۱۳۸۸/٩/٢۸

 

یک‌ریز می‌بارد

برفی که پیدا نیست.

w

 

باد

با شوری شتاب آلود می‌آید

گام‌هایی نرم دارد

برف.

w

 

انگار برفی در خیابان نیست

وقتی به چشمانت می‌اندیشم.

w

 

برف را امضا کرد

ردّ پاهایت...

ردّ پاهایت را

امضا: باران...

w

 

گنجشک

پاییز را در باد نُک می‌زد

باران

بوی درختان را.

w

 

باز آغشته شدم

در مه آلود تنت

ابری دست من

            احساس عجیبی دارد.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۸/٩/٢٠

 

مسافر گفت:

چهل سال است

            دنبال کسی هستم

که باران

            شرح حال چشم‌های اوست.

®

 

مسافر گفت:

درختان را سلام از من

که هیزم‌های آنها هم

تقلای شکفتن می‌کند

                        در شعله آتش.

®

 

مسافر گفت:

            چترم را

به خاک خسته بخشیدم

بیا در جان من معنای باران باش.

®

 

مسافر گفت:

رسیدن چیست؟

سرآغازی برای جستجو کردن.

®

 

مسافر گفت:

خیابانگرد بسیار است

کسی اما

سراغ از قله‌ها هرگز نمی‌گیرد.

®

 

مسافر گفت:

هیاهوی کلاغان را

سکوت روشنی دارند افراها.

®

 

مسافر گفت:

نشانی‌های باران را اگر داری

به باران نامه‌ای بنویس.

®

 

مسافر گفت:

چرا آیینه دلتنگ حضورت نیست؟

نگاهِ بی مخاطب

                 زنگ خواهد زد.

®

 

مسافر گفت:

به آبی‌های باران

            می‌سپارم دست‌هایت را.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٠
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۸/٩/۱۳

 

انگار که حسّ سبز بودن دارند

در این باران

            چراغ قرمزها هم.

®

 

آسمان

در کفش‌هایم درد می‌گیرد

ابرها را

            سمت دلتنگیِ من بفرست.

®

 

زیر باران جنون‌آسا

شب خودش را می‌چپاند

                        توی ماشینم.

®

 

باران

     که روی شیشه‌ها موسیقیِ روح است

در چاله‌ها

            جز حالگیری چیست؟

®

 

لاله‌گون آمد

با عباراتی که باران بود تعبیرش.

®

 

انتهای واژه، باران بود

ابر

تعبیر لطیفی در میان آورد.

®

 

یک کلیک ساده، یک لبخند

آسمان را در رگ من منتشر کردی.

®

 

آیا کسی در خواب‌های خود

بیداری ما را

            به استقبال خواهد رفت؟

®

 

ابر بیدارم!

من به بارانی که می‌آید بدهکارم.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱۳
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۸/٩/۱۱

 

مصراع مثلی «صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند» را در اغلب کتابهای مثل فارسی به حافظ نسبت داده‌اند (امثال و حکم، ج 2، 1052 ؛ داستان‌نامه بهمنیاری، 372 ؛ دوازده هزار مثل فارسی، 688 ؛ فرهنگ امثال سخن، ج 2، 726). این مصراع، جزو ابیات معروفی است که به غزل «بر سر آنم که گر ز دست بر آید...» حافظ الحاق کرده‌اند:

بگذرد این روزگار تلخ‌تر از زهر

بار دگر روزگار چون شکر آید

صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند

بر اثر صبر، نوبت ظفر آید

..

احتمالاً این دو بیت در حافظه اغلب مردم هست و یا از این و آن شنیده‌اند. در نسخه‌های معتبر دیوان حافظ از قبیل تصحیح محمد قزوینی و قاسم غنی (ص 157)، تصحیح پرویز ناتل خانلری (ص 472) و تصحیح سایه (ص 303)، اثری از این دو بیت نیست. اما در چاپ‌های ذوقی دیوان حافظ که به اصول علمی تصحیح توجهی نداشته‌اند، از قبیل انجوی شیرازی (ص 54)، این دو بیت در متن غزل قرار دارد. پژمان بختیاری (ص 84) دو بیت مذکور را در حاشیه نقل کرده و گفته است که در نسخه‌های قدیمی دیده نمی‌شود.

