۱۳۸۸/٢/٢۸

دکتر محمد امین ریاحی/ آبان 86

دکتر محمد امین ریاحی روز شنبه پس از سی سال انزوا در سن 86 سالگی درگذشت.

آن عزیز ارجمند که از شاگردان مرحوم بدیع الزمان فروزانفر بود، در حوزه تصحیح متون ادبی و عرفانی اثرات گرانبهایی از خود بجا گذاشت. اما با تأسف بسیار، در سی سال دوران انقلاب به دلیل مسئولیت‌هایی که در دوران پهلوی داشت (در وزارت فرهنگ)، در انزوا و تنگنا زندگی کرد و جز عده‌ای انگشت‌شمار، کسی از دانش او بهره‌ای نبرد.

آبان ماه 86 به همراه نادر مطلبی کاشانی، محسن جعفری مذهب و عمادالدین شیخ الحکمایی به دیدار او رفتیم. خانه‌اش در حوالی خیابان خواجه عبدالله انصاری بود، نزدیک دفتر روزنامه اعتماد. سبک معماری خانه او مرا به یاد خانه مینوی که اکنون کتابخانه شده است و خانه دکتر شفیعی کدکنی انداخت. تکیده‌تر شده بود از سه سال پیشترش که برای اولین بار مرا در خانه‌اش به گرمی پذیرفت و از کار و بارم پرسید. با گوشی موبایل چند تا عکس ازو گرفتم. محسن جعفری مذهب نیز صدایش را ضبط کرد. گوش‌هایش سنگین بود و بایستی بلند سخن می‌گفتیم. اما حافظه‌اش همچنان نیرومند بود و سرشار از یادهای دریغ‌آلود.

در عسرت آبرومندانه‌ای می‌زیست. حقوقش را از همان آغاز انقلاب قطع کرده بودند. و اندوخته‌اش نیز به پایان آمده بود و حق التألیف کتاب‌هایش نیز کفاف زندگی را نمی‌داد. اما همچنان محتشم می‌نمود. پاره‌ای از یادداشت‌ها و کتاب‌هایش را همان ابتدا به یغما برده بودند، احتمالاً به عنوان مدرک جرم خیانت‌های بی‌شمار او که چیزی نبود جز تحقیقات و تتبعات آن استاد در حوزه فرهنگ و ادب فارسی. از خانه که بیرون آمدیم، سر کوچه چشمم به تابلوی روزنامه اعتماد افتاد. با خودم گفتم چیزی در شرح این دیدار بنویسم و برای روزنامه بفرستم. اما منصرف شدم. روزنامه‌ها سوژه‌های مهم‌تری داشتند. البته احتمالاً در این چند روز همه آنها داد مرثیه را خواهند داد.

نادر مطلبی کاشانی از سه چهار سال پیش قرار بود «نکوداشت‌نامه» او را چاپ کند و قبل از آنکه بمیرد، تقدیمش کنند. اما این آرزو با توجه به دفع الوقت‌های بی‌شمار عملی نشد.

..

مهمترین اثر دکتر ریاحی، تصحیح «مرصاد العباد» نجم‌الدین رازی است که از مهمترین متون عرفانی فارسی به‌شمار می‌رود. این اثر، پایان‌نامه دکترای ایشان بود (1339 ش) و با مقدمه‌ای جامع و توضیحات ارزشمند بارها به چاپ رسیده است.

تصحیح کتاب «نزهة المجالس» اثر جمال خلیل شروانی از دیگر تحقیقات مهم او بود. نزهة المجالس مهم‌ترین منبع در شناخت رباعیات کهن فارسی است و از سال انتشار تا امروز کتاب بالینی من بوده است (زوار، 1366). در مورد این کتاب یادداشت‌های متعددی فراهم کرده بودم که سال 76 طی دو شماره در مجله معارف از منشورات مرکز نشر دانشگاهی چاپ شد. و همین، بهانه دیدار نخست من بود با آن استاد یگانه.

