۱۳۸٧/۱۱/٢٢

درختان، خسته‌اند امسال

بجای سیب،

                 کرم از شاخه می‌ریزد.

..

دریغا اعتمادی نیست

به دهقان فداکاری که از افسانه می‌آید

قطار از ریل خارج می‌شود با آرزوهایش.

..

حروف سربی نامت

کتاب عشق را اعدام خواهد کرد

دلم اوراقِ اوراق است.

..

ببین در جوهر خونم:

چه نستعلیق موزونی!

لبانت را به طرز تازه‌ای خواهم نوشت امشب.

..

نمی‌دانم که این ماه است

و یا لبخند یک دلقک

که دارد بندبازی می‌کند در آسمان من.

..

بلیط پاره‌ای در جیب‌هایم هست

از آن نقشی

که پشت پلکهایت می‌شود اجرا.

..

تمام لینکها: مسدود

من از یک صفحه آبی بی‌پیغام می‌آیم

کلیکم کن به یک تصویر بی‌برگشت.

..

تمام صندلی‌ها

ظاهراً آماده جشن است

کسی دلواپس بال پرستو نیست

سقوط اشکها حتمی است.





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٢
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٧/۱۱/۱۸

 

ماهی حوض هنوز

عاشق گربه شوخی است

                        که چنگال قشنگش تیز است.

®

 

چشمهای زاغی‌ات

قار قار می‌کند.

®

 

دعوای گربه‌ها

پرواز لنگه کفش

رؤیای نا تمام.

®

 

در شهرِ نیم خواب

حتی پرنده نیز سر ماندنش نبود.

®

 

سگها و توله‌ها:

تمرین پارس کردن

            ـ حتی بدون ماه!

®

 

کاج

دلتنگ کلاغ است

                        هنوز!

®

 

هیبت شیر دارد

سایه گربه

            بر روی دیوار.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٧/۱۱/۱۳

 

اشاره. محمد شریفی نعمت آباد، شاعر، نویسنده، مترجم (متولد 1340 بهرمان رفسنجان)، از آن دست آدمهایی است که دیدارشان به حس شاعرانگی آدم پر و بال میدهد.

از شریفی تا کنون سه کتاب منتشر شده است:

ـ سقوط پر در باران. تهران، 1363 (مجموعه شعر)

ـ باغ اناری. تهران، 1371 (مجموعه داستان). برنده کتاب سال گردون

ـ مگر سکوت خداوند. کرمان، 1383 (مجموعه شعر). برنده کتاب سال شعر کرمان

..

هفته نامه پاسارگاد سیرجان در شماره آخر خود (ش 83: دوشنبه 7 بهمن 87، ص 5) در قالب معرفی ده تن از چهرههای ماندگار استان کرمان، به زندگی و شعر محمد شریفی پرداخته است. کاری که تا کنون هیچ کدام از هفته نامههای شهر رفسنجان برای این چهره ادبی نکردهاند. این مطلب، حاوی یادداشتهایی است به قلم مهدی محبی کرمانی، حمید نیک نفس و من. یادداشت خودم را اینجا میگذارم.

..

..

اول. محمد شریفی وقتی شعر هم نمی‌خواند، صدایش عطر بارانهای بومی را دارد. و وقتی شعر می‌خواند، باران آن قدر بومی است که آدمی می‌خواهد خاکها و بوته‌ها را مهربانانه نوازش کند. شعر او، تاریخچه معنویت ملموس طبیعت رو به فراموشی است: باد‌های سرگشته در کوچه‌های دل از دست داده. آویشن‌های روییده بر یادگاران مرگ. ابری که بر مزاری نشسته است و مویه می‌کند. لمس باران در شعر شریفی، به آسانی بیرون آوردن دست از جیب و گشودن پنجره‌هاست.

دوم. در شعر امروز، بازیهای زبانی، دیواری است بتونی و سرد تا مناظر خالی پشت الفاظ را نتوانی دید. و چون از خواندن آنها فراغت حاصل کنی، باید بر بی‌حاصلی اوقات، زار بگریی. در شعر محمد شریفی، الفاظ چنان بی‌پیرایه می‌نماید که آدمی بناگاه در وسط صحرای معنی بار می‌گشاید. رسیدن به این حدود سادگی، مرهون عبور از جاده‌های دشخوار زبان است. تا نه بار معنا شانه الفاظ را زخمی کند و نه معنا در کلاف زبان کلافه شود. در شعر شریفی، در را که وا می‌کنی، تماشای سادگی‌ها، آزمون دشواری است تا ذهن، ورزیدگی خود را در مواجهه با حضور پنهانی اشیاء در آزماید.

