۱۳۸٧/٦/۱۸

 

پُر از سایه‌ام

ـ روزهایی که نه آفتابش همان آفتاب قدیمی است

و نه بادهایش همان بادهایی که گُلبرگ را تازه می‌کرد.

..

به طرز عجیبی گرفتار ابرم

گرفتار خورشید غایب

گرفتار مهتاب خاموش این سنگ قبرم.

..

دری نیست در کوچه، در باغ، در ماه

کجا رفت آب حیاتی که در ظلمتش وعده دادند؟

کجا رفت فانوس این راه؟

..

به دنبال آن ردّ پایم که تا پشت این کوهها را بلد بود

به دنبال آن دستمالم که بوی نفسهای پاک ترا داشت

به دنبال یک حسّ مرموز دنباله‌دارم.

..

چرا لهجه‌ات بوی کاشی ندارد؟

چرا قافهایت به شکل صمیمی‌تری نیست؟

چرا بوسه‌ات مثل باران حواشی ندارد؟

..

دلم را به اندازه دشت می‌گسترانم

نه آهوی این خطّه چشمانش از ماه نوشیده یک‌شب

نه پروانه‌هایش به بالین یک غنچه خوابیده تا صبح.

..

در این سفره نان و نمک می‌گشایم

بیایید ای عشقهای مسافر!

که من از ازل عرصة ترکتاز شمایم.

..

سفر چیست جز خاطراتِ خرامیده در غم؟

سفر چیست جز دستهایی که از بوی بدرود گیج است؟

سفر چیست جز قطعه‌ای از جهنّم؟

..

پریشان‌تر از معجزات پیام‌آوران دروغین:

نه می‌باری ای ابر

نه از سایه‌ات باغها را نصیبی.

..

دلم می‌چکد پلّه در پلّه با شعله‌هایت

نفس‌ می‌کشی،‌ برق در خرمنم می‌گشایی

نفس می‌کشم، دود من می‌خراشد گلو را.

..

به طومار منگر که گسترده دامن

نگاهت تمام دلم را به یکباره در می‌نوردد

گره بسته بر باد، مرقومهء من.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٧/٦/٩

 

ملالی نیست.

..

سپیدار جوانی خوابهای زرد می‌بیند

طنین ماه

نمی‌انگیزدم احساس دیرین را

نسیم، آن حالت شهریوری در چشمهایش نیست.

کسی در جیبهایم قرص می‌ریزد

شبِ لیوان به یک گرداب بی برگشت می‌مانَد.

..

صدایت را کجا گم کرده‌ام ای عشق؟

که من از ساعت خوابیده تکراری‌ترم امروز

مرا پروانه‌ای لای کتابش بُرده از خاطر

به رؤیایم خیانت می‌کنم یکبار دیگر هم.

..

ملالی نیست.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٩
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٧/٦/۳

 

غزل معروف حافظ با مطلع:

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

..

اگر چه دارای شهرت فراوانی است، اما در میان غزلهای بلند او جایی ندارد. یعنی غزل خیلی متفاوتی نیست. همان طور که گفته‌اند (رک. حافظ نامه، ج 2، ص 826)، این غزل استقبالی است از غزل شمس الدین محمد صاحب دیوان جوینی وزیر مقتول ایلخانان مغول (متوفی 683 ق). غزل حافظ علاوه بر آنکه وامدار ردیف ابتکاری غزل جوینی است، متأثر از حال و هوای کلی آن غزل هم هست. مضمون کلی غزل، چیزی نیست جز مضمون مثل معروف: «در نومیدی بسی امید است». حافظ یکی از مصراعهای غزل جوینی را به‌عینه تضمین کرده و حداقل در دو مصراع دیگر نیز از او متأثر بوده است.

شکل کامل غزل شمس الدین جوینی را با اتکا به مجموعه «انیس الوحدة و جلیس الخلوة» سید محمود گلستانه که در نیمه نخست سده هشتم فراهم آمده است، باز می‌نویسم:

 

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

بشکفد گلهای وصل از خار هجران غم مخور

گر چو گردون از بد دوران او سرگشته‌ای

آید این سرگشتگی روزی به پایان غم مخور

در خم چوگان او چون گوی سرگردان مباش

هست هم در حال ایزد حال گردان غم مخور

هر غمی را شادیی در پی بود، دل شاد دار

هیچ دردی نیست کو را نیست درمان غم مخور

آیت «لا تقنطوا من رحمة الله» یاد کن

هست «لا تقنط» امیدی بس فراوان غم مخور

گر به‌تاریکی فتادی همچو اسکندر مترس

روشنی یابی چو خضر از آب حیوان غم مخور

بی سحر هرگز نمانَد شام، بی صبری مکن

هرچه دشوارست روزی گردد آسان غم مخور

تیره گردد روز خصم از یارب شبهای تو

تیر یارب بگذرد از سنگ و سندان، غم مخور.

..

این غزل را جمعی دیگر از شاعران قرن هشتم نیز استقبال کرده‌اند:

بر دمد صبح وصال از مطلع جان، غم مخور

وین شب سودا رسد روزی به پایان غم مخور

(سلمان ساوجی)

..

ای دل پر درد! بر امید درمان غم مخور

در رسد تشریف روز وصل جانان غم مخور

(جهان ملک خاتون)

..

تکیه کن بر فضل حق ای دل ز هجران غم مخور

وصل یار آید شوی زآن خرّم ای جان غم مخور

(عمادالدین نسیمی)

 





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :حافظ پژوهی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۳
    لینک مطلب   نظر شما ()