«تاریخ خوی» دیگر اثر ارزنده دکتر ریاحی است. خوی زادگاه او بود و بررسی مهم او در مورد مدفن شمس تبریزی در خوی، مقالتی محققانه و راهگشاست. گو اینکه دولت ترکیه بنا به سیاست جذب توریست، هنوز هم مقبره جعلی واقع در قونیه را آرامگاه شمس تبریزی می‌داند.

«کسایی مروزی، زندگی و اندیشه و شعر او»، کتاب درسی ما بود در دوران تحصیل در دانشگاه. مرحوم دکتر مهدی درخشان هم کتابی در همین زمینه داشت که ما آن دو کتاب را با هم می‌خواندیم.

کتاب «سرچشمه‌های فردوسی شناسی» (پژوهشگاه علوم انسانی، 1372) یادگار ارزشمندی است از نخستین دیدارمان در مهرماه 1383 که با دستخط اهدایی او، زینت کتابخانه من است.

«چهل گفتار در ادب و تاریخ و فرهنگ ایران» مجموعه‌ای از مقالات اوست که انتشارات سخن آنها را در سال 1379 بازچاپ کرد. این کتاب در شش بخش سامان یافته است: زبان و فرهنگ ما، فردوسی و شاهنامه، در احوال گذشتگان، در آیینه تاریخ، نکته‌ها، یاد استادان و یاران رفته.

«زبان و ادب فارسی در قلمرو عثمانی» یادگار دوران مأموریت دکتر ریاحی در کشور ترکیه طی سالهای 1342 تا 1347 به عنوان رایزن فرهنگی است (نشر پاژنگ، 1369). رایزنان فرهنگی آن دوران را که اغلب از بزرگان و دانش‌آموختگان فرهنگ و ادب بودند، مقایسه کنید با بسیاری از رایزنان فرهنگی امروز که با بضاعتی اندک از دانش و فرهنگ و انبانی انباشته از ادعا، باید پاسدار ارزشهای فرهنگی ما در کشورهای دیگر باشند.

تصحیح «رتبة الحیات» خواجه یوسف همدانی که به همراه «رسالة الطیر» منسوب به نجم‌الدین رازی در یک مجلد منتشر شده است، «گلگشت در شعر و اندیشه حافظ» و... از دیگر آثار استاد ریاحی است.

 





کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۸/٢/٢٢

 

تا حدودی سرد

تا حدودی درد

لحظه‌های تا حدودم را

تا حدود آفتاب صبح راهی کن!

®

 

زیر گلویت: سیب

طعم بهشتِ رفته از یاد است.

®

 

به کنجکاوترین شکل

                        بوسه خواهم شد

مرا به زاویهء آب می‌برد لب تو.

®

 

بوسه‌ها را

به دوست خواهم داد

زخم‌ها را

ذخیره خواهم کرد.

®

 

چراغ کم دارم

مرا به پیرهن آفتاب دعوت کن.

®

 

لبت را بر لبم بگذار

که با یک بوسه‌ات

            این پازل سرگشته را

                                    تکمیل خواهی کرد.

®

 

فرق پرواز یک بادبادک

با پلاستیک بر باد رفته:

اهتزاز من و تو.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٢
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۸/٢/۱۸

یک حکمت کهن پارسی در متون نظم و نثر

 

ارج و ارزش هر کس را بلندای همت و سطح آرزوهای او معلوم می‌دارد: هر آنچه از زندگی می‌جوید و از دنیا می‌خواهد. این پند راستین کهن، یکی از آموزه‌های عرفان ایرانی است. مصراع مثلی فوق را مولانا در این رباعی خود بکار گرفته و جوهر فکری آن را باز نموده است:

گر در طلب منزل جانی، جانی

گر در طلب لقمه نانی، نانی

این نکته رمز اگر بدانی، دانی:

هرچیز که در جُستن آنی، آنی

(کلیات شمس، ج 8، ص 313. و روایت دیگری از آن: گر در طلب گوهر کانی، کانی... ج 8، ص 315).

