۱۳۸٥/۱/۳٠

کودک نوشت: ماه قشنگ است

گنجشک گفت: ابر زیاد است

کودک نوشت: باغچه سبز است

گنجشک گفت: در کف باد است.

 

کودک نوشت: دریا ، دریا

گنجشک گفت: غرقه غوغاست

کودک نوشت: باران ، باران

گنجشک گفت: مورچه تنهاست.

 

کودک نوشت: پنجره آبی است

گنجشک گفت: پرده سیاه است

کودک نوشت: منظره زیباست

گنجشک گفت: عشق گناه است

 

کودک که بست دفتر خود را

خورشید، پشت پنجره جان داد

گنجشک پر کشید و کلاغی

در دور دست، بال تکان داد.

 





کلمات کلیدی :چهارپاره

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/۳٠
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٥/۱/٢٩

 

ای زمزمهام تشنهء آن زمزم جاریت

بگذار بباریم بر این صحن بهاریت

در هر مژه بر هم زدنی، ذکر تو داریم

اشک آمده امروز به تسبیح شماریت

پروانه و نور است و، نگاه من و حیرت

ما هر دو گرفتار  درین آینه کاریت

گرگ است و بیابان و تگرگ است و خیابان

زانو زده بر پای تو آهوی فراریت

آقا! شب عید آمده و این عجمی را

در سوز زمستان خودش وا مگذارید!

 

 

این شعر را  28 اسفند پارسال در مشهد الرضا گفتم

و اظهار عجز و ارادتی است خدمت آن بزرگوار.

با بیانی ناقص که خصلت ما کویریهاست!

مناسبتی هم ندارد جز توسلی پروانهای بر آن آستان نورانی.

 





کلمات کلیدی :غزلها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢٩
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٥/۱/٢٥

 

آدينهء ساكتي است.

 

اندوه مقدس مرا

يك ابر غليظ در طواف آمده است.

(معمولاً شعرهاي من اولشان اينجوري است)

 

نم نم  دارد

صداي موسيقي حزن

از دورترين نقاط

ـ نه. نه. (چه لزومي دارد بيخودي شلوغش بكنم؟)

از آن طرف حياط مي‌آيد:

 

دل بردي ـ و باد ـ ترك غارتگر من!

مي‌پيچد در صداي موسيقي ـ و حال بنده را مي‌گيرد.

 

(البته شما خودت كه منظور مرا مي‌فهمي

با قدري ايهام و اشارات

مي‌خواستم آن نكته اصلي را يكجوري كه فقط من و تو ...

اما همه ظاهراً به اين مسئله پي بردند ـ

ناراحت نباش. اتفاق است، مي‌افتد گاهي!)

 

 

غارت زده

باز در خودم دربدرم.

از چار طرف  توفان

ـ يا هر چه كه تشويش مرا بهتر منتقل كند ـ

در آينه راه مي‌رود

و پنجره را احاطه كرده ست (و گمانم كه خيالاتي در سر دارد).

 

 

آدينهء ساكتي است.

 

اصلاً خبري نيست ـ فقط مي‌گويند

آن سوي تر

ابر و باد و خورشيد و فلك

و ماه ـ كه داشت باز يادم مي‌رفت ـ

دارند براي خودشان مي‌گردند

و فتنه درست مي‌شود ـ يك دو سه سطر بعد

(يك لحظه فقط صبر كنيد)

 

هر چند به اين قصه ندارد ربطي

اين يك دو سه نكته هم شنيدن دارد

(بايد داخل پرانتز بنويسمش كه معلوم شود بي ربط است)

ديوانه و ماه ـ از قديم اينجوري است ـ

مي‌گويند: ماه، آخر معرفت است

ديوانه اگر ماه ببيند

يا شاعر مي‌شود، و يا عاشق

آن وقت تمام مردم دنيا هم جمع شوند

اين سنگ از چاه در نخواهد آمد.

 

 

حالا، سر اصل مطلب خود بروم:

 

 

يك ابر غليظ

بيخودي دور و برم مي‌چرخد

شايد به خيالش كه من از ابر و آدينه دلم مي‌گيرد.

 

نه اين خبرا  نيست ـ به قول اخوان ـ

بيهوده،   حيران نكن اي ابر خودت را و برو

اين دور و برا نچرخ.

از ما گفتن بود، دگر خود داني!

