۱۳۸٧/٩/٢٩

 

شباهنگام

مرا بوی‌ شقایقها

پریشانْ‌خواب خواهد کرد.

..

تمام شب

کسی با داس‌هایش داستانی تازه‌ می‌بافد

مرا دستان خونینی است

که از پایان این افسانه دارد باز می‌آید.

..

سیهْ‌زلف است شب هر شب

سیهْ‌چشم است این تاریکی ممتد

سری دارم که هرگز بر نخواهد خاست از دامان این کابوس.

..

گلویم تر نشد از پلکهای نازک آبی

درو کردی مرا ـ لاجرعه

با دستان مهتابی.

..

هنوز

     از سینه‌ات

      صدها شقایق شیر می‌نوشد

مرا از خواب آهوی تو صد تیر است بر پهلو.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٩
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٧/٩/٢۸

 

گزیده اشعار من با نام تمام ناتمامی‌ها دو سه ماهی است که توسط نشر تکا در شمارگان 3000 نسخه منتشر شده است. (گرچه در صفحه شناسنامه، تاریخ چاپ آن سال 1386 رقم خورده است). کتاب، 294 صفحه دارد و در هفت بخش سامان یافته است و اشعار سالهای 1367 تا 1386 را در بر می‌گیرد.

بخش نخست آن، «خواب گنجشکها» نام گرفته و 37 شعر، از شعرهای سالهای اخیر مرا در بر دارد. در واقع، این بخش گزیده‌است از شعرهای کتاب «دارم به ساعت مچی‌ام فکر می‌کنم» و 11 شعر جدید. تقریباً همه شعرهای این بخش قبلاً در همین وبلاگ منتشر شده است.

بخش دوم کتاب، «ثانیه‌های سبز» است و اختصاص به شعرهای کوتاه دو سه سال اخیر دارد (65 شعر کوتاه).

«از این قبیل»، نامی است برای طنزواره‌های سالهای 85 و 86 که در بخش سوم کتاب جای گرفته است. در واقع، این بخش گزیده شعرهای وبلاگ «وقایع ابن محمود» است.

«در نیمروز باغ» و «بین تنهایی و من» عنوان فصلهای چهارم و پنجم کتاب و منتخبی از شعرهای کوتاه من طی سالهای 70 تا 74 است و در واقع، انتخابی از مجموعه شعر «گنجشک ناتمام» است.

بخش ششم، شامل 19 شعر نیمایی است و محصول سالهای 68 تا 74 است. این بخش، «پاییز غریبی است» نام دارد. 13 شعر این بخش قبلاً در مجموعه شعر «تقویم برگهای خزان» آمده بود و شش شعر آن نیز تا به‌حال چاپ نشده بود.

بخش پایانی کتاب نیز به گزیده غزلهای من طی 20 سال گذشته اختصاص دارد و نام آن، «گره در گره اندوه» است. قدیم‌ترین غزل این مجموعه، به تاریخ فروردین 1367 است و دریغی است بر از راه‌ماندگان جنگ و آخرینش نیز غزلی است به تاریخ فروردین 1386 و در نکوهش جاهلانی که ناآگاهی مقدس‌شان دامنگیر ماست.

تمام ناتمامی‌ها چهارمین مجموعه از اشعار من است. سه مجموعه قبلی عبارتند از:

ـ تقویم برگهای خزان. تهران، نشر زلال، 1373

ـ گنجشک ناتمام. تهران، نشر همسایه، 1383

ـ دارم به ساعت مچی‌ام فکر می‌کنم. تهران، نشر نزدیک، 1386

 

..

کتاب، همراه دیگر کتابهای شعر نشر تکا، از کتابفروشی «خانه کتاب» (انقلاب، نبش فلسطین) قابل دسترسی است.

..

این شعر کوتاه را می‌نویسم و می‌گذرم:

 

حیاطِ خیس باران‌خورده

                            ـ شب تا صبح

نمازِ آب می‌خوانَد.

 





کلمات کلیدی :کتابهای من

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٧/٩/۱٩

 

 

چند شعر کوتاه

 

برفها

      در سکوت می‌بارند

بر ردیف درختهای کهن.

 

®

قندیل برفهای پریشب :

یک روح در دو تن.

 

®

دالان سنگها :

خورشید زیر برف

دفن است در دلم.

 

®

ابر، بارانی به تن کرده‌ست

می‌رود

       وز جیب‌هایش شعر می‌ریزد.

 

®

انتظاری خسته و کِشدار

تابلوی جاده

            زیر برف آذر ماه.

 

®

از برف رد شده‌ست

یک روح ناشناس ؛

پیش از نگاه شیفته من.