و شباهت بسیار دارد با رباعی سرگردانی که به بابا افضل کاشانی منسوب است:

تا در طلب گوهر کانی، کانی

تا زنده به وصل جاودانی، جانی

فی الجمله جدیث مطلق از من بشنو:

هر چیز که در جُستن آنی، آنی

(دیوان بابا افضل، ص 200)

همین رباعی، در منابع به نام ابوسعید ابوالخیر (سخنان منظوم، ص 97) و مولانا یعقوب چرخی (هفت اقلیم، ج 1، ص 334) هم آمده است.

و در همین معنی، شاه نعمت الله ولی گفته است:

ای آنکه طلبکار جهان جانی

جانی و دلی و بلکه خود جانانی

مطلوب تویی، طلب تویی، طالب تو

دریاب که خود هر آنچه جویی آنی

(مجمع الفصحا، ج 2، ص 150)

سلطان ولد، این اندیشه را در معارف خود با چند تمثیل بیان کرده است. به اعتقاد او، در آدمی دو صفت زمینی و آسمانی هست، هر صفت که بر او غالب شود، او را بدان صفت خوانند. اگر از اصل پاکان باشد، در طلب پاکی خواهد رفت و اگر از خاکیان باشد، خاک را جوید. و طرفه آنکه، صفت هر کس را در ترازوی خواسته‌اش سنجند. وی برای تقویت گفتار خود، حکایتی تمثیلی آورده است ازین قرار:

گرگی و آهویی با هم جفت شدند و ازیشان بچه‌ای پیدا شد. از مفتی‌یی پرسیدند که این را گرگ گیریم یا آهو؟ نامش چه نهیم؟ فتوی داد: دسته گیاه و استخوانها پیش این بچه نهید، اگر میل به استخوان کند، گرگ است. و اگر میل بدان گیاه کند و خوردن آن، آهو باشد.

سپس می‌افزاید:

همچنان حق تعالی آن جهان و این جهان و آسمان را با زمین آمیخت و جفت کرد. ما که بچگان این دوییم، اگر میل به علم کنیم، آسمانی باشیم. و اگر میل به خواب خور و نعم و ملبوسات این جهانی کنیم، زمینی باشیم.

این نکته رمز اگر بدانی، دانی

هر چیز که در جُستن آنی، آنی

..

رقصان شو ای قراضه کز اصل اصل کانی

جویای هرچه هستی، می‌دان که عین آنی

(معارف سلطان ولد، ص 151 ـ 153)

عطار گوید:

اگر تو پرّ و بال دنیی و عقبی بیندازی

خطابت آید از پیشان که هرچ آن جُستی، آنی تو

(دیوان، ص 566)

ایضاً:

هرچه تو در بند آنی مانده

بنده آن، تا به جانی، مانده

(مصیبت نامه، ص 236)

که ما را به گفتاری رهنمون می‌شود که در اسرار التوحید آمده است:

شیخ ما گفت: بنده آنی که در بند آنی.

(ج 1، ص 312)

و این تقریباً همان گفتاری است که ابوالقاسم قشیری از قول مراد خود ابوعلی دقاق (متوفی 405) نقل می‌کند:

از استاد ابوعلی شنیدم که گفت: بنده آنی که در بند آنی. اگر در بند نفسی، بنده نفسی و اگر در بند دنیایی، بنده دنیایی.

(ترجمه رساله قشیریه، ص 304)

دهخدا، ذیل مدخل «هرچه در بند آنی، بنده آنی»، از کیمیای سعادت غزالی این عبارت را که مناسب موضوع است، نقل کرده است:

هرچه وی در بند آن است، بنده آن است.

و این جمله را نیز از عین القضات همدانی آورده:

هرچه دلبند توست، خداوند توست.

(امثال و حکم، ج 4، ص 1920 ـ 1921)

و آن گونه که دکتر شفیعی کدکنی تحقیق فرموده است، اصل این سخنان از ابوالعباس سیاری (متوفی 342 ق)‌‌‌‌ است:

کل شی ٍ انت فی قیده فتفرح بوجوده و تحزن بفقده، فانت عبده

{آنچه در بند آنی و از بودنش شادمانی و از نبودنش اندوهگین، پس تو بنده آنی}

و مأخذ قول ایشان، کتاب الشواهد و الامثال ابونصر قشیری (ص 123) است که آن را از گفتارهای پدر خود ابوالقاسم قشیری استخراج و نقل کرده است.

