۱۳۸٧/٥/۱٧

 

هر شب

با خوابهایم شرط میبندم.

..

آواز بالی، بالشم را میبرد با خود:

پرواز بی مقصد

                   فراز خانههای خفته در تاریکی ممتد

بالم در آن رؤیای بی فرجام

                                    کم کم رنگ میبازد.

..

مرغی که سوی تیغ ره میبُرد

پرهای گلگونش

خواب مرا ـ هر شب

تعبیر مرموزی است.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٧/٥/۱۱

 

(چند شعر کوتاه)

 

آفتاب غروب از میان درختان؛

بوی دود است و

                      زنبورهای رمیده.

 

®

 

دلم سبز میخواهد امروز

و پرواز صدها کبوتر؛

بیا زیر پلک مرا آسمان کن.

 

®

 

کجاست لبهایت

که شعرهای نخوانده

                           بدل به بوسه شود؟

 

®

 

گرما عبارت است

از نبض من

               که بر اثر دستهای تو...

 

®

 

از بهار میرسی

با لباس گُل بهی؛

و انارهای خشک

یادگار فصلهای رفته است.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱۱
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٧/٥/٦

 

به درناها

سلام این کویری را که خواهد برد؟

بگو ایجاز باران

ریگها را تشنه خواهد کُشت.

بگو در خواب گردوها

بجز تعبیرهای پوک رؤیایی نخواهد بود.

بگو در سایه گزها

گلوی خشک میبارد.

..

جوابی نیست در پرهای درناها

نمکسود است نای عشق

عقیق بوسه هم دیگر علاج تشنگیها نیست.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٦
    لینک مطلب   نظر شما ()