 

®

رخنه کرده‌ست مِه

                        در تمام زوایا

پشتِ ابرِ کدام آسمان است

مهربان من آیا...؟

 

®

تو اکسیژن آبهایی:

به چشمان من اشک

و آن سویِ این شیشه

                           بارانِ نم نم.

 

®

ابرها هم دلشان تنگِ تو بود

بر سرِ شهر

            دل از گریه نکَندند هنوز.

 

®

باران

سراسر روی چشم انداز میبارد:

موسیقی رنگین پاییزی.

 

®

 باران ریشهدار!

با دستهای باغ

خداحافظی نکن.

 

®

باران صبحگاه:

دنیا تمام خیس

جز این دل خسیس.

 

®

حال زمین بد است

وقتی که ابر هم

همدست پلک توست.

 

®

کِز کرده‌اند پنجره‌ها

                        با دو چشم وا...

خورشید من!

              به پیرهن خسته‌ام در آ !

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٩
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٧/٩/۱٢

 

در هر دوره ادبی با حاکم شدن سبک و سلیقه ادبی خاص آن دوره، ویژگی‌هایی در شیوه بیان شاعران پدید می‌آید که شعرهای آنها را با شاعران پیش از خود متمایز می‌کند. برای لذت بردن از شعر شاعران هر دوره، آشنایی با این ویژگی‌ها امری ضروری است. بنابراین، ذوقهایی که با نوع خاصی از بیان عادت کرده‌اند و آن را بهترین شیوه ادای شعر می‌دانند، در برابر شیوه‌های تازه و الزامات آن، به مقاومت می‌پردازند و در عرصه احتجاج، نیز به جای نزدیک شدن به فضای شعرهای جدید، می‌کوشند انحراف سبک جدید را از شیوه متعارفی که سلیقه آنها بدان خو کرده است، ‌تنزل و انحطاط ادبی جلوه دهند.

هر شعری، و یا شعرهای هر دوره ادبی خاص، به منزله شهری است با بی‌شمار خانه و کوچه و خیابان و آدمهای متنوع و چشم‌اندازهای متفاوت. برای سیر و سیاحت در هر شهر تازه‌ای، لاجرم باید از نقشه راهنمای همان شهر بهره گرفت و به معماری متفاوت فرهنگی و اجتماعی آن شهر توجه کرد. حس غرابتی که از دیدار یک شهر تازه به آدم دست می‌دهد، به همین دلیل است. این غرابت، عده‌ای را خوش می‌آید و عده‌ای را نه. عده‌ای، هر شهری را با شهرهایی که قبلاً دیده‌اند و با معماری ویژه آن الفت گرفته‌اند، مقایسه می‌کنند و ملاک قضاوت آنها، تطبیق شهرهای جدید با فضاهای مأنوس پیشین است.

البته هر کسی آزاد است که شعرهایی را که می‌پسندد بهترین شعر عالم تلقی کند و دیگر شعرها را پس بزند و از هر شعری مطابق با سلیقه خود لذت ببرد. اما از کسی که به کار گزارش تاریخ ادبیات می‌پردازد، انتظار می‌رود که این تفاوتها را درک کند و با شعرهای هر دوره با توجه به مقتضیات همان دوره مواجه شود.

کسانی که به مطالعه شعر قدیم فارسی پرداخته‌اند، بعضاً به تفاوتهای ناگزیر شعر هر دوره و دور شدن شاعران دوره‌های بعدی، از بلاغت مقبول دوران قدیم توجه کافی نکرده‌اند. از میان سبکهای شعر قدیم، سبک هندی شاید تنها سبکی باشد که از ناحیه بی‌توجهی به مبانی بلاغت ادبی هر دوره، آسیب دیده و مورد بی مهری استادان دانشگاهی قرار گرفته است. تا دو دهه پیش، بسیاری از استادان دانشگاه، شاعران سبک هندی را شاعرانی بی‌سواد و متوسط می‌پنداشتند و زحمت تعمق در اشعار آنها را به خود نمی‌دادند. اینان، انتظار داشتند همان بلاغتی که در شعر سبک خراسانی و عراقی دیده می‌شود و همان ویژگی‌های زبانی شاعران آن دوره، در شعر شاعران سبک هندی نیز مشهود باشد. و به خاطر چشم‌پوشی از همین اصل ساده، گاهی اوقات در خواندن شعرهای این دوره، با بی‌دقتی و سهل‌انگاری، از بیراهه سر در می‌آوردند و گناه آن را به گردن شاعران این دوره می‌انداختند. در این یادداشت می‌خواهم به چند مورد ازین غلط‌خوانی‌ها اشاره کنم.