دکتر شفیعی همچنین، این اشارت محمد بن عبدالجبار نفری (از عرفای قرن چهارم) را مناسب این موضوع یافته است:

فانک ما اضمرت بقلبک {تو آنی که در اندیشه داری}

(رک. اسرارالتوحید، ج 2، ص 619 ؛ مصیبت‌نامه، ص 594 ؛ غزلیات شمس تبریز، ج 1، ص 392 و ج 2، ص 1439)

¡

و این گفتار، بسیار شبیه است به گفتار حکیمانه دیگری که در شعر فارسی بدان استشهاد شده است: هرچه ورزی، ارزی!

 

مجد همگر فارسی از شعرای قرن هفتم گوید:

گه بر سر خاک همچو آتش لرزی

گه مهر تن خاکی فانی ورزی

جان ورز کزو به ملک باقی برسی

نشنیده‌ای آنکه: هرچه ورزی، ارزی

(دیوان خطی)

و در همان دوران، اوحدی مراغی در مثنوی جام جم آورده است:

هرچه ورزش کنی، همانی تو

نیکویی ورز اگر توانی تو

(امثال و حکم، ج 4، ص 1925. «ورزش» در اینجا، به معنی ورزیدن است و با ورزش امروزی تفاوت دارد).

و مولوی گوید:

بر هرچه همی‌لرزی، می‌دان که همان ورزی

زین روی دل عاشق از عرش فزون باشد

(غزلیات شمس تبریز، ج 1، ص 392)

و حدود دو قرن بعد ازو، قاضی حسین میبدی، این اندیشه را چنین به نظم در آورده است:

دانا که همیشه علم و حکمت ورزد

در چشم کسان به آنچه ورزد، ارزد

نادان که حسد از دل او سر بر زد

پیوسته به کین اهل دانش لرزد

(شرح دیوان حضرت علی، ص 22)

که ترجمان این بیت منسوب به حضرت علی است:

و قیمة المرء ما قد کان یحسنه

و الجاهلون لأهل العلم اعداه

{ترجمه جویا جهانبخش: هر کس آن ارزد که نیکو ورزد، و نادانان دانشوران را دشمن‌اند}

(همان، ص 221، سلوة الشیعه، ص 78، 103)

و شبیه مصراع نخست بیت مذکور، در بیتی از ابن طباطباء علوی (متوفی 322 ق) هم دیده می‌شود:

فیا لائمی دعنی اغالی بقیمتی

فقیمة کل الناس ما یحسنونه

(سیوطی، الازدهار، سایت الوراق. دهخدا در امثال و حکم، ج 2، ص 1170، مصراع دوم را چنین آورده : فقیمة کل الناس ما کان یحسنه، که با توجه به قوافی این قطعه: فنونه/ عیونه صحیح نیست).

و ناصر خسرو نیز ظاهراً به همین بیت نظر داشته است آنجا که گفته است:

قیمت هر کس به قدر علم اوست

همچنین گفته‌ست امیر المؤمنین

(دیوان، ص 119)

و شبیه است که به این حکمت حضرت علی (ع):

قدر الرجل علی قدر همته {ارزش مرد به اندازه همت اوست}

(نهج البلاغه، ص 369 ؛ شرح غرر و درر آمدی، ج 4، ص 2034)

ایضاً:

قیمة کلّ امری ٍ ما یُحسنه

{ترجمه مرحوم شهیدی: مرد را آن بهاست که بدان نیک‌ داناست/ آن ارزی که می‌ورزی}

(نهج البلاغه، ص 373)

و این حکمت را در اغلب کتب ادب عرب به عین عبارت یا با مختصری تغییر می‌توان یافت (رک. سلوة الشیعه، ص 133 ـ 134). در اینجا، بهترین معادل را برای همت و یُحسن می‌توان واژه فارسی «ورزیدن» دانست، با جوانب مختلف معنایی که دارد.

