۱۳۸٦/۳/۳٠

 

 

من و تو کتابیم.

جمال جمعه

ترجمه عباس نادری

تهران، نشر نزدیک، 85 ص

...

«کتاب کتابها» عنوان مجموعه شعری است از جمال جمعه شاعر عراقی مقیم دانمارک که عباس نادری آن را با نام «من و تو کتابیم» به فارسی بر گردانده و نشر نزدیک آن را سال گذشته منتشر کرده است.

جمال جمعه در سال 1956 در بغداد متولد شد و در سال 1983 به دانمارک مهاجرت کرد. از وی چندین کتاب شعر چاپ و به زبانهای مختلف ترجمه شده است. «من و تو کتابیم» (یا همان «کتاب کتابها») نخستین کتاب این شاعر عراقی است که در ایران عرضه می‌شود. شعرهای این دفتر در سال 1990 سروده شده است. عباس نادری مترجم کتاب، از وبلاگ‌نویسان قدیمی است که دو سه سال است عادت ناپسند وبلاگ‌نویسی را به دلیل مشغله‌های مهمتر ترک کرده است. وی 71 قطعه از قطعات کتاب جمال جمعه را که حال و هوای مناسب‌تری برای برگرداندن به زبان فارسی داشته‌اند، برگزیده و ترجمه کرده است. «من و تو کتابیم» با تصویرگری علی نامور و در 85 صفحه عرضه شده و کتابی خوش‌دست و خوشخوان است که مطالعه آن، آدم را در معنویت دلچسب جهان جمال جمعه فرو می‌برد.

هر قطعه این کتاب، شعر کوتاهی است در دو تا پنج سطر که از رهگذر مقایسه و تشبیه نمودن جهان پیرامونی و رفتار اشیاء و طبیعت و انسانها با کتاب، ما را به درک زیباتری از آن پدیده‌ها نائل می‌کند. و از طرفی، ظرفیت شعر کوتاه را برای انتقال مفاهیم عمیق و بلند به‌خوبی نشان می‌دهد. شعرهای این کتاب، مضامین عاشقانه و اجتماعی دارند و از تأملات فلسفی نیز تهی نیست. برخی شعرهای کتاب نیز تصویرهایی زیبا هستند از طبیعت. و البته، بعضی نیز در عین زیبایی، در ردیف کاریکلماتورهای شاعرانه جای می‌گیرند. چند قطعه از کتاب «من و تو کتابیم» را با هم می‌خوانیم:

 

دستت را به من بده

تا نخستین صفحه را بیاغازیم.

...

بگذار لمست کنم

تا نوشتن بیاموزم.

...

باد

دنبال چه می‌گردد

در جمله‌های علف؟

...

من و تو

دو کتابیم

یا دو فصل از یک کتاب؟

...

قلمی از نور می‌خواهد

آن که در ظلمت می‌نویسد.

...

ببخش مرا

نمی‌توانم بخوانمت

که ترا پیش‌تر

در دیگری خوانده‌ام.

...

به من نگو که هستی

لذت خواندنت را به‌من بده

صفحه به صفحه.

...

غنچه

کتابی است تُو به تُو

عطرش

رازش را آشکار می‌کند.

...

ما کتابیم

دلتنگی هر روز می‌خواندمان.

...

رعد

مقدمه کتاب باران است.

...

آنکه در خواب قدم می‌زند

متن زندگی را می‌نویسد

یا متن مرگ را؟

 

شعرهای کوتاه این کتاب، تا حدودی تحت تأثیر تأملات کوتاه ادونیس شاعر معروف عرب در مجموعه شعر «احتفاء بالاشیاء الواضحة الغامضة» دارد که دکتر محمدرضا ترکی پاره‌ای از آنها را پیش ازین ترجمه کرده و در وبلاگش نیز درج شده است. همچنین مقایسه آدمها با کتابها در «من و تو کتابیم»، خواننده را ناخودآگاه به‌یاد نوشته زیبای قیصر امین‌پور با عنوان «آدمها و کتابها» در کتاب «بی بال پریدن» می‌اندازد. اینکه چگونه دو نفر در دو نقطه جهان بیخبر از یکدیگر به کشف مشترکی رسیدهاند، موضوع جالبی است. چند شعر کوتاه دیگر از جمال جمعه بخوانید که از لحاظ فضا به نوشته امین پور شباهتهایی دارد:

آدمهای بی دوست

کتابهای بی خواننده‌اند.

