۱۳۸٥/۱٢/٢٧

 

باران، نسيم، ابر...

يعني تمام اينها نوعی اشارت است؟

يعني بهار دارد از راه مي رسد؟

يعني درخت مقدم او را بشارت است؟

...

تا بوده اين نسيم همين گونه بوده است

گاهي ملول و لال

گاهي هزار عطر و عطا، زنده و زلال.

...

باران تمام سال همين گونه بوده است

گاهي شبيه شُرشُر هاشور، خط به خط

گاهي شبيه نم نم يك نقطه چين فقط.

...

اين ابر هم هميشه همين گونه بوده است

گاهي سفيدتر

گاهي ازين سياهي شبها شديدتر.

...

آهاي روزگار

                ـ كه تكرار ميشوي

در واژه بهار ؛

آهاي پيرمرد!

حال تمام پنجره هايم گرفته است

تعريف تازهاي اگرت نيست،

                                    باز گرد.

 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٥/۱٢/۱٩

 

كلاغ

      روي شاخه‌ها شكوفه كرده است

چروك خورده باغ.

...

كجاست حس تازه‌اي

كه باغ را رفو كند

انارهاي پير را

بشويد و اتو كند؟

...

كجاست حس تازه‌اي

كه كُنده‌هاي خسته را

دوباره قلقلك دهد

ملاحتي به خنده‌هاي بي نمك دهد؟

...

ازين دريچه

               ـ هرچه هست

                                 نيست جز جنازه‌اي

كجاست حس تازه‌اي؟

 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٩
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٥/۱٢/۱۱

 

قرار است ابري بيايد

درختان بادام چشم انتظارند.

...

دم صبح

            برخاستم تا وضويي بسازم

تمام حياط از سفيدي گلبرگ بادام پُر بود

تو گويي

كسي با تمام وجودش

برين خاك بي رهگذر گريه كرده ست.

...

خدا را

چه كردي تو اي باد  ديشب؟

تو ديشب چه كردي ـ خدا را !

...

درختان بادام، تلخ‌اند.

 

 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱۱
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٥/۱٢/۳

جاری است بین ما گله گاهی شبیه عشق

سر رفتنی است حوصله گاهی شبیه عشق

 

بین من و تو، بین تو و من، به هر دلیل

صد دره است فاصله گاهی شبیه عشق

 

بی‌خوابی است و خستگی و حل نمی‌شود

انگار این معادله گاهی شبیه عشق

 

گاهی شبیه مرگ ـ دلم جُم نمی‌خورد

با صد هزار زلزله ـ گاهی شبیه عشق

 

از هفت شهر، تا ته یک کوچه می‌دوی

و رفته است قافله گاهی شبیه عشق

 

گاهی پر از حساب و کتابی شبیه عقل

لبریز شور و ولوله گاهی شبیه عشق

 

بی پاسخ است پرسش بی‌رحم روزگار

گاهی شبیه مسئله، گاهی شبیه عشق

 

دنبال شادمانی‌ام، اما گزیر نیست

از رنجهای حاصله گاهی شبیه عشق

 

از زیر و بم ـ به گفته سهراب ـ آگه است

پایی که دارد آبله گاهی شبیه عشق

 

بازی هزار مرحله دارد، صبور باش

سخت است چند مرحله گاهی شبیه عشق

 

بعضی «نخیر» ها که پُر از لعن و نفرتند

دارند معنی «بله» گاهی شبیه عشق

 

 





کلمات کلیدی :غزلها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۳
    لینک مطلب   نظر شما ()