این گفتار است که در کتب صوفیه نقل شده است، متأثر از هر دو روایت مربوط به امیر مؤمنان است:

قیمة کل امرء ٍ همته

(حالات و سخنان ابوسعید، ص 58)

که ظاهراً برگرفته ازین گفتار ابراهیم بن داود قصار رقی (متوفی 326 ق) است:

ابراهیم قصار گوید: قیمة کل انسان بقدر همته. فإن کانت همته الدنیا، فلا قیمة له و ان کانت همته رضا الله، فلا یمکن استدراک غایة قیمته و لا الوقوف علیها.

(طبقات الصوفیه، ص 408)

و ترجمه پارسی گفتار او را عطار چنین آورده است:

و گفت: قیمت هر آدمی به قدر همت او بود. اگر همت او دنیا بود، او را هیچ قیمت نبود. اگر رضای خدا بود، ممکن نبود که در توان یافت غایت قیمت او یا وقوف توان یافت بر آن.

(تذکرة الاولیاء، ص 500)

در شعر فارسی، بدین گفتار زیاد بدان تمثل شده است. جامی دوبار در مثنوی سلسلة الذهب خود ازین کلام بهره برده است:

هر کرا بنگری ز دشمن و دوست

قیمت او به قدر همت اوست

..

هست همت چو مغز و کار چو پوست

کار هر کس به قدر همت اوست

(هفت اورنگ، ج 1، ص 186 و 378)

و شاعر همعصر او، قاسم انوار:

سربلندی بین که دایم در سرم سودای اوست

قیمت هر کس به قدر همت والای اوست

(کلیات، ص 72)

دو تن دیگر از شاعران قرن نهم نیز این معنی را به نظم در آورده‌اند:

دلی که صرف تو شد نقد عشق قیمت اوست

چرا که قیمت هر کس به قدر همت اوست

(خیالی بخارایی)

هر متاعی را درین بازار نوعی قیمت است

قیمت ای مرد عزیز من به قدر همت است

(شیخ آذری طوسی)

 

 





کلمات کلیدی :مثل‌نگاری

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۸/٢/٩

 

من از شمیمی ژرف می‌گویم:

وقتی که باد از لای در با خود بهاری تازه می‌آورد

وقتی که در آیینه لبهای ترا لبخند می‌دیدم

وقتی که می‌بوسیدمت در ترس و تاریکی

وقتی که پشت پلّه‌ها نازک‌ترین بودی.

..

باران به‌رسم روزهای عشق می‌بارید

و خاک، رستاخیز روحی شعله‌ور می‌شد

دستم برای کشف باران بود

در را که وا می‌کرد اما

انبساط خاک

سلول‌هایش را به موسیقی‌ترین احساس می‌بخشید.

..

پروردگار عطرهای نو!

در باغ باران اهتزازم ده

و شاپرک‌های درونم را

                           به رقص آور!

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٩
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۸/٢/٤

 

دکتر شفیعی کدکنی از معدود استادان ادبیات فارسی است که همزمان در چند حوزه کاری دارای آثاری رهگشا و پیشرو است: در حوزه شعر و شاعری (ذوقیات)، در حوزه پژوهشهای ادبی و عرفانی و تصحیح متون نظم و نثر، در حوزه مطالعات ادبی (مباحث نظری)، و در حوزه ترجمه. عمق و تنوع و تازگی آثار شفیعی کدکنی، چیزی نیست که احتیاج به براهین امثال من داشته باشد.

..

دوازده دفتر شعر او که نخستین آنها (زمزمه‌ها) در سال 1344 به چاپ رسیده و آخرین آنها (پنج دفتر  هزاره دوم آهوی کوهی) در سال 1376 هم حاکی از پیشگامی و تأثیرگذاری او در شعر امروز ایران است و هم استمرار او را در این حوزه (همزمان با اشتغال او به پژوهش و مباحث نظری ) نشان می‌دهد. همه شعرهای چاپ شده شفیعی کدکنی را انتشارات علمی (سخن) در دو کتاب: آیینه‌ای برای صداها (هفت دفتر شعر) و هزاره دوم آهوی کوهی (پنج دفتر شعر) در سال 1376 منتشر ساخت.

