۱۳۸۸/۱/٢۳

 

مرغان دریایی

پیراهنی دارند از باران

مرغان دریایی

لبهای ما را ابر میخواهند.

..

 

در تلاش رفتگرها نیز

حسّ موسیقی فراوان است.

..

 

عتاب آلوده میبارد

تگرگ نیمروزی نیز.

..

 

خدایا دلم را

به لبخند خورشید نزدیکتر کن.

..

 

غوغای تنهایی است

در غیبت یک حسّ بارانی.

..

 

سرمای ناهنگام؛

خالی است چشم انداز.

..

 

به باران بهاری اقتدا کردن

و در هر بارشی

            از یک غبار کهنه دل کندن؛

کلید آسمان این است.

..

 

نازکتر از باران

میآیی از درگاه

عشق است آغوشت.

..

 

جاده دارد میدمد در صبح

آفتابی کن

امتداد رفتنم را در جهاتی نو.

..

 

با روشنای نام تو آغاز میکنم

زآن پیشتر که کوه

آواز صبح را...

..

 

پرندهای که در آن دور نغمه میخواند

شبیه نام تو

                آبی است.

..

 

بیا مکتوب کن در من

صدای نم نم خود را:

دل از باران نخواهم کَند.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢۳
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۸/۱/٢۱

 

1)   وبلاگ «اسپریچو»‌ از دی ماه 81 به وبلاگستان فارسی پیوست و از آن تاریخ تا امروز افتان و خیزان به حیات خود ادامه داده است. مراجعان این وبلاگ کمابیش افراد مشخصی هستند که از سر لطف و مرحمت مطالب آن را می‌خوانند و نویسنده‌اش را به مهر خود می‌نوازند. محتوای وبلاگ را نخست، اشعار من تشکیل می‌دهد و بعد، یادداشت‌هایی که در مسایل مختلف ادبی نوشته‌ام. بعضی از مطالب آن بصورت مقاله نیز در نشریات ادبی به چاپ رسیده است. از جمله کارهای واجبی که باید انجام دهم و بخشی از آن نیز انجام شده است، سامان‌دهی آرشیو موضوعی وبلاگ است که به امید خدا تا پایان فروردین ماه صورت خواهد گرفت و دسترسی به مطالب وبلاگ آسان‌تر خواهد شد. هم برای خودم و هم برای دیگران. در اسفند ماه سال گذشته، داوران نخستین جشنواره وبلاگ‌های استان کرمان، «اسپریچو» را به عنوان وبلاگ برگزیده ادبی انتخاب کردند. جایزه آن، حواله یک دستگاه ضبط صوت بود که هیچ‌گاه وصول نشد! به قول فروغ فرخزاد: تنها صداست که می‌ماند!

2)   سال گذشته، گزیده شعرهای من با عنوان «تمام ناتمامی‌ها» توسط نشر تکا در 294 صفحه و با شمارگان 3000 نسخه منتشر شد. در مورد این کتاب سال گذشته توضیحاتی در همین وبلاگ آمد. «تمام ناتمامی‌ها» هشتمین کتاب من بود. امسال اگر بخت یار شود، قصد دارم مجموعه دیگری از شعرهایم را به چاپ بسپرم. فعلاً اسمش هست: «خواب گنجشک‌ها». تقریباً همه 50 شعر این کتاب (جز یکی دو شعر) در همین وبلاگ عرضه شده است و اشعار سالهای 86 و 87 را در بردارد. اشعار این کتاب را شعرهای نیمایی من تشکیل می‌دهد و دو چارپاره نیز در میان آنها هست.

3)   ماهنامه شعر سال گذشته مصاحبه‌ای با من تحت عنوان «ظرفیتهای استفاده نشده شعر نیمایی» انجام داد. متأسفانه خیلی از بزرگوارانی که دست‌اندرکار نشریات ادبی کاغذی و الکترونی هستند، فرق شعر نیمایی و شعر سپید را نمی‌دانند. تا جایی که ویراستاران مجموعه اشعار من، در فهرست این مجموعه، بخش اول کتاب را که به اشعار نیمایی سالهای اخیر من اختصاص دارد، تحت عنوان «شعرهای سپید» چاپ کرده‌اند. و احتمالاً در نظر خوانندگان این کتاب، بنده نیز جزو آن دسته از کسانی هستم که فرق شعر نیمایی و شعر سپید را نمی‌دانند.

