۱۳۸٦/۱۱/٢٦

تمام صابونها را کلاغها بُردند / لباس چرک مرا  سیل هم کفایت نیست.

کجاست دریایی / که روح زرد مرا از خودم نجات دهد؟ 

به قارقار شما غبطه میخورم چندی است. 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی و کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٦
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٦/۱۱/٩

 

زیبایی دلچسب تو آیینهای تلخ است

در انتظار ماه.

 

موهای خود را وا مکن امشب

اینجا گرفتاران زیبایی فراوانند.

 

ماه پریشان را نگاهش کن

از شرمساری آب خواهد شد

وز پشت ابر تیره

پنداری که هرگز بر نخواهد گشت.

 

اما نه ... دارد باز میآید

از بس که دلتنگ نگاه تست

از بس که در چشمان خویشاوند تو حس خوشایندی است.

 

پیراهنت را خواب دیدم باز

فردا هزاران ماه از رؤیای من تعبیر خواهد شد.

 

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٩
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٦/۱۱/٤

 

دهانت، عطایای عشق است

- اکسیژن و آب

لبت، چشمهای باستانی

که در باغهای بُخور خدا ریشه دارد.

 

گمانم که بابونه دم داده بودی

که در بازدمهای تو خواب رفتم.

 

نفس میکشم:

بوی باران در آیینهام میتراود

(رهین عطایای عشقم)

زبانت:

کتابی پُر از واژههای معطّر

و من ابجـد آموز بی دست و پایی

که عطر و عطش بُرده هوشش.

 

نسیم ترا

باغ از بوی گلبرگ گیج است

لبت ابر میگردد و میچکد در دهانم.

 

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٤
    لینک مطلب   نظر شما ()