...

بعضی‌ها

کتابهایی قدیمی‌اند

با جمله‌های رنگ و رو رفته

و جلدهای زرکوب.

...

ما کتابهایی متفاوتیم

با یک جلد.

...

می‌گویی: من کتاب نیستم

پس این همه جلد چیست؟

...

هر کس کتابی است

می‌خوانمش

تا بهترین جمله‌هایش را

برای کتابم بردارم.

 

«من و تو کتابیم» کتابی است که اگرچه از اول تا آخر در یک نشست خوانده می‌شود، اما مدتها خواننده اهل تأمل را با مضامین خودش درگیر می‌کند. ترجمه نادری، ترجمه روان و یکدستی است و از ایجاز مناسبی نیز برخوردار است. نادری کتاب را از اصل عربی برگردانده و از ترجمه انگلیسی آن نیز بهره جسته است.

 

 





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه و کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۳٠
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٦/۳/٢٢

 

دلم چكيده غم بود. چكّه چكّه شدم

چكي كشيدي و رفتي. هزار تكّه شدم.

...

خراب باد بناي تو ـ اي شبيه خودت

...

هوا معطّر ازين گندهاي زيبا بود.

...

غبار دارم. جارو بزن. ببادم ده.

...

بهار سبز و تمام درختها سبزند

ولي مناظر اين روزگار مصنوعي است.

...

من از تسلسل فوّاره خاطرم خون است.

...

مرا به ابر كشيدي و سر به كوه زدم.

...

دو صندلي است در ايوان، دو روح غايب را

...

بخار چاي مرا در خودم تداعي كرد.

...

چكار ميكند اين باد ؟ در تبسم من

گناه ميچكد از چاك چاك گندم من.

...

مرا غبار گرفته است، دستمالت كو؟

 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢٢
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٦/۳/۱٤

 

در ايستگاه اول

رد لبان تو

زير گلوي تشنه من، دشنه‌اي گذاشت.

از زخم من

سه واژه فرو ريخت بر زمين

هر واژه يك درخـت شد و هر درخـت آن

صدها انار داد.

شعرم دو سال رفت كه رنگ انار داشت.

...

در ايستگاه دوم

من خسته بودم از همه ابرهاي تلـخ

باران نمي‌گرفت و دلم داشت مي‌پُـكيد

«تابيد پشت پنجره ناگاه نام تو

درهم شكست روح مرا ازدحام تو

تو آمدي و ماه دميد از درختها

تو آمدي و سيب چكيد از سلام تو...»

...

در ايستگاه سوم

گنجشك

دل به پنجره‌اي ناشناس بست

يك نيمه‌ ماه بود و بهار و درخت و رود

يك نيمه‌اش سه قطره خون روي برف بود

گنجشك پر كشيد و

كلاغي فرو نشست.

...

در ايستگاه چارم

دارم به اين حقيقت انديشه مي‌كنم:

زير لباس تلخ من آيا

هرگز خيال پر زدنش هست

آيينه‌اي كه خاك گرفته‌ست در تنم؟

اوج و فرود مي‌بَرَدم خسته پاي كوه

در خود نگاه مي‌كنم، اما

خالي‌تر از تمامي اين دره‌ها

 ـ منم.

 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٤
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٦/۳/٦

 

يادت كه مي‌آيد؟

 

در آبشاري كه فرو مي‌ريخت

زير گلوي ماه را

       يك بار بوسيدم

از برفهاي آتشين يكبار

بوي شقايق را درو كردم.

...

اين روزها

خوابم پُر از گنجشكهاي رفته بر باد است.

 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٦
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٦/۳/٤

 

کتاب حافظ به روایت عباس کیارستمی که اواخر سال گذشته منتشر شد، سر و صدای زیادی در محافل ادبی بپا کرد. عده‌ای علیه آن و عده‌ای به نفع آن موضع‌گیری کردند. مخالفان و موافقان بر بسیاری از نکات مهم و غیر مهم بیرون و درون متن اشاره کردند.