4)   اوایل سال گذشته کتاب «شاعران قدیم کرمان» از چاپ در آمد و احساس می‌کنم تا حدودی دین خود را به شعر دیار کرمان ادا کرده‌ام. قصد دارم این کار را با کتاب دیگری که به شعر امروز کرمان اختصاص دارد تکمیل کنم. و اگر کارها خوب پیش برود، تا اواسط امسال به اتمام خواهد رسید. عجالتاً اشعار 32 نفر از شاعران تأثیرگذار امروز کرمان فراهم آمده و احتمالاً باید تعداد آنها را به 50 شاعر برسانم. شعر امروز کرمان، علی‌رغم توانمندیهایی که دارد، بیش از حد مظلوم افتاده است.

5)   در حوزه فعالیتهای مطبوعاتی سال گذشته 4 ـ 5 مقاله پژوهشی از من چاپ شد که مهمترین آنها مقاله «پیشینه شعر کوتاه در زبان فارسی» است که در مجله شعر چاپ شد (سال پانزدهم، ش 61: مهر 1387، ص 16 – 19) و دیگر مقاله «رباعیات مجد همگر به خط نوه او» که مجله نامه بهارستان آن را به چاپ سپرد (سال هشتم و نهم، 1386 ـ 1387، دفتر 13 ـ 14، {انتشار: پاییز 1387}، ص 337 ـ 346). در مهر ماه 87، ماهنامه شعر ویژه نامه شعر کوتاه را منتشر کرد که علاوه بر مقاله مذکور، گزیده‌ای از شعر کوتاه امروز ایران ضمیمه آن بود که انتخاب آن توسط من صورت گرفته بود. انتخاب گزیده رباعیات امروز نیز در همین شماره به من نسبت داده شده بود که در آن نقشی نداشتم. هفته نامه کرمانشهر سال گذشته یک مصاحبه مفصل با من انجام داد در مورد کتاب «شاعران قدیم کرمان» و موانع پژوهش که توسط شاعر عزیز آقای مجتبی محمد احمدی صورت گرفت (14 و 21 آبان 87).

6)   بدترین کار عالم، داوری آثار ادبی است و سال گذشته متأسفانه چند بار مرتکب این خبط و خطا شدم و از آن پشیمانم. داوری جشنواره طنز مکتوب (حوزه هنری) به رغم حُسن نیت دبیر آن آقای ناصر فیض، بازخورد خوبی برای من نداشت و موجب دلگیری جمعی از دوستان شاعر از من شد. ایضاً داوری جشنواره شعر عاشورا (شیراز)، مرحله استانی سومین جشنواره شعر فجر و جشنواره طنز خارستان (کرمان). امسال اگر خدا کمک کند، دیگر دور و بر داوری شعر نخواهم رفت.

7)   وبلاگ دیگر من با اسم «باران هزار ابر سرگردان» که یادداشتهایی است در مورد رباعیات کهن فارسی، به زعم خودم یک وبلاگ جدی و تخصصی ادبی است که البته مخاطب بسیار محدودی دارد. هم بخاطر موضوع وبلاگ و هم به خاطر معرفی نشدن آن. این وبلاگ، در واقع پیش‌نویس یک کتاب است که قصد دارم با حوصله و طمأنینه آن را به سرانجام برسانم. تا الآن 33 یادداشت در وبلاگ نوشته‌ام که دیده‌ام در بعضی مقالات پژوهشی به آن با ذکر یا بدون ذکر مأخذ استناد کرده‌اند. اگر حوصله کردید، سری به این وبلاگ هم بزنید. اطلاعات جمع و جوری دارد که محصول پرسه زدن‌های من در تاریخ رباعی فارسی است.

