۱۳۸٧/۱٢/٢۸

 

اول.

چند روزی است

               گره می‌زنی

                               از پنجرۀ ابر

                                          زمین را به بهار

ـ سبزها سبزترند.

 

چند روزی است

              که خون در رگ من

                                       لحن عجیبی دارد

ـ نبض‌ها نبض‌ترند.

 

دوم.

خدایا دلم را

به آغاز یک فصل نو باز گردان

خدایا!

       مرا با بهاری دگرگونه

                                    آغاز گردان.

 

سوم.

بهار،

      نقطۀ آغاز رویش دلهاست.

بیا که از سر سطر

دوباره عاطفه و عشق را بیاغازیم.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٧/۱٢/٢٥

 

متن حاضر، به نقل 42 رباعی کهن از شعرای دوره صفویه در ستایش پیامبر اسلام اختصاص دارد. این رباعیات را اواخر سال 84 من به خواهش دوست عزیز آقای علیرضا قزوه از دستنویس کتابخانه آستان قدس رضوی نقل کردم‌شان برای کتابی که ایشان در تدارک چاپ آن بود: رباعیاتی در مدح پیامبر (ص). کتاب آقای قزوه ظاهراً چاپ شده است، اما من هرگز آن را ندیده‌ام.

این چهل و دو رباعی، برگرفته از کتاب جواهر الخیال اثر میر محمد صالح رضوی مشهدی ملقب به صدر الممالک (زنده در 1104 ق) است. محمد صالح رضوی،‌ فرزند میرزا محسن نوّاب و بانی مدرسة صالحیه مشهد (در سال 1086 ق) بوده و از او غیر از این اثر، دو مجموعة دیگر به نامهای لطائف الخیال و دقایق الخیال در دست است.

جواهر الخیال، مجموعه‌ای از رباعیات شاعران دورة صفوی و پیش از آن است که در 21 باب و 104 فصل بر اساس موضوع و سپس ترتیب الفبایی قوافی رباعیات سامان یافته است. در جواهر الخیال حدوداً 3600 رباعی از حدود 350 شاعر نقل شده است. اغلب این شعرا در سده‌های دهم تا دوازدهم هجری می‌زیسته‌اند و نام و شعرشان را در کمتر تذکره و تاریخی می‌توان یافت.

از جواهر الخیال چند نسخة خطی شناسایی شده است و نسخه مورد استفاده من،  به شمارة 4518در کتابخانة آستان قدس رضوی در مشهد نگهداری می‌شود و نسخه‌ای است نسبتاً کامل و در اوایل قرن دوازدهم و شاید در زمان حیات مؤلف، توسط لطفعلی یوزباشی اوغلی به خط شکسته نستعلیق کتابت شده است.

باب ششم جواهر الخیال در ذکر رباعیاتی است که در مدح و منقبت و مرثیت پیامبر اسلام (ص) و امیر المؤمنین و ائمة اطهار (ع) سروده شده و دارای 17 فصل است. فصل نخست، به رباعیاتی اختصاص دارد که «در شأن پیغمبر صلّی الله علیه و آله گفته شده» است. همگی این رباعیات سرودة شاعران دورة صفوی است و آیینة تمام نمایی از اعتقادات و اندیشه‌های مذهبی شاعران این دوره است. رایج‌ترین مضمونی که در این رباعیات دیده می‌شود و روشن می‌دارد که دغدغة اصلی ذهن و ضمیر شاعران این عصر بوده است، مسئلة سایه نداشتن حضرت رسالت است و در مرتبة بعد، رباعیاتی قرار دارند که به موضوع خاتمیت نبوت و عظمت شأن و مرتبة پیامبر اسلام (ص) پرداخته‌اند.

یادآور می‌شوم که نام شاعران در این مجموعه، به صورتهای گوناگون ذکر شده است و بنده برای سهولت در شناسایی شاعران، صورت رایج نامها را آورده‌ام که با آنچه در اصل دستنویس در این موضع جای گرفته است، اندکی تفاوت دارد.

(متن رباعیات را در ادامه مطلب بخوانید)





کلمات کلیدی :مسایل رباعی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٥
  ادامه مطلب   لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٧/۱٢/٢۱

 

رهروان با عشق می‌آیند

تا در آغوش بهارت بار بگشایند

از نسیم آهسته‌تر

می‌بوسمت ای ماه!

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢۱
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٧/۱٢/۸

 

بهار، چشم تو بود

که راه و رسم نگاهم

چقدر بارانی است

کنار جاده، ردیف درختها خوابند

چقدر سایة افرا تلاطمم می‌داد.

 

بهار، چشم تو بود

که خواب، روی علفها

                        بهانه می‌خواهد

مرا برای عبور پرنده معنی کن.

 

بهار، چشم تو بود

که بالهای مرا

            بوی آسمان دادند

بیا به باغچه چشمک بزن

                             بیا وا شو

بیا که پنجره از ماه لب به لب بشود.

 

بهار، چشم تو بود

که خوشه‌ها

به شراب دو ساله پیوستند

هنوز معنی انگور تازگی دارد

هنوز دست من

            از شرح آب می‌سوزد.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٧/۱٢/۳

 

از آن عکس

نه کاجی است باقی

            نه عشقی.

..

چراغ، خاموش است

دریغ از کلماتی که

                        مانده در ظلمات.

..

لبخند ترا به باغ بُردم

پیراهن آب

            اطلسی شد.

..

مهیب است

ابر شبانگاه.

..

در سایهسار کوه

یک یادگار چرک

از برف بهمنی.

..

دلت، سر بسر عشق

شبت، بیشتر باغ و باران

لبت، از ترافیک لبخند

                        پُر رفت و آمد.

..

از لب تو ـ تا بهار

یک دو بوسه بیشتر نمانده است.

..

من همانم که تو میخواهی

گاه باران دم صبحم

شب یخبندانم گاهی.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۳
    لینک مطلب   نظر شما ()