۱۳۸٤/٧/٢٥

 

با تو سبز خواهم شد در هواي پاييزي

وقتي از لبان سرخ صد شكوفه ميريزي

با دعات ميخوانم از خداي خود هر شب

صورت لطيف تست معني سحرخيزي

خنده كن عزيز من، خنده فرصت خوبي است

تا هزار باغ گُل از دلم بر انگيزي

حسن يوسف ما را مولوي اگر ميديد

از دلش برون ميرفت عشق شمس تبريزي

در حريم ابرويت سر شكسته بايد بود

نيست در دل محراب جاي تندي و تيزي

يارب آن لب تبدار  گر ببوسياش يكبار

با هزار من تقوا  از گنه نپرهيزي

خوابهاي من شيرين ميشود اگر امشب

قهوه لبانت را با شكر بياميزي.

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٧/٢٥
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٤/٧/۱٥

مهتاب كه در حياط مي‌بارد

بيخوابي من

طعم ترا دارد.

 

موهايت، باد را  بر آشفته ست.

 

شبهاي دراز

از روسري تو  مي‌شود آغاز.

 

 

از اول شب

يك قاچ درشت توي سيني بود.

 

 

آن چشم سياه

مي‌گردد و

                ماه.

 

بيدارم و

          خواب هند مي‌بينم.

 

 

زنگ شتران

               و محمل محبوب

در باديه

            يك قافله در آشوب.

 

يكباره نسيم

از روي تو پرده را كناري زد.

 

مي‌تابي و آه

قفل است نگاه.

 

 

از پنجره

گربه

     مي‌پرد

              پايين...

سيني چه صداي نابهنگامي است.

 

...

 

از اول شب

مهتاب كه در حياط مي‌بارد

بيتابي من

              طعم ترا دارد.






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٧/۱٥
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٤/٧/٢

بي انتهاست ماه

در چشمهاي تو.

 

ميشي كنار بركه

                        پر از ترس و تشنگي.

يك كلبه

            با دو لنگه باز دريچههاش

گلبرگ نم گرفته بيتاب ...

 

چوپانكي كه عاشق روي شما شده ست

توصيف ديگري كه به ذهنش نميرسد.

 

هيهاي گلههاي پريشان

                               ميون دشت

تصوير كلبهاي سر  يك تپه

                                    توي مه

رنگين كماني از علف و سبزه و گياه.

 

اين گونه است منظره چشمهاي تو

اين گونه است ماه.

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٧/٢
    لینک مطلب   نظر شما ()