۱۳۸٦/٩/٢٧

به کودکی جهان غبطه میخورم هر روز

..

چقدر سلسلههای مهم

                           که در تاريخ:

به يک اشاره چه سرها که بر زمين غلتيد

به يک کرشمه چه مردان به خاک افتادند

چقدر تير که بال پرندهها را خورد

چقدر تيغ که بر بالش زمين خوابيد.

..

چقدر واژه معصوم

که بر لبان حقيقت شهيد شد هر بار

چقدر شعر که قفل دريچه را نگشود

چقدر دست که امضاش سبز بود، اما

صدای خش خش پاييز در مدادش بود.

..

چقدر آينه شرمندهام کند هر روز؟

چقدر پنجره از ماه نا اميد شود؟

..

بيا به کوچه بن بست من ببار اين بار

بيا به متن کهنسال من تسرّی کن

بيا کنار شبم چند نقطه چين بگذار.

 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٦/٩/٢۱

 

گرمی شوفاژها هم التیامی نیست

سوز سرمای اتاقم را.

ماه پاییزی

کاسهاش یخ بسته بر تاق بلند شب.

گربهها هم

            ـ چند روزی هست ـ

احوالی نمیگیرند.

...

یک نفر باید

طرز کار این قواعد را بهم ریزد

نبض کُند این مناظر را

یک نفر باید بجُنباند

یک نفر باید که با یک استکان چای

داغ بودن را بلد باشد.

...

راستی،

            خورشید اگر در جیبهایت هست

دکمههایم

بعد ازین

سرما نخواهد خورد.

 

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢۱
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٦/٩/۱٦

 

قطار، همچنان مسیر را

مسافران ناگزیر را

...

چه ایستگاه پر مسافری!

چه ازدحام محشری!

مسافران دستپاچه از قطار میرسند و در قطار دیگری سوار میشوند

سوار میشوند و میرسند و میشوند و میرسند

تلق تلق تلق تلق

تلق تلق تلق تلق

...

در انتهای کوپه یک نفر

هنوز غرق خاطرات یک سفر.

...

من از تراکم مسافران دلم گرفته است

بیا و ایستگاه بهتری برای من ردیف کن

مسافران دیگری.

...

من آن مسافرم

که انتهای کوپه در مسیر ایستگاه آخرم.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٦
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٦/٩/٥

 

باید قبول کرد که بی واژه بهتر است

حتی سلامهای صمیمانه دو دوست.

 

با اولین کلام

تقصیرها هر آینه تکثیر می شوند

لبخندها

صد جور- دلنخواه تو- تفسیر می شوند.

 

شاید که بی گناه تر از واژه

هرگز گناهکار عزیزی نداشتیم

شاید اگر نبود همین واژه های گنگ

بغضی گره نمی شد و چیزی نداشتیم.

 

اما قبول کن

بی واژه عشق پنجره اش دلگشاتر است.

 

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٥
    لینک مطلب   نظر شما ()