شاید در بین شاعران جهان، شاعری با این جامعیت کم بتوان سراغ کرد. در بین شاعران عرب، اشتغال ذهنی ادونیس تا حدودی شباهت به فعالیت‌های متنوع شفیعی کدکنی دارد. اما نگاهی به کارنامه آثار این دو، تفاوت آنها را به خوبی نشان می‌دهد. البته، شهرت شاعری شفیعی کدکنی هیچ‌گاه با شهرت جهانی ادونیس برابری نمی‌کند و این همه‌اش به ارزش‌های شعری آنها بر نمی‌گردد. بلکه، ریشه در ضعف ما ایرانی‌ها در معرفی ادبیات خودمان در صحنه‌های بین المللی دارد.

حضور شفیعی کدکنی در شعر امروز، منحصر به شاعری نمی‌شود و باید به بررسی‌های و مطالعات او در حوزه شعر معاصر اشاره کرد. از یک‌سو با ترجمه شعر امروز عرب (آوازهای سندباد/ عبدالوهاب البیاتی) و جریانها و تحولات آن (شعر معاصر عرب)، سهم مهمی در معرفی این جریان به خوانندگان ایرانی دارد. و از سوی دیگر، مطالعات او در شعر امروز ایران (ادوار شعر فارسی)، از معدود بررسیهای نظام مند و متوازن در این حوزه است.

..

در حوزه نظری، کتاب‌هایی همچون صور خیال در شعر فارسی و موسیقی شعر، کوشش‌های ارزنده‌ای در جمال‌شناسی شعر قدیم فارسی است. این مباحث نظری، در مقدمه تعداد دیگری از آثار شفیعی کدکنی، همچون شاعر آینه‌ها (شعر بیدل)، مفلس کیمیا فروش (نقد و تحلیل شعر انوری)، در اقلیم روشنایی (سنایی) و شاعری در هجوم منتقدان (شعر حزین لاهیجی و نقد ادبی در دوران او) و مقالات ایشان به وجهی دیگر مطرح شده و نگاه نافذ و منتقدانه مؤلف را به شعر کهن فارسی و مبانی بلاغت آن نشان می‌دهد.

..

در حوزه تصحیح متون، تصحیح مجموعه آثار عطار (منطق الطیر، مختارنامه، اسرارنامه، الهی نامه، مصیبت‌نامه) و آثار مربوط به ابوسعید ابوالخیر (اسرارالتوحید، حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر و چشیدن طعم وقت)، تعریف تازه‌ای از شیوه‌ تصحیح متون کهن به دست داده است و دارای چنان جامعیتی است که چشم‌اندازی از همه نکات ادبی، لغوی، زبان‌شناختی، تاریخی و اجتماعی متن را در پیش چشم خواننده ‌گسترانده است.

..

جریان شناسی عرفان و حکمت فارسی بخشی مهمی از مطالعات شفیعی کدکنی را تشکیل می‌دهد. بجز آثار مربوط به ابوسعید ابوالخیر و مطالعه در آثار بزرگان شعر عرفانی فارسی (سنایی، عطار و مولوی)، آثاری که در مورد خرقانی و بایزید بسطامی به چاپ رسانده است، نکات بسیار مهمی در شناخت شخصیت این بزرگان در بر دارد. پژوهش‌های شفیعی کدکنی در مورد کرامیه (جانب عرفانی مذهب کرامیه) و قلندریه (قلندریه در تاریخ)، از دیگر آثار مهم در این زمینه است.

..

..

