۱۳۸٥/٦/۱٦

 

يعني درخت نم‌نم باران را ؟

                             

آهسته ماه

بي‌خويشتن بر آمد از كوه

نجواي رعشه‌دار درونش

لاجرعه در تمامي اين آسمان گذشت.

 

يعني كوير مزه دريا را؟

 

تصوير بچه گربه مبهوت

در زير چرخهاي اتوبوس.

در جيب‌هام خاطره غمگين است.

 

يعني پرنده حسرت آبي را؟

 

تسبيح مي‌شمارم

با پلكهاي مست

«سبحان من تقدّس...»

باران دانه دانه كنار دريچه‌ها.

 

يعني ستاره خاطره صبح را؟

 

از ياد من نمي‌رود آن نم نم صدات

از ياد من نمي‌رود آن پلكهاي مست

از ياد من نمي‌رود آن گربه زير چرخ

از ياد من نمي‌رود آن آسمان مات.

 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۱٦
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٥/٦/۳

 

وقتي كه خيال بود و تشويش نبود

يكرنگي من مصلحت انديش نبود

با چند خط ساده و رو راست، دلم

نقاشي كودكانهاي بيش نبود

                                    (از دفتر: گنجشك ناتمام)

نقاشي از مريم

نقاشی از: مريم

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۳
    لینک مطلب   نظر شما ()