حافظ به روایت کیارستمی گزینش حدود 650 مصراع از میان 500 غزل حافظ است. این مصراعها هر کدام در یک صفحه مجزا و با چینشی امروزی (پلکانی) عرضه شده‌اند. کیارستمی کتاب 700 صفحه‌ای خود را در 18 فصل سامان داده‌ است. فصل‌بندی کتاب ظاهراً بر اساس یک سناریو شکل گرفته که در کیارستمی از روند زندگی حافظ در ذهن داشته است، و از عشق و شباب آغاز و به مقام رضا ختم می‌شود.

ـ روایت. یکی از مهمترین ایراداتی که بر کتاب گرفته‌اند، انتخاب اصطلاح «روایت» برای عنوان کتاب است. مفهوم روایت قاعدتاً این نکته را به ذهن متبادر می‌کند که کیارستمی حافظ جدیدی عرضه کرده است. و این تعبیر، خشم حافظ دوستان را بر انگیخته است. کیارستمی در مقام پاسخ گفته است که روایت هیچ مشکلی ندارد و منظور از آن، خوانشی تازه از یک متن کهن است. خرمشاهی در مصاحبه‌ای اعلام کرد که ایراد منتقدان را در باب روایت می‌پذیرد. زیرا روایت در مورد کل متن دیوان مصداق دارد و نه گزینشی از آن. به اعتقاد خرمشاهی اگر از اصطلاح گزینش استفاده می‌شد، بهتر بود. به نظر می‌رسد  اصطلاح روایت از این جهت حساسیت‌برانگیز شده است که دربردارنده حدی از ادعاست که در حد و اندازه کیارستمی نیست!

ـ مقدمه خرمشاهی. کتاب، یادداشتی به قلم بهاءالدین خرمشاهی حافظ‌پژوه معروف دارد که حاکی از شیفتگی و اعجاب این پژوهشگر کهنه‌کار در برابر گزینش کیارستمی است. عده‌ای از منتقدان معتقدند که خرمشاهی در برابر شهرت کیارستمی زانو زده است و هر کس دیگر غیر از کیارستمی چنین کاری کرده بود، حسابش با کرام الکاتبین بود. در بخشی از این یادداشت که در قالب نامه‌ای خطاب به کیارستمی نگاشته شده، آمده است: «بنده حافظ پژوه دست کم 200 بار حافظ را خوانده‌ام. ولی این بار جداسازی و فاصله‌گذاری و قاب‌گیری و برجسته‌سازی شما بر عادت و انس 50 ساله من با شعر حافظ غلبه کرد». بهاءالدین خرمشاهی در مصاحبه‌ بعدی خود تأکید کرد که به اندازه کافی در مورد شعر حافظ غیرت دارد و پیش از خواندن گزینش، نظر خوبی در مورد‌ آن نداشت. اما بعد از مطالعه متوجه شد که انتخاب مصراعهای جداگانه، توانسته است وجوه دیگری از شعر حافظ را به ما ارائه دهد.

ـ مطلقاً مدرن. «باید مطلقاً مدرن بود». این جمله‌ای است از آرتور رمبو شاعر فرانسوی که کیارستمی آن را در ابتدای کتاب نقل کرده است. تعبیر این جمله آن است که انتخاب مصراع از دیوان حافظ و چیدمان جدید آن یک نگرش مطلقاً مدرن است. بعید است صرفاً با تقلیل یک غزل به یک مصراع، کاری مدرن صورت گرفته باشد. اگر هم باشد، فقط یک مدرنیزاسیون ظاهری و سطحی است. اگرچه کمابیش کاری نو در برخورد با متنی کهن صورت گرفته است. اما در تعریف مطلقاً مدرن نمی‌گنجد. ادعای مطلقاً مدرن بودن کار کیارستمی در مورد حافظ، برای سنت‌گرایان حاوی این تعبیر تهدید آمیز هم هست که ما با حافظی دیگرگون شده مواجهیم. همین امر، واکنشها را تشدید کرده است.

