۱۳۸۸/٥/٢۳

 

بی تو اینجا

آفتابگردان صبحی ابری‌ام.

®

 

دیوار نصفه نیمهء ما را

دستی کجاست تا که بسازد؟

®

 

گُلهای شیپوری

داغ سکوت کوچه را دارند.

®

 

در کویر

تکه ابر کهنه هم غنیمت است.

®

 

جنبشی آرام دارد

                        ـ شاخه‌ها در باد

کاش بارانی بگیرد برگ و بارم را.

®

 

از نگاه تو

تا نسیم صبحگاهی

                        هیچ راهی نیست.

®

 

از همان روز نخست

کودکان نفی سکوتند.

®

 

انتظار مرگ

در ردیف صندلی‌ها

بدتر از مرگ است.

®

 

باغ در رهن زمستان است

با تمام آرزوهایش.

®

 

پیر دارم می‌شوم ای گل

در صف پاییز.

®

 

گرما دویده در رگ این خانه

                                    ـ زودتر

وز پنکه‌های سقفی

                        بی‌حال‌تر

                                    منم.

®

 

از آخرین کلاغ

                   که در باد می‌رود

باید سراغ مزرعه مُرده را گرفت.

®

 

این جمعه هم گذشت

باران ـ شبیه غیبت تو ـ

                              ارغوانی است.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢۳
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۸/٥/۱٠

 

کمال‌الدین بندار رازی از شاعران شیعی قرن چهارم هجری است (متوفی 401 ق). فهلویات بندار در زمان او تا چند قرن بعد شهرت داشت. از جمله اشعار منسوب به او، این رباعی تمثیلی است:

با بط می‌گفت ماهیی در تک و تاب

باشد که به جوی رفته باز آید آب

بط گفت: چو من قدید گشتم، تو کباب

دنیا پس مرگ ما چه دریا چه سراب!

..

در رباعی مذکور، مصراع دوم حاوی یک کنایه است: آب رفته به جوی باز آمدن. یعنی رونق از دست رفته، باز گشتن. تجدید وضع مطلوب گذشته (فرهنگ کنایات سخن، 1:‌6). و مصراع چهارم، در حکم یک مثل است و در اغلب کتابهای مثل قدیم و جدید آمده است (امثال و حکم، 2: 828).

مضمون این رباعی را یکی از شاعران ایرانی عربی‌سرای قرن چهارم و شاید احمد بن بُندار چنین سروده است:

و قالوا: یعود الماء فی النهر بعد ما

عفت عنه آثار و جفّت مشارعه

فقلت: الی أن یرجع الماء عائداً

و تعشب شطّاه تموت ضفادعه

 

که ترجمه‌اش چنین است: از پس خشکیدن جوی و نابودی آثارش، دیگر بار آب به جوی باز خواهد آمد. گفتم: تا آب رفته به جوی باز آید و گیاه بر کرانهء جوی بروید، غوکان مُرده‌اند (مفلس کیمیا فروش، 310).

و همین معنی را انوری طی قطعه‌ای به نظم در آورده است:

دوستی گفت: صبر کن زیراک

صبر کار تو خوب و زود کند

آب رفته به جوی باز آید

کار بهتر از آنکه بود کند

گفتم: آب ار به جوی باز آید

ماهی مرده را چه سود کند؟

(این قطعه به سنایی و جمال اصفهانی هم منسوب است.)

..

آنچه باعث نوشتن این یادداشت شده، ذکر تشابه اشعار فارسی و عربی نبود. بلکه غرض ایراد یک «ان قلت» و یا نکته‌گیری بر ترکیب «جوی رفته» در مصراع دوم رباعی است. در بادی امر چنین به نظر می‌آید که منظور شاعر از این ترکیب، نهری است که روان شده‌ست و رفته است. اما با دقت در روابط کلمات، معلوم می‌شود که منظور از «جوی»، بستر رود است که قرار است آب رفته بدان باز گردد. بنابراین، شاعر مسامحتاً صفت «رفته» را که مربوط به آب است، به جوی نسبت داده است. یعنی در اصل می‌بایست آب رفته به جوی باز می‌گشت، اما در وضعیت فعلی، قرار است آب به جوی رفته باز آید.

..

البته جای تأویل و توجیه در این مورد باز است و اگر خوانندگان وبلاگ نکته‌ای به ذهنشان می‌رسد که خلاف این برداشت است، می‌خواهیم که در بخش نظرها یادآور شوند.

 





کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٠
    لینک مطلب   نظر شما ()