۱۳۸٦/٦/٢٤

 

به احترام صدایت، پرنده خاموش است

درخت و پنجره و ماه و آسمان، گوش است

w

درخت دست تکان داد، ماه چشمک زد

w

پرنده، پنجره را پر گشود و آبی شد

w

چقدر لحن تو با آسمان قرابت داشت

w

من از عروج چه گویم؟ هبوط من تلخ است

بسنده کردن روحم به شکل تن، تلخ است

w

پرنده، باز خموش است، از نسیم بخوان

w

دلم انار چروکیده ای است در پاییز

مرا بهار فراموش کرد و پوسیدم

w

صدات حسّ قشنگی است... اهتزازم ده!

 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٤
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٦/٦/۱۸

 

نارنجکی پشت نگاهت بود

روح مرا از هم فرو پاشید.

 

تو، انفجار شعله‌ای سرکش

من، جای جای سینه‌ام ترکش.

 

شاید نمی‌دانی که زخم تیغ

در اعتماد قلبهای ساده طعمش چیست؟

شاید نمی‌دانی که از الطاف رعد و برق با یک کلبه معصوم سه در چار

چیزی بغیر از تلّ خاکستر نمی‌ماند؟

 

شاید نمی‌دانست

مردی که تشریح گلوی زخمی‌اش بسیار دشوار است

گاهی

نارنجک بی‌ضامنی

                        پشت نگاهی ساده، بیدار است.

 

جمعه 2 شهریور 86

 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٤:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٦/٦/٧

 

یک دو سال پیش

شاعری که تازه از مسافرت رسیده بود

ناگهان

        بدون هیچ گوشه و کنایه مُرد.

 

دوستان برای او

مجلسی که هیچ استعاره و شگرد تازهای نداشت

باشکوه هر چه بیشتر

برگزار کردهاند.

 

ساعت مچی او قرار بود

روی لحظه مشخصي که حاکی از نماد ویژهای است

بیصدا بایستد.

با وجود اين

ساعتش هنوز هم به تيك تاك خود ادامه ميدهد.

 

تا همین دوشنبه

ـ شاعری که ذکر او گذشت

با وجود آنکه يك دو سال پيش مُرده است

باز

    با سؤالهای بیجواب دست و پنجه نرم میکند.

 

امتحان کنید

از هزار سال پیش تا کنون

عشق    با اصول عقل مستند

در تضاد کامل است.

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٧
    لینک مطلب   نظر شما ()