سوم. شعر شریفی از هیچ نظریه‌ای نشأت نگرفته است. شاعرانی که از روی تئوریهای ادبی مشق می‌نویسند، پیشاپیش، به همه بادها، اذن بر باد رفتن واژه‌هایشان را داده‌اند. منشأ شعر شریفی، سیر و سلوک درونی اوست. سی سال تمام، او در متن تمام وقایع هستی، حضوری سرشار داشته است تا غیبتش از همه اتفاقات پیش پا افتاده، موجه جلوه کند. موجها می‌روند و می‌آیند و امضای آنها بر ساحل، چیزی نیست جز خس و خاشاک و حباب و کف. و دریا در سیر ناپیدای خویش، ماهیان و نهنگان بی‌شمار بر می‌آورد و مرواریدهای ریز و درشت.

چهارم. فراموشی عمدی گردانندگان محافل و مالکان مجلات، چیزی از منزلت شاعران بی رسانه نمی‌کاهد. نزدیک بینی فجیع اینان، تنها باعث محرومیت ناگوار خودشان خواهد بود از درک اوقات و آنات شاعرانه‌ای که مفسر و مبشر تلألو خورشیدهای درونی است. آنان که در آیینه چیزی جز چهره خود و حداکثر کناردستی‌شان را نمی‌بینند، از برکت تماشای مناظر متنوعی که آن سوی دیوارها در جریان است، بی بهره‌اند. دیدن و فهمیدن محمد شریفی، نیاز دیگران است، نه او. و برای رسیدن به این ساحت، باید در دل دیوارهای رخوت‌آلود و عادت‌زده پنجره آفرید.

پنجم. شمع، ایستاده سفر می‌کند و نورانی شدن لحظات حیات، مرهون سفر خاموش و بی هیاهوی اوست. قدردان روشنایی‌های انسانهایی چون محمد شریفی باشیم، که ما را به درک بهتری از انسان می‌رسانند و ایمان ما را از عادتهای تاریک می‌رهانند. سکوت عارفانه او و امثال او، دانش کوچک ما را دامنه داده است. به سکوت گران‌بار او ارج می‌نهم که می‌توان در آن، از غم دهر دل سبک کرد. و چه معنا دار است شعر او آن‌گاه که می‌گوید:

من شکوهم:

کوه!

که با روج جهان

سخن گفته‌ام،

و از جلالش

نوح شده‌ام،

تنها،

در کشتی سکوت.

(مگر سکوت خداوند، ص 88)

 

..

..

دیدار با محمد شریفی/ یوسف علیخانی

گفتگو با محمد شریفی/ سایر محمدی

محمد شریفی در ویکی پدیا

 

 





کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱۳
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٧/۱۱/۸

 

لبانت پُر از رازهای جدیدی است

که با بوسه

            حل می‌شود بر لب من.

®

 

برفها: یک‌دست

دانه می‌چینند گنجشکان؛

یادم آمد:

            بوسه‌بازی‌های من با تو.

®

 

از لبانت یاس می‌چینم؛

بوسه‌هایت در دهانم

                           طعم باران دارد و شبنم.

®

 

داغ‌مان می‌کند بوسه‌هایت؛

هیزمش را

باز هم بیشتر کن!

®

 

بوسه

       شرحی است بر ایجاز دهانت

ـ ای دوست!

®

 

موسیقی صبح است

لبهای داغ دلنواز تو.