 

من خيلي روبراه مي‌باشم!

باور كن هيچ موردي نيست.

 

آدينهء ساكتي است.

 

ابر و مه و ديوانه و موسيقي و ترك غارتگر و ...ـ

اين حرف و حديثها تمامش سر كاري است

لطفاً به سراغ شعر بعدي برويد.

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢٥
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٥/۱/٢٥

 

باران    فريب نيست

وقتي صداي جرجر آن را

هر روز  پشت پنجرهها ميتوان شنيد.

 

اين سنگفرش خيس

اين قطرههاي نازك

                        بر شاخهء درخت

هر گز فريب نيست

سر   از دريچه ـ يك دم ـ

                               بيرون بياوريد

تويِ حياط

            جرجر  باران و

                               بند رخت.

 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢٥
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٥/۱/٢۳

 

زوربا گفت: ديشب خواب عجيبي ديدم. توي يك اسكله بودم و 800 دراخما توي جيبم بود.

ميخواستم سوار كشتي شوم. ناخدا جلويم را گرفت و گفت: بليطت كو؟ گفتم: چند ميشود؟ گفت: هزار دراخما. گفتم: من 800 تا بيشتر ندارم. گفت: نميشود. پياده شو! گفتم: اين 800 تا را بگير و قال قضيه را بكن. اگر من بيدار شوم، همين 800 تا هم از جيبت ميرود!

.....

ميخواستم در مورد اهميت رؤيا چيزي بنويسم. ديدم همين حكايت كوتاه از كتاب زورباي يوناني نوشته نيكوس كازانتزاكيس ما را بس!

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢۳
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٥/۱/۱٩

 

اين شايد آخرين سخنم باشد:

وقتي تگرگ هست و پناهي نيست

وقتي بهار ـ   با همهء  تُرديش

فصل شكوفه ريختنم باشد.

 

ابري كه مي‌گذشت چه نازك بود.

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/۱٩
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٥/۱/۸

حالا... با ماه بیا
با ماهی قرمزی که میرقصد
با نم نم روشني که میبارد
ناگاه بتاب. ناگاه برقص. ناگاه ببار. ناگاه بیا.
 
یک بوسه داغ
یک خنده فقط
یک نامه خیس
لطفاً دو سه خط
 
مِه دور خودت بپيچ
میخواهم شرجیات شوم
میخواهم خیس خیس خیس خیس
آن وقت بیا
بر پنجرهام خطی بکش با انگشت
چیزی، نکتهای، کلامی، شعری بنویس.
 
لبخند بزن
ما را با صبح

با پنجره با آواز با باغچه
با خورشید با شبنم با دریا
                                
پیوند بزن.
 
اینگونه برآ
اینگونه باران شو... اینگونه بهار

میخواهم بر گونه تو تازه شوم
اینگونهتر اینگونهتر اینگونه ببار.

 

 

 باران با صدای سياوش قميشی






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٥/۱/٦

اين و اون را فرق بسيار است

شاعر معروف جناب سيد علي صالحي اخيراً در گفتگو با يكي از نشريات گلايه كردهاند كه بسياري از جماعت اهل ادب، فرق منظومه و شعر بلند را نميدانند و اين دو اصطلاح را بجاي يكديگر بكار ميبرند. راستش، از شما چه پنهان كه من هم گاه گداري اين خبط عظيم را مرتكب ميشدم و هشدار ايشان تلنگري بود كه هواي كار دستم بيايد و بيش ازين خودم را در نظر اهل دانش خوار و خفيف نكنم. در طول مصاحبه حضرت استادي بارها گفتهاند كه فلان شعر، بلند است و بهمان شعر منظومه. اما مصاحبه تمام شد و حضرت عباسي ما نفهميديم فرق شعر بلند و منظومه چيست و در كجاهاست. يعني آن بزرگوار مطلب را قدري مبهم گذاشتهاند و از اين به بعد اگر ما باز هم اين دو اصطلاح را بجاي هم بكار برديم، تقصيرش با حضرت سيد علي صالحي است.

در همين راستا، در ماهنامه گل آقا يك فقره لطيفه از افعال و گفتار جرج برنارد شاو نقل شده است كه تكرارش خالي از لطف نيست.

