۱۳۸٥/٥/٢۸

 

حیدر شیرازی از شاعران قدیم، ‌همشهری و همدوره حافظ بزرگ،‌ در قرن هشتم هجری و در دوران حکومت آل مظفر بر شیراز و یزد، می‌زیست. وی شاعری متوسط بود و احتمالاً خودش یا پدرانش پیشه بقالی داشتند. نام این شاعر گمنام در منابع موجود کمتر به چشم می‌خورد. یک نسخه از دیوان این شاعر که در سال 881 هجری کتابت شده در کتابخانه موزه بریتانیا در انگلیس نگهداری می‌شود و میکروفیلم آن را کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران دارد. اولین بار حدود 14 سال پیش با نام و شعر این شاعر آشنا شدم. علت توجهم نیز این بود که در فهرست نسخه‌های خطی فارسی آمده بود که حیدر شیرازی در اشعارش به خواجوی کرمانی تاخته است.

سه سال پیش با رای و نظر دوست عزیزم آقای شیخ الحکمایی مدیر انتشارات کازرونیه (که وبلاگی را نیز به همین اسم اداره می‌کند) قرار شد دیوان حیدر شیرازی را تصحیح کنم. کار تصحیح و چاپ حدود یک سال و اندی به طول انجامید و دیوان حیدر شیرازی در اواسط سال 1383 منتشر شد. به تشخیص و صلاحدید آقای شیخ الحکمایی تصویر کامل دستنویس دیوان در انتهای کتاب قرار گرفت و این مسئله کار کسانی را که می‌خواهند علاوه بر لذت معنوی، امکان مقابله متن دستنویس با متن حروفی را داشته باشند، آسان می‌کند.

بر دیوان حیدر شیرازی سه نقد در مطبوعات منتشر شده است که آنها را معرفی می‌کنم:

نخست. نقدی به قلم آقای محمد ابراهیم نسب بر تصحیح دیوان حیدر شیرازی در شماره 193 نشریه جهان کتاب (فروردین 84) با عنوان «به نام حیدر، به کام خواجو» منتشر شد. دواعی نویسنده این نقد این بود که بنده خواسته‌ام در پوشش تصحیح و چاپ دیوان حیدر، او را دراز کنم و انتقام خواجوی کرمانی را از او بگیرم. تمام نقد و بررسی نویسنده معطوف به مقدمه کتاب بود و چند نکته تاریخی مقدمه و مؤخره کتاب را سزاوار طعن و تعرض دانسته بود. خروج نویسنده این نقد از دایره انصاف، مرا بر آن داشت تا جوابیه‌ای بر نقد او بنویسم که با عنوان «نقد نقد دیوان حیدر» در شماره بعدی جهان کتاب (ش 194، خرداد 84) چاپ شد.

دوم. نقد بعدی دیوان حیدر شیرازی را فاضل محترم آقای محسن ذاکر الحسینی در نامه فرهنگستان (دوره هفتم، شماره 4، اسفند 1384) انتشار داد. آنچنان که از این نویسنده انتظار می‌رود، ایشان مقدمه و متن و تعلیقات کتاب را به دقت خوانده و نکات ارزشمندی را در مورد آن یادآور شده‌اند. نکاتی که به معلومات من چیزهایی افزود و اصلاح آنها در چاپ بعدی کتاب (اگر چاپ بعدیی در کار بود) ضرورت دارد. در بخشی از این نقد آمده است: «بیشتر متن تصحیح شده دیوان حیدر شیرازی را با تصویر نسخه خطی آن مقایسه کردم. بازنویسی این نسخه پاکیزه، عمدتاً دقیق و قابل اعتماد صورت گرفته و اصلاحات قیاسی مصحح عموماً بجا و صائب است. اما در ضبط متن و در مقدمه و توضیحات مصحح، غفلتهایی نیز راه یافته که بیشتر به تک نسخه‌ای بودن دیوان مربوط است». بیشتر اصلاحات منتقد گرامی رواست و تعدادی از آنها نیز مورد پذیرش من نیست.

سوم. نقد و بررسی سوم را آقای جواد بشری به بهانه معرفی دیوان حیدر شیرازی انجام داده است. عنوان مقاله ایشان «بررسی اوضاع ادبی فارس در سده هشتم و منابع این بررسی» است و در نشریه آینه پژوهش (سال هفدهم، شماره 1، فروردین اردیبهشت 1385) به چاپ رسیده است. بخش عمده مقاله ایشان به معرفی منابع مربوط به اوضاع ادبی فارس در قرن هشتم (یعنی دوران حیات حیدر شیرازی) اختصاص دارد و ادامه آن، نکات جالبی در مورد حیدر شیرازی آورده‌اند که از جمله آنها، معرفی یک غزل تازه یاب از حیدر شیرازی در جنگ معروف بغدادی است که در دیوان او نیست. این غزل حدس نگارنده را در مورد شیعه بودن این شاعر تأیید می‌کند. آقای بشری معتقد است که حیدر از جمله مناقب‌خوانان شیعی بوده است. ناقد محترم ضمن برشمردن فواید کتاب، تمامی اغلاط چاپی آن را نیز باز یافته و یادآور شده است که جای سپاسگزاری دارد. وی چاپ فاکسیمیله دستنویس دیوان حیدر شیرازی را کاری شجاعانه و اطمینان بخش دانسته است.

...

در مجموع، نقدهای دوم و سوم و تا حدود کمی نقد اول، نویسنده و ناشر را در آراستن کتاب و تکمیل مباحث مقدمه و انجام اصلاحاتی در متن و تعلیقات کمک می‌کند و اگر کار به چاپ دوم رسید، مطمئناً متنی پیراسته و بسیار نزدیک به سخن شاعر (یعنی حیدر شیرازی) فراهم خواهد آمد.

 

 





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :کتابهای من

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٢۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٥/٥/٢٧

 

باغبان چون غنچه نرگس مرا در خواب چيد

(ملك قمي)






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٢٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٥/٥/۱٩

 

به چكههات ميانديشم

از آن چكاد غرور.

 

به تاب ميروي از يك عتاب خورشيدي

و ذره ذره تنت آب ميشود

عرق بر آرد پيشانيات بناچاري.

و باد خواهد برد

همان كلاه مشعبد

                        كه بر سرت داري.

 

تو هيچ يادت هست؟

از آن تطاول دي ماه و

                          سرفههاي مديد

از آن درخت

            كه يخ كرد روي دامانت

و آن پرنده كوچك

                     كه بود مهمانت.

 

تو هيچ يادت هست؟

كه كي بر آمدي از صلب خاك

و بر شدي و به ناز تمام باليدي

به بال بال سفيدت چه فخرها كردي

و كوه و دامنه را زير پات ماليدي؟

 

كلاه داريات اينجا دو روز بيش نبود.

و آن چكاد غرور

به قهر تابش ارديبهشت دوزخ شد

سفيد پيرهنت

                  نقش خاك شد يك چند

و سهم دم زدنت

                    صرف آه و آوخ شد.

 

به چكههات ميانديشم

به بازگشت تو در صلب خاك.

به دستهاي بلند درخت

                             مست نسيم

به آن پرنده كوچك،

                        و آن سرود قديم.

 

خوشا نواي كهن:

كه هرچه زود بر آيد

                        چنان نپايد دير

خوشا كه هرچه زبردست زير دست آزار

به ضرب پاي زبر دست ديگر آيد زير.

 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۱٩
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٥/٥/۱٢

مردم از بهت مرداد

يك نسيم سراسيمه بفرست

قاصدكهاي بغض مرا منتشر كن.

 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۱٢
    لینک مطلب   نظر شما ()