8)   در حوزه پژوهش، امسال چند کار در دست انجام دارم. اول، تصحیح رباعیات سنایی است که با مشورت استاد عزیز دکتر شفیعی کدکنی آن را آغاز کردم. سنایی، یکی از مهمترین شاعران فارسی است که نقش تأثیرگذاری در حوزه شعر عرفانی داشته است. متأسفانه دیوان شعر او آن بخت را نداشته که از یک تصحیح خوب و دقیق بهره‌مند شود. با اینکه دو تن از استادان بزرگ ادبیات بدین کار پرداخته‌اند: مرحوم مدرس رضوی و دکتر مظاهر مصفا، اما نتیجه کار بنا به دلایلی رضایت‌بخش نیست. غزلیات سنایی را دکتر جلالی پندری به عنوان پایان نامه دکترا تصحیح و منتشر کرد که یک قدم رو به جلو در تصحیح اشعار سنایی است. مقدمه این کتاب، حجت قاطعی است بر اشتباهات عجیب و غریب متن تصحیح شده توسط مرحوم مدرس رضوی. با تصحیح رباعیات سنایی، یک نفر هم باید با اسلوب علمی، قصاید و قطعات و اشعار پراکنده دیگر او را تصحیح کند. امسال اگر خدا بخواهد، رباعیات اوحدالدین کرمانی را نیز تصحیح خواهم کرد. مقدمات کار خوشبختانه فراهم شده و امیدوارم تا پایان سال به اتمام برسد. رباعیات اوحدالدین چند بار تا بحال چاپ شده و جای یک چاپ منقح از آن خالی است. تصحیح این رباعیات، بر مبنای دو دستنویس کهن صورت می‌گیرد که هر دو آنها، در کتابخانه‌های ترکیه نگهداری می‌شود. اوحدالدین کرمانی در دیار خود کرمان هنوز بسیار ناشناخته است. سال گذشته من قرارداد تصحیح بخشی از تذکره خلاصة الاشعار تقی الدین کاشانی را با نشر میراث مکتوب بسته‌ام. اما به دلیل نرسیدن نسخه‌های مورد نیاز هنوز اقدام جدی برای انجام آن صورت نداده‌ام. این بخش تذکره، مربوط به شعرای حوزه کرمان، یزد و سیستان در قرن یازدهم است. اگر توفیق یار شود، رباعیات خیام را نیز امسال سامان خواهم داد. این کار، بخش تکمیلی کتاب قبلی من با عنوان «رباعیات خیام در منابع کهن» است (تهران، 1382، نشر دانشگاهی).

9)   یاد تاجر خیال پرداز و آزمند  گلستان سعدی افتادم. اینها همه، آرزوهایی است که تحقق آن عمری می‌خواهد که دست آدمی نیست.

10)   این شعر کوتاه را نیز بخوانید و دیگر، بدرود!

ای حسّ و حال نو!

با من قدم بزن

در ذهن کوچکم

این کهنه‌های تازه‌نما را

                                                به‌هم بزن.

 





کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢۱
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۸/۱/۱٤

 

یادداشتی بر یک بیت حافظ

غزل حافظ را بسیاری اوج اعتلا و تعادل زبان شعر فارسی می‌دانند که در آن لفظ و معنی به کمال خود دست یافته‌اند. بسیاری بحق معتقدند که کلمات با چنان تناسبی در اشعار حافظ نشسته‌اند که جابجایی یا تعویض هر کلمه‌ای، به معماری باشکوه آن خدشه وارد می‌کند. دکتر شفیعی کدکنی معتقد است که خود حافظ تا پایان عمر خود در کار ویرایش اشعارش بوده است و بخشی از اختلافاتی که در روایات مختلف دیوانش وجود دارد، ناشی از دستکاری‌های زیباشناسانه خود شاعر است و آن را به گردن نسخه‌برداران نتوان انداخت. البته، طبیعی است که وسواس هنری حافظ، شعر او را به سمت کمال پیش برده است و تلاش بسیاری از حافظ پژوهان بر آن است که از میان ضبطهای مختلف یک شعر، آن ضبطی را برگزینند که اولاً به سبک و سلیقه ادبی او منطبق یا نزدیک باشد، و در ثانی، کمال زبانی «لسان الغیب» را بخوبی نشان دهد. نکته مهم اینجاست که هیچ کس در ذهن خود نمی‌تواند به شعر حافظ نقصی منسوب کند و اگر نقصی هم مشهود افتد، معمولاً آن را به گردن نسخه‌برداران و کاتبان بی‌سواد می‌اندازند که چون از عهده درک ظرافت‌ها و زیبایی‌های شعر حافظ بر نیامده‌اند، الفاظ را به سلیقه خود تغییر داده‌اند و در بسیاری مواقع، آن را از شکوه قدسی خود انداخته‌اند.

فی المثل در بیت معروف:

فکر بلبل همه آن است که گُل شد یارش

گُل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

 

بحث مفصلی بین حافظ پژوهان در گرفته که آیا «شد» در مصراع نخست فعل ماضی به ضمّ شین است یا به فتح شین است و مخفف «شود» (رک. حافظ نامه، ج 2، ص 871 به بعد). آنهایی که جانب وجه دوم را گرفته‌اند، بی شک کسانی بوده‌اند و هستند که نمی‌خواهند در سخن حافظ نقص و خللی و اما و اگری ببیند و به خیال خود خواسته‌اند مشکل تطابق افعال را حل کنند (شود/ کند) تا خدای نکرده حافظ به ضعف و ناتوانی در پرداخت عبارات متهم نشود.