®

 

خواب یک بوسه دیدم

آسمان

            گونه‌اش قلقلک شد.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٧/۱۱/٤

 

یکی از مثلهای معروف فارسی، یعنی «نوشدارو بعد از مرگ سهراب»، ریشه در یک حکایت ادبی ـ اسطوره‌ای دارد. داستان رستم و سهراب را همگان در شاهنامه حکیم فردوسی یا خوانده‌اند یا شنیده‌اند. رستم چون پهلوی سهراب را بر درید، نمی‌دانست که دست در خون فرزند خویش کرده است. آن‌گاه دانست که تیر از کمان گذشته بود. پس گودرز را نزد کیکاووس فرستاد تا نوشدارویی بستاند و جان «پور بیدار دل» را از مرگ باز رهاند. کیکاووس چندان در فرستادن نوشدارو درنگ کرد که سهراب بمُرد. و نوشدارو آن گاه رسید «که سهراب شد زین جهان فراخ». ازین پس، هر کس خواهد که از بی‌فایده بودن تلاشهای بی‌وقت سخن گوید، بدین داستان تمثل جوید و گوید: نوشدارو بعد از مرگ سهراب؟ (رک. ریشه‌های تاریخی امثال و حکم، ج 2، ص 1035 ـ 1045).

..

بعد از مرگ سهراب نوشدارو؟

کنایه از رسیدن چاره و علاج است پس از گذشتن موقع آن.

(داستان‌نامه بهمنیاری، ص 98)

..

در شعر فارسی به این مثل استشهاد و تمثل بسیار شده است. از جمله، مصراع بالا که در شعر تعدادی از شعرای قدیم بکار رفته است. قدیم‌ترین شعری که این مصراع را در آن دیده‌ام، قطعه‌ای است از نجیب‌الدین جرفادقانی شاعر قرن هفتم هجری (متوفی 665 ق) که در آن خطاب به ممدوحی که قرار بوده مقداری غله بدو دهد و دفع الوقت می‌کرده، گفته است:

چون تبه گشت مرا حال بدین‌سان، چه کند

نوشدارو که پس از مرگ به سهراب دهند؟

(دیوان، ص 155)

..

ابن یمین فریومدی، شاعر قطعه‌سرای قرن هشتم (متوفی 769 ق)، نیز در قطعه‌ای بدین مصراع تمثل جسته و با تغییر ردیف گفته است:

وقت هر کار نگه دار که نافع نبود

نوشدارو که پس از مرگ به سهراب دهی

(دیوان اشعار، ص 533)

..

در امثال و حکم دهخدا (ج 4، ص 1840) نیز این دو بیت در همین رابطه نقل شده است:

نوشدارو که پس از مرگ به سهراب دهند

عقل داند که بدان زنده نگردد سهراب

.

بعد ازین لطف تو با ما به چه دانی مانَد

نوشدارو که پس از مرگ به سهراب دهند

(نوری)

..

بیت دوم در بعضی منابع به انوری نسبت داده شده است که خطاست و انوری چنین شعری ندارد. در کتاب کدو مطبخ قلندری (ص 24) بیت مذکور بدین شکل نقل شده است:

این سخن گفتن بی‌جا به چه ماند دانی؟

نوشدارو که پس از مرگ به سهراب دهند

و بیت نخست نیز در کتاب المعجم فی آثار ملوک العجم (ص 59)، از تألیفات قرن هشتم هجری ق،  بدون ذکر نام گوینده نقل شده و قاعدتاً از اشعار کهن فارسی است.

..

مرحوم بهمنیار، مثل را به گونه دیگری نقل کرده است: نوشدارو که پس از مرگ به سهراب رسید (داستان‌نامه بهمنیاری، ص 532).

..

غیر ازین، این مثل به شکلهای مختلف در اشعار قدیم فارسی منظوم شده است:

نوشدارو چه سود خواهد داشت

چون شد از ملک زندگی سهراب

(دیوان اشعار ابن یمین، ص 321)

.

چه سود ار بود خود به‌دست سروش

پس از مرگ سهراب داروی هوش

(غازان نامه منظوم، ص 222)

.

 

بکوش آنکه پس از گفت وی جگر نکنی

که نوشدارو بعد از اجل ندارد سود

(دیوان اثیر اخسیکتی، ص 422)

..

مثلهای مشابه:

ـ بعد از تنه، خبردار!

ـ بعد از خرابی بصره.

ـ قبای بعد از عید برای گِل منار خوب است.

ـ صد کاسه به نانی چو عروسی بگذشت.

ـ گفتم آب ار به جوی باز آید

ماهی مرده را چه سود کند؟ (انوری)

 





کلمات کلیدی :مثل‌نگاری

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٤
    لینک مطلب   نظر شما ()