ناگاه فرو می‌میرد

دیر می‌سوزد و داغ

آتش کنده باغ.

w

 

ابرها نازند:

گونه‌هایت

بوی باران می‌دهد امروز.

w

 

از هزاران سوژه دلخواه

انتخاب آسمان، لبخند ماه توست

صبح را

         با بهترین احساس اجرا کن.

w

 

مورچه‌ها با شتاب

حوله آویخته از بند رخت

بی‌رمق است آفتاب.

w

 

نامه‌هایی سپیدند

ابرهای بهاری

با عبارات باران.

w

 

مهربانی نور است

نور در لبخند است؛

بر لبم ماه بریز!

w

 

بهترین لبخند

چشم‌های توست.

w

 

شعر

می‌آید و بر می‌گردد

وسط عشق و بلاتکلیفی.

w

 

یک جهان دل را

ناگهان در می‌نوردد عشق

هفت دریار را

               نهنگی بس!

w

 

تعبیر خواب ماهی

بوسیدن لب توست.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/٢/۳

 

رباعی محبوب من. پژوهش و گزینش: محمد شمس لنگرودی. تهران، نشر مرکز، چاپ نخست: 1388، 175 صفحه، 1800 نسخه

..

سرخوردگی، اولین حسی بود که بعد از به دست گرفتن و تورق کتاب جدید شمس لنگرودی به سراغ من آمد. خبر این کتاب را چند ماه قبل سایتها و خبرگزاری‌ها داده بودند و با اشتیاق منتظر چاپ آن بودم. با توجه به سوابق پژوهشی شمس لنگرودی، از جمله کتاب‌های «گردباد شور جنون» و «مکتب بازگشت» و از همه مهم‌تر کتاب چهار جلدی «تاریخ تحلیلی شعر نو»، با خود می‌گفتم او صلاحیت و اهلیت و همت و حوصله چنین کارهایی را دارد و کسی نیست که کار پژوهش در رباعی فارسی را سرسری بگیرد و حاصل کار او حتماً از لونی دیگر خواهد بود. اما کتاب «رباعی محبوب من» حسابی توی ذوق من زد. قضاوت نهایی من در مورد این کتاب آن است که ما با کتابی خوش‌دست و عامه پسند سر و کار داریم که علی رغم داشتن عنوان پژوهش بر روی جلد، به هیچ وجه انتظارات خوانندگان حرفه‌ای و پیگیر شعر کهن فارسی را برآورده نمی‌کند. با توجه به اینکه شمس لنگرودی از شاعران سرشناس نوپرداز است، این کتاب حتی از یک نگاه نو و متفاوت در گزینشگری هم بی‌بهره است و وجود پاره‌ای از رباعیات کلنگی در میان رباعیات محبوب شمس لنگرودی، خواننده‌ای را که در رباعی‌های برگزیده دنبال جلوه‌های یک ذوق برکشیده و سلیقه فرهیخته می‌گردد، دست خالی باز می‌گرداند. مقدمه 40 صفحه‌ای کتاب هم جز دو سه نکته و اشارت تازه، چیز چندان درخوری ندارد که مایه دلگرمی شود. کلمه «من» با چنان هیبتی در عنوان کتاب خودنمایی می‌کند، که انتظار خواننده را ازین کتاب و از گردآورنده آن بالا می‌برد و از آن طرف، ناامیدی او را در مواجهه با متن کتاب دو چندان می‌کند.

::

 

 

مطلب بالا، مقدمه مقاله‌ای است که در نقد و بررسی کتاب «رباعی محبوب من» فراهم کرده شمس لنگرودی نوشته‌ام. این مقاله در مجله «الف» (ویژه‌نامه کتاب خردنامه همشهری) به چاپ رسیده است (شماره 41، فروردین 1389، ص 26 ـ 29). ادامه مطلب را در نشریه مذکور بخوانید!





کلمات کلیدی :مسایل رباعی و کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳
    لینک مطلب   نظر شما ()