تازه‌ترین کتاب شفیعی کدکنی چند ماه پیش با عنوان غزلیات شمس تبریز در دو جلد و توسط انتشارات سخن به بازار آمد. شفیعی کدکنی سالها پیش (1352) گزیده غزلیات شمس را منتشر کرده بود که تا امروز بارها و بارها په چاپ رسیده است. اما غزلیات شمس تبریز حکایتی دیگر دارد. در کتاب پیشین، 466 غزل از بین غزلهای مولانا انتخاب شده و توضیحات بسیار مختصری هم در مورد واژه‌ها و اصطلاحات اشعار در پای هر شعر آمده بود. اما در کتاب فعلی، مؤلف کار انتخاب را گسترش داده و 1065 غزل و 256 رباعی مولوی را انتخاب و شرح کرده است که چیزی در حدود یک سوم غزلیات مولانا و یک هفتم رباعیات او را در بر می‌گیرد. توضیحات و پانویس‌های اشعار، در بیشتر موارد از حد «لغت معنی» فراتر رفته و در اغلب آنها، نکات و کشف‌های تازه‌ای می‌توان یافت و اهل تحقیق، قدر این یافته‌ها را خوب می‌دانند. اهل ذوق هم می‌توانند از اکسیر سخن مولانا بهره‌مند شوند و دلهایشان را به موج معنا و موسیقی در شعر تو در توی جلال‌الدین محمد بلخی بسپارند.

شفیعی کدکنی در کنار انتخاب غزلها، در انتخاب ابیات هر غزل هم سلیقه به خرج داده است. و اگر چه ممکن است این کار، کلیت شعر مولانا را خدشه‌دار کند، اما در کار گزینش‌گری، انتظار این اعمال سلیقه‌ها را نیز باید داشت و ایشان در مقدمه توضیح داده‌اند که برای آنان که می‌خواهند همه غزلها و از هر غزل همه ابیات را در اختیار داشته باشند، کلیات شمس در دسترس همگان است! که البته استدلال چندان محکمی هم نیست. درست است که در یک سلیقه‌ای می‌توان بخشی از یک غزل را نادیده گرفت، اما اگر گزینشگر در حد دکتر شفیعی کدکنی باشد، با این استدلالهای نا استوار نمی‌تواند خواننده جستجوگر را مجاب کند.

..

گزینش غزلهای مولوی متکی بر متن مصححی است که به همت بدیع الزمان فروزانفر طی سالهای 1336 تا 1344 در ده جلد و با عنوان کلیات شمس منتشر شد. این تنها چاپ منقح و معتبرترین تصحیح موجود از کلیات اشعار مولانا است. البته دو سال پیش نیز آقای توفیق سبحانی کلیات شمس تبریزی را بر مبنای نسخه قونیه در دو جلد بزرگ به بازار فرستاد که اگرچه کار ارزنده‌ای در این زمینه است و بکار محققان می‌آید، اما بر آن عنوان تصحیح نمی‌توان نهاد.

..

چاپ کتاب حاضر، سرگذشتی خواندنی دارد. ظاهراً طرح اولیه آن در دهه پنجاه شکل گرفته و قرار بوده سال 1352 در انتشارات فرهنگستان هنر و ادب ایران به چاپ برسد. ولی به دلیل سفر مؤلف به خارج از ایران و وقوع انقلاب کار مدتی به تعویق افتاد. تا اینکه حدود 15 سال پیش به آقای زهرایی مدیر انتشارات کارنامه سپرده شد تا سامان گیرد. اما بنا به دلایلی و به‌رغم اعلانهای متعددی که در لیست کتابهای در دست چاپ آن انتشارات صورت گرفت، رنگ تحقق به خود ندید و همین طولانی شدن دوران چاپ کتاب، میانه شفیعی کدکنی و زهرایی را بهم زد و سال گذشته که مجال دیدار استاد دست داد، با دلخوری تمام ازین واقعه سخن می‌گفت و زهرایی را مقصر می‌دانست. در پیشگفتار کتاب، شفیعی از زهرایی یاد کرده و تأخیر در کار نشر کتاب را محصول وسواس جمال‌شناسانه او دانسته است!

..