...

در کنار این انتقادها، چند نکته نیز به ذهن بنده می‌رسد:

ـ نفس این عمل، یعنی گزینشی خلاصه‌وار از یک شعر حتی تا حد یک مصراع، به نظر من در انس و الفت یافتن نسل جدید با مواریث کهن بسیار مؤثر است. گزارشهای فروش این کتاب نیز گویای اقبال نسل جدید به گزینش کیارستمی از دیوان حافظ است. البته دیوان حافظ به طور عام، از کتابهای پر فروش است. اما حافظ به روایت کیارستمی می‌تواند مدخل مناسبی برای ورود به دنیای حافظ باشد. اگر چه، این خطر نیز وجود دارد که خریداران این کتاب، در چارچوب گزینش کیارستمی محدود و محصور مانده و خود را از مراجعه به اصل متن بی‌نیاز ببینند.

از منظر دیگر، این گزینش (و هر گزینشی) تا حدودی نافی کلیت یک اثر ادبی است. غزل حافظ در محور عمودی و افقی دارای ساختار هوشمندانه و ظریفی است. و گزینشی ازین دست، چشم فرو بستن بر آن کلیت مینیاتوری است. مثل آنکه از یک تابلوی نقاشی فقط یک بخش آن را برداریم و برگیریم. البته، چه ما بخواهیم و چه نخواهیم، خوانندگان دیوان حافظ برای خود گزینشهایی دارند و از هر غزل یک مصراع، یک بیت و حتی دو سه بیت را بخاطر می‌سپارند و کسی نیز جلودار آنها نیست و کاری به تحذیر و تهدید ادبا ندارند. بنابراین، گزینش کیارسمی را باید در رده آثار عامه پسند قرار داد و نباید با آن به گونه یک اثر پژوهشی برخورد کرد.

این ایده که از یک شعر، اعم از قطعه و قصیده و غزل و مثنوی، چند بیت، دو بیت، یک بیت و حتی یک مصراع گزینش شود، ایده جدیدی نیست. در تذکره‌های قدیمی، عموماً شیوه انتخاب همین گونه بوده است و تذکره‌نویس آن ابیاتی را که می‌پسندیده جدا می‌کرده و در کتاب خود قرار می‌داده است. در جُنگهای قدیمی مصراعهای منفرد زیاد به چشم می‌خورد و سابقه 700 ـ 800 ساله دارد و نباید باعث نگرانی سنت‌گرایان شود. البته فرق اساسی آن گزینشها این بود که از اشعار شاعران گوناگون صورت می‌گرفت. و حافظ به روایت کیارستمی، گزینشی است  از اشعار یک شاعر.

چینش جدید این شعرها هم ابتکار چندان تازه‌ای نیست. اخوان ثالث در مقالات خود نظیر چنین چینشی را از ابیات شعرای گمنام دوره صفوی ارائه کرده است (حریم سایه‌های سبز، ج 2، ص 250):

ز شرم،

از گل رویش

گلاب می‌ریزد.

با اینکه از نظر من حافظ به روایت کیارستمی کتابی خوش‌دست و خوش‌خوان است و حتی نگاه خواننده حرفه‌ای حافظ را در بسیاری موارد غافلگیر می‌کند، بر گزینش کیارستمی چند ایراد وارد است:

 

اول. چینش و تقطیع مصراعها همه جا با توفیق همراه نبوده است و تا آنجا که شکل کاریکاتوری چنین چینشهایی را در مقالات یکی از دوستان طنزپرداز دیده‌ایم.

دانی که چیست

دولت

دیدار یار

دیدن (ص 28)

که پیشنهاد منطقی چینش این مصراع آن است که دو بخشش کنیم:

دانی که چیست دولت؟

دیدار یار دیدن.

و اگر ملزم به چهر سطری کردن آن باشیم، لااقل به این شکل:

دانی

       که چیست دولت؟

دیدار یار

            دیدن.

و یا:

عاقبت

دست بدان

سرو بلندش

برسد (ص 73)

که بهتر بود چنین نوشته می‌شد:

عاقبت

دست

بدان سرو بلندش

برسد.