گويند برنارد شاو به تماشاي نمايشي رفت و پس از پايان كار، كارگردان نمايش نزد ايشان آمد و فرمود: حضرت استاد! فرق كمدي و درام و تراژدي چيست؟ استاد فرمود: اينكه شما فرق اين سه تا را نميدانيد براي من كمدي است، براي تماشاگران نمايش شما درام و براي خودتان يك تراژدي واقعي است!

 

بهترين كتابهايي كه نخواندهايم

از جمله كارهاي نيكويي كه پاره اي از جرايد ميكنند نظرخواهي از اهل فن در مورد بهترين كتابهايي است كه در طول سال گذشته خواندهاند. استمزاج از حضرات كتابخوان حرفهاي، قاعدتاً كساني را كه ميل دارند در انتخاب و خواندن كتاب در مسير راست و درست قدم بردارند، كاري است كه فوايد آن انكار ناپذير است و شايسته است معلمان انشاء يكي از موضوعات انشاي دانش آموزان خود را به همين مقوله اختصاص دهند.

اما عيب كار در اين است كه همه اين بزرگواران كتابهاي مهم را به زبان اصلي ميخوانند و لاجرم ما فارسي خوانان زبان ندان بهرهاي كه بايد از راهنمايي اين اساتذه نميبريم و سرمان بي كلاه ميماند. يك راهش اين است كه ما هم برويم و انگليسي و فرانسه و آلماني ياد بگيريم. يك راهش هم اين است كه اگر كسي را آدم حساب ميكنند و ازش در مورد چيزي ميپرسند، مثل بچه آدم بيايد و جواب درست بدهد. آخر پدر آمرزيدهها، در ميان اين چند هزار كتابي كه هرسال در ايران منتشر ميشود يك كتاب فارسي بدرد خور گير نميآيد كه حتماً بايد از كتابهاي خارجي مثال بياوريد؟

 

اي نامه كه ميروي بسويش!

بازار SMS اين روزها داغ است و مضمون اغلب آنها تبريكات نوروزي است. قديمها كه اين رسانه مهم يعني پيامهاي كوتاه موبايلي نبود، ملت معمولاً خودشان بلند ميشدند و به ديدن دوستان ميرفتند و عيد را تبريك ميگفتند. در اين دور و زمان، مردم وظيفه تبريك به همكار بغل دستيشان را هم به گردن  SMS گذاشتهاند.

حالا ما كاري به فوايد و مضار اين پديده نداريم. چون خودمان هم گرفتاريم. ميخواستيم بگوييم كه در اين ايام ما شعرهاي كوتاه خوبي از طريق SMS دريافت كرديم كه چند تاييش را براي شما هم مينويسيم تا دلتان باز شود:

 

ـ سال ميگردد كه شايد چون تويي پيدا كند!

ـ پس از آن همه تقلاي ماهي در تنگ بلور، نوروز شادي را براي شما آرزو ميكنم.

ـ عيش هم گر رو دهد بي تلخي اندوه نيست

همچو نوروزي كه واقع در محرم ميشود (كليم كاشاني)

ـ عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهاي شاد

خلوت گرم كبوترهاي مست

نرم نرمك ميرسد اينك بهار!

ـ ما را نه زري است نه نثار سيمي

جز تحفه عجز بندگي تقديمي

چون شاخ گلي كه خم شود پيش نسيم

از دوست سلامي و ز ما تسليمي (بيدل)

ـ ... بهار خنده زد و ارغوان شكفت (شاملو)

ـ يك شاخ گل سپيد تقديم تو باد

رقصيدن برگ بيد تقديم تو باد

تنها دل ساده اي است سرمايه من

آن هم شب پاك عيد تقديم تو باد

ـ ميبارم اگر يار شوي، ميبارم

چون عشق جنون وار شوي، ميبارم

من دست خودم نيست، خودت ميداني

چون يار سر دار شوي ميبارم (امير خادم الحسيني)

ـ امسال بهارم از تو عطرآگين است (اين آخري را ما خيلي دوست داريم!)

 

و اما هشدار. دوست عزيز صادق رحماني هشدار منظومي براي SMS بازان محترم فرستادهاند كه يادآوريش از نان شب هم واجب تر است:

666  سه تا شيش داره/ بچه كه از خواب پا ميشه جيش داره/ حاجي كه از مكه مياد ريش داره/ همسايه مون رو پشت بوم ديش داره / مسيج بازي آخر ماه فيش داره!

 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٦
    لینک مطلب   نظر شما ()