..

دکتر سیروس شمیسا در کتاب «سیر غزل در شعر فارسی» (تهران، انتشارات فردوس، 1362) در بررسی شعر صائب تبریزی یکی از غزلیات او را نقل کرده و بر این بیت او:

پیش ازین بود نگاه تو به یک دل محتاج

این زمان دلزده زین جنس فراوان شده‌ای

ایراد گرفته که:‌ «یعنی دلزده فراوانی داری و در مصراع ضعف تألیف است» (ص 167).

نوع معنا کردن دکتر شمیسا معلوم می‌دارد که وی بیت صائب را غلط خوانده و بر مبنای این غلط‌خوانی، به قضاوت پرداخته است. شمیسا «فراوان» را که صفت «جنس» است، قید تلقی کرده و از مضاف بودن آن غافل شده است. منظور صائب این بوده که قبلاً محتاج توجه دیگران بودی و الآن که بازار تو داغ شده است، این «جنس‌های فراوان» دلت را زده است.

..

دکتر ذبیح الله صفا در جلد پنجم کتاب «تاریخ ادبیات در ایران» که به بررسی ادبیات دوره صفوی اختصاص دارد (تهران، انتشارات فردوس، چاپ سوم: 1366)، در فصلی تحت عنوان «پارسی آشفته و آشفته‌گویان فارسی» به بیان ضعفها و ایرادات شاعرانی مثل اسیر شهرستانی و بیدل دهلوی پرداخته و به گمان خود، آنها را با خاک راه یکسان کرده است. اما در بسیاری از موارد، ایرادات وی نابجا و ناشی از بدخوانی شعر و بی‌توجهی به ویژگی‌های زبانی این دوره است. از جمله به یکی از مطلعهای درخشان بیدل ایراد گرفته و آن را نمونه بارز «صنعت بی‌معنی‌ گفتن» تلقی کرده است:

رم بیتابیِ تغییر رنگی گردشِ حالی

فسردی بی‌خبر جهدی که شاید وا کنی باری

و افزوده است: «رم حرکت ناگهانی حیوان است از احساس ترسی یا دیدن موجودی و سایه‌یی ترسناک. معلوم نیست که بیتابی چگونه رم می‌کند. بیتابی را مضاف تغییر رنگ و گردش حال قرار داده و حال آنکه باید بیتابی از ... باشد» (ص 439).

احتمالاً مرحوم صفا، این بیت را از نسخه‌ای مغلوط نقل کرده و چیزی از خیالات خود را نیز بدان افزوده و شعری جدید پدید‌آورده است. اصل بیت چنین است:

رمی، بی‌تابی‌یی، تغییر رنگی، گردش حالی

فسردی بی‌خبر، جهدی! که شاید وا کنی بالی

شاعر، مخاطبش را به تحرک تشویق می‌کند (ولو در حد یک تغییر رنگ ساده) و او را از خموشی و خمودی بر حذر می‌دارد و ازو می‌خواهد تکانی بخورد که شاید مقدمه پر گشودن او گردد. به همین سادگی و زیبایی! و مسلم است که این بیت بر انگیزنده، نمی‌تواند نمونه بارز «بی معنی‌ گویی» تلقی شود.

..

و یا این بیت اسیر شهرستانی به روایت دکتر صفا:

می‌رسد از چمن آیینۀ آشفتۀ ناز

می‌توان یافت که غارت‌زدۀ ناز خود است

که در مورد آن گفته است: «آیینۀ آشفته چه معنی دارد؟ و معشوق شاعر آیینۀ ناز کسی نبود، بلکه می‌بایست جوهر ناز خود باشد» (ص 439). قرائت صحیح بیت چنین است:

می‌رسد از چمن ِ آینه، آشفتۀ ناز...

«چمن ِ آینه» تصویر بدیع و زیبایی است که تنها در کهکشان خیالات شاعران سبک هندی می‌تواند شکل بگیرد. بنابراین، منظور شاعر این است که معشوق از تماشای زیبایی خودش در آینه، مشعوف و نازآلود باز گشته است. باز هم به همین سادگی!

..

البته این به معنای آن نیست که شعر شاعران سبک هندی ایرادی ندارد، بلکه منظور نشان دادن سهل‌انگاری در مواجهه با این شعرها و دست کم گرفتن آنهاست.

 





کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٢
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٧/٩/٦

 

گاه یک گُل

طلوع یک عشق است

گاه با یک سلام

       صدها گل

در جهان، اتفاق میافتد.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٦
    لینک مطلب   نظر شما ()