و حتی کلماتی که منطقاً باید پشت هم بیایند، بی هیچ منطقی جدا شده‌اند:

شوخی

نرگس نگر

که پیش تو

بشکفت (ص 41).

که در آن «شوخی نرگس» به عنوان یک ترکیب جدا کردنش درست نیست.

مثالهایی از این دست فراوان است و باعث تعجب. شگفتی ما آنگاه بیشتر می‌شود که بدانیم کسی چون خرمشاهی کتاب را ویرایش کرده و به گفته خود پیشنهادهایی هم به کیارستمی داده است. مگر آنکه بپنداریم کیارستمی به پیشنهادهای خرمشاهی وقعی ننهاده و هر کار دلش خواسته انجام داده است. از جمله مشکلات تقطیعها و سطرچینی‌های کیارستمی آن است که در این کار، هیچ اصول یک‌دست و یکنواختی به چشم نمی‌خورد. «که» ربط گاهی در آخر سطر و گاهی در اول سطر جای گرفته و آن را با هیچ چسبی نمی‌توان به منطق درونی هر مصراع ربط داد.

سر ما و قدمش

یا لب ما و

دهنش (ص 61).

که معلوم نیست برای چه در یک مصراع، «سر ما و قدمش» پشت سر هم آمده و در سطر بعدی «لب ما و دهنش» از هم جدا شده است. یا آوردن حرف ندای «ای» در پایان سطر، از آن کارهای جالب است که تعبیری جز بیخبری ندارد:

به سرکشی خود ای

سرو جویبار

مناز (ص 297).

ایضاً آوردن حرف ربط «به» در آخر سطر:

ما را به

آب دیده

شب و روز ماجراست (ص 146).

همچنین عدم شناخت محور و نقطه تأکید شعر، باعث درهم آمیزی کلمات به‌شکلی آشفته و بی حساب و کتاب شده است:

سخن این است

که ما

بی تو نخواهیم

حیات (ص 306).

نقطه تأکید در این مصراع «بی تو» است که وصل ناموجه آن به «نخواهیم»، قوت کلامی آن را گرفته است. بخش دوم این مصراع قاعدتاً می‌بایست این گونه تقطیع می‌شد: بی تو / نخواهیم حیات.

یا در این مصراع:

ماجرای

من و معشوق

مرا

پایان نیست (ص 356).

سطر چینی غلط تناظر شعر را به‌هم ریخته است. مصراع مذکور اگر بدین شکل سامان می‌یافت، معنای خود را بهتر منتقل می‌کرد:

ماجرای من و

معشوق مرا

پایان نیست.

مشکل سطرچینی بی منطق اشعار حافظ حداقل در یک سوم کتاب وجود دارد و با قدری تأمل و توجه به منطق روایت، می‌شد آنها را ساماندهی بهتری کرد. و از این لحاظ، کتاب به یک بازنگری اساسی نیاز دارد. یک مثال می‌زنم و می‌گذرم. در تقطیع یک مصراع، هوشمندی کیارستمی باعث شده است که نظم موسیقایی یک مصراع به‌خوبی آشکار شود:

گره به باد

مزن

گرچه بر مراد

وزد (ص 600).

که در آن قافیه باد / مراد و همآوایی مزن / وزد زیر دندان خواننده خوشمزگی می‌کند. اما در جای دیگر، با سطرچینی بی دقت، آهنگ شعر پنهان شده است:

خدایا هیچ عاقل را

مبادا

بخت بد روزی (ص 148).

که بهتر بود این گونه تقطیع می‌شد: خدایا / هیچ عاقل را / مبادا... تا قافیه درونی آن بر پرده می‌افتاد.

شاید گفته شود که موسیقی شعر چیزی است که خودش را در هر شکل بر خواننده تحمیل می‌کند و اتفاقاً اگر دیده نشود، بهتر است. این ادعا پاسخ روشنی دارد: در سطرچینی سنتی که فاقد هرگونه برجسته‌نمایی و علامت‌گذاری بوده است، دریافت ترتیبات و تأکیدات لفظی و معنایی بر عهده ذوق و شناخت و درک و دریافت خواننده بود. اما در سطرچینی پیشنهادی، در واقع، ما مسیری برای هدایت ذهن خواننده ترسیم می‌کنیم و انتظار داریم خواننده به همان درک و لذتی برسد که ما می‌خواهیم. بنابراین، غلط خوانی یک شعر، آن را در ذهن خواننده نیز به همین شکل خطا بسط می‌دهد.