..

معلوم نیست که این دو بیت از چه تاریخی همسفر دیوان حافظ شده است، اما به احتمال بسیار، مأخذ آن، کتاب المعجم فی آثار ملوک العجم اثر شرف‌الدین فضل الله حسینی قزوینی است. کتاب، در سرگذشت شاهان قدیم ایران است و همچون تاریخ وصاف، نثری فنی و مغلق دارد. مؤلف آن، از ادبای قرن هفتم و هشتم هجری است که در حدود 660 ق به دنیا آمده و در حوالی 740 ق نیز از دنیا رفته است. وی شعر نیز می‌گفت و اشعارش نیز همچون نثرش متکلف و مصنوع است. مؤلف در ذکر پادشاهی هرمز، این دو بیت را نقل کرده است:

صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند

بر اثر صبر، نوبت ظفر آید

بگذرد این روزگار تلخ‌تر از زهر

باز یکی روزگار چون شکر آید (ص 278).

..

با توجه به اینکه در زمان تألیف کتاب مذکور، حافظ نوجوانی بیش نبوده است، انتساب ابیات بالا به حافظ صد در صد منتفی است.

..

مرحوم دهخدا، از شباهت مصراع مثلی مورد اشاره با یکی از ابیات منسوب به حضرت علی (ع) خبر داده است (امثال و حکم، ج 2، 1052). این بیت به روایت کتاب سلوة الشیعه تألیف ابوالحسن فنجگردی نیشابوری (متوفی 512 ق) چنین است (ص 83):

و قلّ مَن جَدّ فی أمر یُطالبُهُ

فَاستصحَبَ الصبرَ الاّ فازَ بالظفر

(کم پیش می‌آید کسی به جُستن چیزی برآید و صبر پیشه کند و به فیروزی دست نیابد)

در کلمات قصار آن حضرت نیز «صبر» و «ظفر» قرین هم شمرده شده است. از جمله در نهج البلاغه شریف رضی:

الصبر مطیة الظفر (شکیبایی، مرکب پیروزی است)

و ایضاً در غرر الحکم آمدی:

الصبر الظفر (صبر همان پیروزی است)

مفتاح الظفر، لزوم الصبر (کلید پیروزی، شکیبایی ورزیدن است).

 





کلمات کلیدی :مثل‌نگاری و کلمات کلیدی :حافظ پژوهی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱۱
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۸/٩/۸

 

دهانی داری از باران

که رگ‌ها را

پُر از پروانه خواهد کرد.

®

 

گویی لبانت را

تقلید دارد می‌کند باران

یک‌ریز امشب بوسه می‌بارد.

®

 

پاییز

در لحظه‌های رفتنم جاری است

خط‌های جاده

            باز تکراری است...

®

 

صبح می‌گوید:

از نگاه بومی‌ات جایی نخواهم رفت

آسمان

از لهجه‌ات سرمشق می‌گیرد.

®

 

برّه‌ای در خواب

گونه‌ام را داشت می‌لیسید

چشم‌هایش، بوی باران بود.

®

 

خواب را

        از چشم‌هایم می‌توانی شُست

چشم‌هایت

        نَم نَم باران اگر باشد.

®

 

عشق، یک حسّ مِه‌آلود است

انتهایش را کسی هرگز نمی‌داند.

®

 

سنگ‌ها از حسّ باران باز سرشارند

کفش‌ها هم

حرف‌های تازه‌ای دارند.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۸/٩/۳

 

بوی دریا می‌دهد جیبم

چند ماهی ..؟

                 ـ آخ!

جیب من سوراخ در سوراخ.

..

باز می‌گردم:

ماهیان نیمه‌جانم را

می‌دوم دنبال حوضی، برکه‌ای، چیزی.

..

بر گلوی تو

حس ماهی‌های دریا دیده را دارم.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۳
    لینک مطلب   نظر شما ()