یکی از عللی که باعث می‌شود حافظ پژوهان بر سر عبارات حافظ مناقشه کنند این است که برخی از آنان، زبان شعری او را در ظرف تاریخی خود نمی‌نگرند و می‌خواهند همه اجزای آن با زبان تحول یافته امروزی مطابقت داشته باشد. و حتی عده‌ای، بی اعتنا به اصل تحول و تطور واژگان، تفسیرهایی خنده‌دار از شعر حافظ (و سایر شعرای قدیم) به دست می‌دهند که مبتنی بر قرائت امروزی از الفاظ و معانی کهن است. نامأنوس بودن واژه و عبارت و اصطلاحی در اشعار شعرای قدیم برای بعضی از پژوهشگران و حتی برنویسان خوش ذوق متون کهن، آنها را وا می‌دارد که با ذهنی امروزی، و فارغ از پیشینه تاریخی کلمات، به سراغ متون بروند و حاصل کار، البته خراب کردن ساختار متن است.

از طرف دیگر، این احتمال که یک شاعر بزرگ، با همه مهارت در سخنوری، گاهی در سامان دادن الفاظ شعرش دچار غفلت یا لغزش شود، احتمالی دور از ذهن نیست. با این خطاها، چند گونه می‌توان مواجه شد. نخست، حمل بر صحت کنیم و آن را به حساب بافت تاریخی کلمات بگذاریم و بگوییم، ممکن است بعضی کلمات در زمان حافظ معنایی علاوه بر معانی متداول امروزی داشته که اکنون متروک و منسوخ شده است. و البته، تا شواهد و مدارک قابل استناد برای این ادعا پیدا نشود، بدان تکیه نتوان کرد. نیز می‌توان گفت، صورت کلمات در اصل شعر حافظ به گونه‌ای دیگر بوده و بر اثر اشتباه یا لغزش قلم کاتبان، دگرگون شده و به این حال و روز افتاده است. یک احتمال دیگر هم این است که بگوییم خود شاعر در ترتیب الفاظ و عبارات سهل انگاری کرده و این فقره از دستش در رفته است. در مورد سخنور بزرگی مثل حافظ، کمتر کسی جانب این وجه را می‌گیرد.

همه این مقدمات را گفتیم که به یکی از همین موارد شبهه‌انگیز اشاره کنیم. در غزل حافظ با مطلع:

بر نیامد از تمنای لبت کامم هنوز

بر امید جام لعلت دُردی آشامم هنوز

 

بیتی هست که به نظر می‌رسد شاعر در آن از چیدمان صحیح کلمات غافل شده و نتوانسته نقشی برای ردیف شعر یعنی کلمه «هنوز» پیدا کند و آن را بلاتکلیف در آخر بیت به حال خود رها کرده است:

روز اول رفت دینم در سر زلفین تو

تا چه خواهد شد درین سودا سرانجامم هنوز

 

همان طور که ملاحظه می‌شود، معنای شعر بدون «هنوز» هم کامل است و این کلمه فقط به اقتضای ردیف بودنش در این بیت جای گرفته و  به عبارتی «حشو» حساب می‌شود. با توجه به اینکه کلمه «هنوز» در جایگاه ردیف قرار دارد، احتمال تصرف نسخه‌برداران و کاتبان درین موضع وجود ندارد. مضافاً اینکه برای سایر کلمات بیت هم در دستنویس‌های مختلف دیوان حافظ هیچ نسخه‌بدلی یافت نمی‌شود که بشود بلاتکلیفی کلمه «هنوز» را به گردن تحریف و تغییر آنها انداخت. لاجرم، یا باید پذیرفت که حافظ از عهده جا انداختن ردیف در این بیت بر نیامده و یا با حُسن نیت بسیار، برای «هنوز» معانی دیگری نیز متصور شویم که فعلاً ما شاهد معتبری برای این فرض پیدا نکرده‌ایم.

راه حل دیگر آن است که مثل بعضی از خوانش‌گران امروزی، بساط خوانشی تازه برای این بیت پهن کنیم و بگوییم که حافظ، 700 سال پیش، به اهمیت تعلیق در سخن واقف بوده و از شگردهای امروزی خبر داشته و با مهارت تمام، با ناتمام گذاشتن عبارت، راه را برای فعال شدن ذهن خواننده و مشارکت او در متن باز گذاشته است و شکل صحیح قرائت عبارت او، {احتمالاً} این است:

تا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم، هنوز...

 

و یکی از بی‌شمار احتمالات متن آن است که می‌خواسته است بگوید: اینکه سرانجام کار من در این سودا چه خواهد شد، هنوز {معلوم نیست}...

 





کلمات کلیدی :حافظ پژوهی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٤
    لینک مطلب   نظر شما ()