 

دوم. انتخاب مصراعهایی که به مصراع ماقبل و مابعد خود وابستگی دارند، با منطق «قاب کردن» که خرمشاهی از آن نام برده، جور در نمی‌آید. البته اگر آدمی‌زاد بخواهد توجیه کند، خواهد گفت که اتفاقاً این گونه مصراعها مجال بیشتری به ذهن خواننده می‌دهد که فواصل تهی را با تخیل خود پُر کند. جواب این ادعا آن است که اگر مبنا بر این بود، چرا فقط در موارد معدود از این شگرد مدرن استفاده شده است. شاید هم گفته شود که در سناریوی ذهنی کیارستمی، برای تکمیل فصلها به این مصراعها نیاز بوده است! چند نمونه را می‌آوریم و قضاوت را بر عهده خواننده می‌گذاریم:

آنکه

بی‌جرم برنجید و

به تیغم زد و

رفت (ص 115).

...

که زیر سلسله رفتن

طریق عیاری است (ص 372).

...

که حکم آسمان

این است

اگر سازی وگر سوزی (ص 559).

درست‌تر آن بود که «که» موصولی (یا آنکه) را حذف می‌کرد و به مصراعهای مذکور استقلالی کامل می‌داد.

...

مزرع

سبز فلک

دیدم و

داس مه نو (ص 453).

برای این مصراع، بدون مصراع دومش خواننده چه تعبیری می‌تواند در ذهن بیندیشد؟

شدم ز دست تو

شیدای کوه و دشت و

هنوز (ص 118).

...

باورم نیست

ز بدعهدی ایام

هنوز (ص 671).

...

آنچه در

مدت هجر تو کشیدم

هیهات (ص 137).

...

معرفت نیست

درین قوم

خدایا

سببی (ص 544).

در این چهار بند، «هنوز» و «هیهات» و «سببی» خواننده را ناچار می‌کند به مصراع بعدی بیندیشد. و هر سه آنها زائد است و گزینشگر می‌توانست آنها را حذف کند. در مصراع زیر:

رنج ما را

که توان برد

به یک گوشه چشم (ص 130).

خواننده مطمئناً دنبال چیزی می‌گردد که معنا را کامل کند: شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی.

و مصراع زیر:

خوشا

آن دم

کز استغنای

مستی (ص 198).

ایضاً:

ما را

که درد عشق و

بلای خمار

کشت (ص 219).

ایضاً:

بی تو

در کلبه

گدایی خویش (ص 534).

ایضاً مصراع زیر:

سوز دل

اشک روان

آه سحر

ناله شب (ص 345)

 که بدون مصراع دومش گزاره‌ای معلق است: این همه از نظر لطف شما می‌بینم.

ایضاً:

لب سرچشمه‌ای و

طرف جویی (ص 635).

ایضاً:

بس

تجربه کردیم

درین

دیر مکافات (ص 669)

که معلوم نیست شاعر از کدام تجربه سخن می‌گوید.

 

سوم. در فصل‌بندی کتاب دقت لازم به‌کار نرفته است. و بهتر بگویم، انتخاب اشعار برای هر فصل دقیق نبوده است. در فصل دوم که در «مدحت معشوق» است، این مصراع:

دور مجنون

گذشت و

نوبت ماست (ص 64).

همچون وصله‌ای ناجور جلوه می‌کند. زیرا که این شعر در توصیف عاشق است. یا در فصل ششم که مربوط به «شب فراق» است، بند زیر به موضوع «تمنای وصل» (فصل سوم) بیشتر می‌برازد:

عزم دیدار

تو دارد جان بر لب آمده (ص 118).

