۱۳۸۸/۸/٢٧

 

تاریک‌روشنا

می‌گویدم: بیا

در ظلمتش به تجربه نور می‌رسم.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۸/۸/۱٧

 

ای نگاه نقره‌فام!

تا سکوت بشکند

            ـ سلام!

®

 

امشب

کجایِ متنِ مرا خواب رفته‌ای؟

معنایِ دلپذیر!

®

 

دارد قیافه‌ام

پاییز می‌شود

باران ردیف کن!

®

 

هر روز

تونلی است که در من

خمیازه می‌کشد.

®

 

باران

      ـ نگاه کن

دارد کنار پنجره‌ات

                        پلک می‌زند.

®

 

بسیار کم می‌آورد باران

وقتی که لبهایت

با بوسه می‌آید.

®

 

باد ـ مجنون‌وار

            از زلف درختان بوسه می‌چیند

ماه می‌پرسد:

می‌توان عاشق نبود آیا؟

®

 

دست از نگاهم بر نمی‌دارد

باران پاییزی.

®

 

اندوه روزآمد!

ای‌کاش چشمانم

امشب به معنایی بینجامد.

®

 

آخرِ این جمله

            باران را به وجد آور

نقطه را

            پُر رنگ‌تر بگذار.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۸/۸/۱٤

 

هر روز

صد عابر از مقابل این پنجره

رد می‌شود ببیند

با پرتقال‌ها

رفتار من چگونه‌ست؟

 

روی دریچه

پرده نازک کشیدنم

بی حکمتی نبود

می‌ترسم این جماعت عابر

از اینکه روی میز من

از پرتقال

یا هیچ میوه‌ای اثری نیست

احساس ناامیدی دیوانه‌وارشان

سنگی شود

درست میان دریچه‌ام‌.

 

از بوی پرتقال

هر روز پنجره

دل‌ضعفه می‌شود

با این همه هنوز

با صد عبارت اینجا

محو عبورتم.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٤
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۸/۸/۱٠

 

گرچه گاهی می‌خراشد دل

عشق را

            با چنگ و دندان حفظ باید کرد.

®

 

عشق، کابوس است یا رؤیا؟

                                    ـ نمی‌دانم

هر چه باشد

            خواب‌هایم در زمام اختیار اوست.

®

 

ماه

پشت شیطنت‌های نگاه تو

نقشه می‌ریزد

خنده‌ای مرموز دارد

                        باز.

®

 

دست‌ها بسیار بود، اما

«گم شدن» در من

دست و پا بسیار می‌زد

                        تا نیاویزد.

®

 

خسته‌ایم از کوله‌پشتی‌ها

باز بر بارش می‌افزاییم

                        ـ روزا روز.

®

 

حرف‌های بی‌حواس

رَه نمی‌برد

در دل هزار ناشناس؛

دوست را بس است

یک کلام: دوست دارمت.

®

 

باور کن ای مهربانم

تنها نه آیینهء من

دلواپس دیدن توست

این تپه ماهورها هم

مشتاق تابیدن توست.

®

 

ای اولین مخاطبِ این واژه‌های داغ!

شمعی به‌دست خویش بر افروز

در ظلمت همیشهء این سقف بی چراغ.

®

 

ای صفحهء سفید!

گاه آفتاب می‌دمد از چارگوشه‌ات

گاهی

جز برف و باد و سوز و ستم

                        نیست توشه‌ات.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٠
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۸/۸/٧

 

باد

    با خود می‌برد

                        ما را

ناگهان

ما را به خود می‌آورد

                        باران.

 

 

 

 

 

.......................................

 

کوته سرایی منتشر شد

کتاب «کوته سرایی: سیری در شعر کوتاه معاصر» اثر دوست نازنین شیرازی آقای سیروس نوذری منتشر شده است (تهران، انتشارات ققنوس). یادداشت کوتاهی در معرفی این کتاب نوشته‌ام که در وبلاگ گنجشک ناتمام در دسترس دوستان قرار دارد. خواندن این کتاب را به همه دوستداران شعر کوتاه توصیه می‌کنم. نوذری به گمان من، یکی از بهترین شاعران کوته‌سرای امروز ایران است.

 

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٧
    لینک مطلب   نظر شما ()