۱۳۸٧/۳/٢۸

 

دمپایی‌ ها!

از کودکی‌ام چقدر راه آمده‌اید؟

..

زنبور لبِ حوض

از قصّهء تقدیر خبر هیچ نداشت

نخ را که به دورِ کمرش می‌بستم.

..

از جذبهء عطر سُنبل الطّیب بگیر

تا مقصد ناشناس یک گونی گیج؛

این کشف و شهودِ گربه‌ها بود فقط.

..

از بَغ بغ جُفتها چه می‌دانستم

وقتی به سماع می‌شد آن کفتر مست.

..

آن جمعهء داغ

از تَرک دوچرخه راه کوتاهی بود

تا بسمل خون چکان پَرهای خروس.

..

معلوم نشد

در خیرگی‌اش چه رازهایی دارد:

شبها به سکوت مارمولک می‌مانْدْ.

..

پروانه که تویِ دفترم جان می‌داد

راوی هـزار بوسه از گُلها بود.

..

با غبغب و قور قور

    تا کنج اتاق

                        این همه راه آمده بود:

سرگرمی بچّه‌ها و پایانِ فجیع.

..

شب،

      حاشیه داشت

از پشّه و جیرجیرک و جغد و مگس.

..

روزی که کلاغ

از کاسهء نیمْ خورده دل برنگرفت،

یک تکّه کلوخ صرف این وسوسه شد.

..

گنجشک

به اولین قرارش نرسید

لعنت به تفنگ بادیِ همسایه!

..

تا شب نکشید عمر آن جوجهء زرد

با شیوهء مادرانه، کودک

هر چند

      که دانه در گلویش می‌کرد.

..

دمپایی و سوسکهایِ له... آخر شب

دمپایی و خاطراتِ ته ماندهء من.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٧/۳/٢٤

 

یک مثل قدیمی فارسی هست که میگوید: هر که پس کلاغ رود، در ویرانی منزل کند (قرة العین)؛ یا: هر که پی کلاغ رود، به خرابی افتد (امثال و حکم). معنای مثل تقریباً روشن است و هشداری است به کسانی که میخواهند در طریقی از طرق زندگی، الگو و پیشوایی برای خود تعیین کنند. البته واضح است که عموم مردم سعی میکنند دنباله رو کسی باشند که آنها را به «مقصد عالی» رهنمون شود. اما قضیه به همین راحتیها که گفتیم نیست و در بازی زندگی، همه نمیتوانند همیشه برنده باشند و یک تشخیص یا انتخاب خطا میتواند انسان را به بیراهه افکند. بسا کسانی که چنان ظاهر الصلاح هستند که آدم در نیک بودنشان تردیدی نمیکند، اما چون به میدان عمل در آیند، عیارشان آشکار شود و آدمی از اعتماد بدانها زیان بسیار بیند.

..

مثلی که از آن یاد شد، در شعر قدیم فارسی زیاد مورد استفاده قرار گرفته است.

فخرالدین اسعد گرگانی در ویس و رامین:

هر آنکو زاغ باشد رهنمایش

به گورستان بود پیوسته جایش

..

 عنصری بلخی:

هر که را رهبری کلاغ کند

بی گمان دل به دخمه داغ کند

..

همو:

هر که را راهبر زغن باشد

منزل او به مرغزن باشد

(این بیت به رودکی هم منسوب است).

..

ناصر خسرو گوید:

هر آن کس که باشد راهبر بوم

نبیند جز که ویرانی بر و بوم

..

و همو باز گوید:

هر که او بر ره کفتار رود بی شک

سوی مردار نماید ره کفتارش

..

در مثنوی مولوی هم این دوبیت در همین موضوع است:

جان که او دنباله زاغان پرد

زاغ او را سوی گورستان برد

هین مدو اندر پی نفس چو زاغ

کو به گورستان برد نه سوی باغ

..

این بیت هم قدیمی است، اما گوینده اش معلوم نیست:

هر که را راهبر غراب بود

بی گمان منزلش خراب بود

(قرة العین).

..

شواهد فارسی این مثل به اندازه کافی نقل شد. این مثل در ادبیات عرب هم هست.

در امثال عرب هست: من یمشی اثر الغراب، سیرجع الی الخراب.

در شعر عرب هم این مثل منظوم شده است و شاعران و نویسندگان فارسی از آن خبر داشته اند:

اذا کان الغراب دلیل قوم

فبشر هم سبیل الهالکینا

(مصراع دوم این مثل در منابع به صورتهای گوناگون نقل شده است: سیهدیهم طریق الهالکینا / فمسلکهم طریق الهالکینا / فناوس المجوس لها مقیل / فمأواهم محل الهالکینا).

همین بیت ظاهراً مورد استناد انوری بوده است:

بر پی صاحب غرض رفتم بیفتادم ز راه

این مثل نشنیده ای باری: اذا کان الغراب.

..

در حیوة الحیوان در همین معنی آمده است:

و من یکن الغراب له دلیلاً

یمرّ بهم علی جیف الکلاب.

..

البته کلاغان امروزی مثل کلاغان دیروزی این قدر ساده و سر راست نیستند و بعضی وقتها تشخیص اینکه کلاغند یا کبوتر، بسی دشوار است. همه مشکلات ما هم ظاهراً ناشی از خطای دید خودمان است در شناخت کلاغان و کبوتران.

..

کسانی که علاقه مند هستند در مورد این مثل بیشتر بدانند، منابع زیر را ببینند:

-          شرح لغات و مشکلات دیوان انوری، سید جعفر شهیدی، ص 117 – 118

-          قرة العین، مؤلف ناشناس، به اهتمام امین پاشا اجلالی، ص 31 – 32

-          النقض، عبدالجلیل رازی، تصحیح محدث ارموی، ص 479

-          تحلیل اشعار ناصر خسرو، مهدی محقق، ص 80

-          امثال و حکم، علی اکبر دهخدا، ج 4، ص 1952

 





کلمات کلیدی :مثل‌نگاری

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٤
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٧/۳/٩

به کدام در

تکیه میتوان زدن؟

یا کدام در

میتوانمش زدن؟

 

چهار سو تمام

خانه های بی در است و سقفهای بی ستون

خاطرات سرنگون

چارسو تمام بم

وین منم که هشت ریشتر

از تکان ناگهان درد زیر و رو شدم.

 

سقف خانه ام به خاک سجده کرده است

یک نفر مرا

کاش ازخرابههای خود در آورد.

 

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٩
    لینک مطلب   نظر شما ()