در همین فصل ششم که موضوعش «فراق» است، بندهای زیر خارج از موضوع می‌نماید:

چند و چند

از غم ایام

جگر خون باشی (ص 149)

...

قصد جان است

طمع

در لب جانان کردن (ص 154).

...

از بهر بوسه‌ای

ز لبش

جان همی‌دهم (ص 155).

...

بلای زلف سیاهت

به‌سر نمی‌آید (ص 157).

...

صرف شد

عمر گرانمایه

به معشوقه و می (ص 174).

در بند اخیر، اشارت شاعر دقیقاً به وصل است و تمتع، و جالب آنجاست که چند صفحه قبل‌تر در همین فصل کیارستمی مصراع زیر را گنجانده که دقیقاً مخالف بند موصوف است:

به هرزه

بی می و معشوق

عمر می‌گذرد (ص 168).

فصل هفتم به «شراب تلخ» اختصاص دارد و توجیه حضور مصراع زیر در آن چیست؟

چون پیر شدی

حافظ

از میکده بیرون شو (ص 236).

مگر آنکه بگوییم قصد شاعر آن بوده است که: فعلاً که جوانی، در میکده باش و وقتی پیر شدی، برو بیرون!

دو فصل 10 و 11 که به موضوع غم عشق و اسرار عشق و مستی اختصاص دارد، از لحاظ نوع شعرها بسیار به‌هم نزدیک است و وجه تمایز آنها معلوم نیست. گزینشگر هر قطعه‌ای که در فصلهای دیگر جای نمی‌گرفته است، بی محابا در فصل 11جای داده است. حتی مفاهیم متضاد را:

قصر فردوس

به پاداش عمل

می‌بخشند (ص 422)

...

تو بندگی

چو گدایان

به شرط مزد

مکن (ص 423).

در انتهای همین فصل (ص 434) مصراعی آمده: تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز، که شبیه آن را در فصل 17 که عنوانش «صاحب خبر» است، می‌بینیم (ص 641): حجاب راه تویی حافظ از میان برخیز.

در فصل «پیام به معشوق»، با مصراعهایی مواجهیم که پیامش به همه انسانهاست:

مزرع

سبز فلک

دیدم و

داس مه نو (ص 453)

...

یوسف گم گشته

باز آید

به کنعان غم مخور (ص 473).

در همین فصل، ما با دو ادعای متناقض مواجهیم. در یکی شاعر از تسلیم سخن می‌گوید و در دیگری از کوشش:

عدو

چو تیغ کشد

من سپر بیندازم (466)

...

آنچه سعی است

من اندر طلبت

بنمایم (ص 467).

در فصل «هجران»، گزینش مصراعی سرخوشانه حاکی از خوش‌باشی شاعر در ایام مفارقت از دوست  است:

رقص

بر شعر تر و

ناله نی

خوش باشد (ص 535).

...

در نهایت باید گفت حافظ به روایت کیارستمی می‌توانست با دقت و حوصله بیشتر، کتابی به مراتب بهتر ازین باشد. همچنین، یک نفر که با ادبیات فارسی انس و الفت بیشتری دارد و از مقتضیات دنیای جدید نیز غافل نباشد، می‌تواند از بین دواوین شعرای دوره صفوی، گمنام و بنام، گزیده‌های بسیار جالبی ترتیب دهد که قابلیت ترجمه به زبانهای دیگر هم داشته باشد. گزین‌گویه‌ها و بیتها و مصراعهای تصویری منتخب شاعران این دوره، به قول اخوان ثالث در نفس خود یک هایکوی زیباست.

 

........................................... 

نقدی از آقای داریوش آشوری

استاد ارجمند جناب داریوش آشوری نقدی بر «حافظ به روایت کیارستمی» نوشتهاند که در شیوه استدلال و برخورد منطقی و مدلل با این کتاب، میتواند برای خوانندگان اهل انصاف آموزنده باشد و برای کسانی که شیفتهوار بر ضریح کیارستمی دخیل بستهاند، حجتی قاطع. متن را اینجا بخوانید و فایل PDF آن را اینجا دریافت نمایید.

 





کلمات کلیدی :حافظ پژوهی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٤
    لینک مطلب   نظر شما ()