به اعتقاد دکتر شفیعی شاید 25 درصد غزلهایی که در چاپ فروزانفر قرار گرفته، به دلایل سبک‌شناسی و قرائن نسخه‌شناسی از مولانا نیست. اما ایشان، به گفته خود، وارد بحث دراز دامن و دشوار نقد انتسابات نشده و فقط در یادداشت‌های پای صفحات یادآور شده‌اند که این غزل یا آن رباعی، سروده دیگران است و نمی‌تواند از مولانا باشد. در اینجا، یک ایراد شاگردانه به این روش دارم. این که دکتر شفیعی کدکنی فرموده‌اند: «آنچه بین الدّفتین چاپ استاد فروزانفر بوده است، در تعریف ما دیوان کبیر مولاناست»، توجیه‌گر آمدن غزلها یا رباعیات دیگران در این گزیده نیست. وقتی ایشان از بین 3000 غزل مولانا، 1000 هزار را بر می‌گزینند، چه دلیلی دارد آن غزلهای مشکوک و منسوب هم بین غزلهای منتخب جایی داشته باشد؟ تنها دلیلی که عجالتاً به ذهن من می‌رسد این است که ایشان می‌خواسته‌اند نتیجه تحقیقات طولانی خود را در باب شناسایی گویندگان اصلی بعضی از غزلهای منسوب به مولانا باز نمایانند، و مجالی بهتر ازین دست نداده است. به نظر من، بهتر این بود که این نوع غزلها نیر در کنار ده غزل منسوب به مولانا در پایان کتاب جای می‌گرفت و توضیحات مربوطه نیز آنجا می‌آمد. در بخش رباعیات منتخب نیز، آوردن رباعیی که عین القضات همدانی حدود یک قرن پیش از مولانا در نامه‌های خود‌ آورده و با هیچ چسبی نمی‌توان آن را به مولانا چسباند، کاری غیر منطقی و به‌دور از اسلوب علمی است.

..

کتاب، طبق معمول اغلب آثار شفیعی کدکنی، مقدمه‌ای مبسوط در شناخت شعر مولانا دارد که الحق آموزنده و خواندنی است و مشحون از مباحث بدیع و تازه نظری، اطلاعات نسخه‌شناسی و سبک شناسی، و یافته‌های جدید تاریخی و ادبی است. در سالهای اخیر که مولانا مورد توجه جهانی قرار گرفت، کتابهایی تحت عنوان گزیده غزلهای مولوی توسط افراد مختلف فراهم آمده و بهترین آنها شاید انتخابی است که بهاءالدین خرمشاهی صورت داده (با عنوان انسانم آرزوست) و با همه فضل و دانش خرمشاهی، مقایسه این دو متن، در مقدمه و توضیحات، گویای تفاوت‌های بنیادین آنهاست. آن مایه ذوق‌ورزی که خرمشاهی در انتخاب غزلهای مولانا به خرج داده، در میان اغلب دوستداران جدی ادبیات کهن می‌توان سراغ کرد. و شاید اگر آوازه ایشان نبود که ناشر را به چاپ کتاب ترغیب کند، می‌شد گفت صلاحیت چاپ چنان کتابی در بسیاری دیگر نیز وجود دارد. اما آنچه توسط شفیعی کدکنی انجام شده، محصول سالها استغراق در متون ادبی و عرفانی چاپی و خطی، فارسی و عربی و نامدار و گمنام، و بهره‌گیری از سواد ادبی و بینش نظری در تلفیق یافته‌ها و دانسته‌های کهن با دستاوردهای نقد جدید و دانش‌های نوین تأویل و تفسیر متون است.

..

تنها نکته باقی مانده، دریغی است ازین دست که ای‌کاش دکتر شفیعی کدکنی، دست به کار تصحیح تازه‌ای از «کلیات شمس» می‌زد و متن منقح و آبرومندانه‌ای از اشعار این شاعر عارف عرضه می‌داشت که در موقعیت فعلی، هیچ کس را صلاحیتی بیش ازیشان برای انجام این مهم نیست.

..

چند پیوند مرتبط

 

روشنایی فضای سایه روشن/ یادداشت تقی پورنامداریان در روزنامه اعتماد

(پورنامداریان انتقاداتی را متوجه بعضی از مطالب مقدمه کتاب کرده که پذیرفتنی است)

 

کشفِ دوباره‌ی شمس تبریز! / یادداشت داریوش محمدپور

(نگاهی از سر شیفتگی و ذوق‌زدگی)

 

نگاهی به دیوان شمس / سید ابوالحسن مختاباد در همشهری آنلاین

(گزارشی روزنامه‌نگارانه و نسبتاً جامع)

 





کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٤
    لینک مطلب   نظر شما ()