۱۳۸٤/٦/٢۳

 

نورانی من! روی تو شایسته تبریک

اطراف تو   پُر نور شد و پای تو تاریک

درد دل خود را به چه ترفند بگوییم

گوش تو گران باشد و خط تو ترافیک

دور از تو چنانیم که تدبیر ندانیم

در حسرت آنیم که آییم به نزدیک

یک قوم سپیدند و دگر قوم سیاهند

در دایرهء ردّ و قبول تو، به تفکیک:

منسوب تو، شایسته صد منصب دلخواه

مغضوب تو، بایسته صد شغل تراژیک

گردن که کلفت است پُر از حرف نگفته ست

خاموش شو و فهم کن این نکتهء باریک!

 

 





کلمات کلیدی :غزلها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٢۳
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٤/٦/۱٦

«تمام شد همه چيز!»

گذاشت گوشي را.

 

و طبق عادت معمول

                             رعد و برق گرفت.

 

دريچه را بستم

كه حسّ ابري توي اتاق

                              در نرود.

و گاز را بستم

كه آب كتري روي اجاق

                             سر نرود.

 

هواي پنجره

                  خاكستري خيسي بود.

خطي كشيدم بر شيشه

                                    دستم ابري شد.

 

«تمام شد همه چيز؟»

گذاشت گوشي را  و

                               در خودش سر رفت.

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۱٦
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٤/٦/۱٤

 

آب در خوابگه مورچگان

نگاهی به کتاب گوشه تماشا، اثر سید علی میرافضلی

 

آرش شفاعی

 

روزنامه جام جم، دوشنبه 14 شهریور 1384، ص 6

 

طرح جلد کتاب گوشه تماشا

 

معرفی گوشه تماشا را در روزنامه ایران اینجا بخوانید.

 

 





کلمات کلیدی :کتابهای من

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۱٤
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٤/٦/۱٢

راستش را بخواهيد در اين روزگار كم پيش ميآيد غزلي را بخوانم

و كليات و جزيياتش هر دو مرا بگيرد. اما اين اتفاق پريروز افتاد.

در صفحه شعر روزنامه شرق كه پست و بلند زياد دارد و ايضاً

در ميان اسمهايي كه هر هفته تكرار ميشوند، غزلي خواندم از آقاي جلايي

كه راستش را بخواهيد خيلي مرا گرفت. شاعرش را نميشناسم

و اولين باري است كه ازو شعري ميخوانم.

اما دلم ميخواهد از اين به بعد نامش را به خاطر بسپارم.

زبان غزل و شكل روايت آن، با همه سادگياش، بسيار پرداخته و يكپارچه است.

حيفم آمد كه از اين غزل يك دست و صميمي بگذرم.

...........

 

باز هم دخترك قصه ما، خواست از قصه ما در برود

خواست با قلب ترك خورده ما ـ كه غريب است ـ كمي ور برود

 

: «هاي! آقاي نويسنده! ببين، داستان تو پر از فاصله است

من كه ميترسم ازين فاصلهها آخرش حوصلهام سر برود»

 

: «حرف بي حرف، تو در اين قصه، نقش يك آدم بد را داري

دخترك ميرود، اما اين حرف نكند از دهنت در برود!»

 

: «داستاني كه تو در آن هستي، قصه بي سر و سامانيهاست

دختر خاطرههاي همه خوب، بايد از پيش تو  آخر برود»

 

از همان جمله آغازي متن، آخر قصه ما روشن بود

ميرود ميرود، اما اي كاش، يك كمي ساده و بهتر برود!

                                                                       

                                                                        صادق جلايي

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۱٢
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٤/٦/۱۱

نميدانم حرفم را باور ميكنيد يا نه؟

نيمي از عمر را به تمسخر آنچه ديگران به آن اعتقاد دارند ميگذرانيم

و نيمي ديگر را در اعتقاد به آنچه ديگران به تمسخر ميگيرند.

....

داستانهاي كوتاه استفانو بنني Stefano Benni)) كه رضا قيصريه آنها را با نام كافه زير دريا به فارسي برگردانده است، با جمله حكيمانه بالا شروع ميشود. كتابي خواندني و خوش دست است. يكي از داستانهاي كوتاه او را كه شبيه داستانهاي مينيماليستي اين روزگار است نقل ميكنم:

 

مردي بود كه هيچ وقت نميتوانست چيزهايي را كه شروع كرده بود تمام كند. فهميد كه اين جوري كاري پيش نميرود. بنابراين، يك روز صبح از جايش بلند شد و گفت:

            ـ تصميمي گرفتم: از حالا به بعد، هر چه را شروع ميكنم ....

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۱۱
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٤/٦/٩

 

ملاحظاتی درباره شعر ژاپنی
هایکو چیست؟
با نگاهی به «گنجشک ناتمام»
اثر سید علی میر افضلی
 
علی عبداللهی، روزنامه همشهری، سه شنبه ۸ شهریور ۸۴ ، ص ۱۴

 

برکه کهن، آه جهیدن غوکی

آوای آب


شعر بالا یکی از مشهورترین «هایکو» های ژاپنی است که شاعر و راهب مشهور ذن «ماتسو باشو» آن را سروده است. در زبان فارسی هایکوهای زیادی ترجمه شده اند ولی تنها کتابی که به تحلیل هایکو و کنکاش در این قالب موجز می پردازد کتاب «هایکو» ترجمه و گردآوری احمد شاملو و ع. پاشایی است. کتاب های شعر معاصر ژاپن و شعر ژاپنی به قلم دکتر هاشم رجب زاده استاد ایرانی دانشگاه توکیو ما را به خوبی با تاریخچه شعر ژاپنی، پیشینه و شاعران امروز آن آشنا می کند؛ ضمن این که اطلاعات آن در این زمینه دست اول و موثق است چون از زبان ژاپنی ترجمه شده، نه از زبان های دیگر. کتاب «شعرای بزرگ معاصر ژاپن» به فارسی نوشته ناهوکو ـ تاوارتانی استاد زبان ژاپنی دانشگاه تهران نیز دریچه  تازه ای به روی شعر ژاپن برای خوانندگان می گشاید. اما در هیچ کدام از اینها به صورت تخصصی به «هایکو» و فوت و فن ها و ملاحظات آن پرداخته نشده؛ به جز کتاب «هایکو». به راستی هایکو چیست؟ چگونه است که این قالب سه سطری می تواند شاعرانگی حیرت انگیزی در خود داشته باشد که به همین نام در شعر معاصر جهان جا بیفتد و نمونه های غیرژاپنی از آن سروده شود؟ در کار شاعرانی چون خوزه خوآن تابلادا، بورخس، اریش  فرید و بسیاری دیگر ... . ادامه






کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٩
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٤/٦/٥

بعد از دو روز كه آمدم

درخت سيب روي حياط لَه لَه مي‌زد.

دَم ِ عصر، شلنگ آب را گذاشتم پاي درخت.

مورچه‌هايي كه بين خاك و تنه درخت رفت و آمد مي‌كردند،

سر در گم شدند.

آنهايي كه بر خاك بودند، بر آب رفتند

و آنهايي كه بر درخت بودند، مجال پايين آمدن نيافتند.

مورچه‌هاي بلاتكليف روي درخت، اضطراب قشنگي داشتند.

نمي‌دانستم كه تشنگي درخت را دريابم

يا آوارگي مورچه‌ها.

...

آفتاب غروب، شرم سيبها را دوچندان كرده بود.






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٥
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٤/٦/٤

یادداشت من در مورد نسخه جدید دیوان حافظ، نقد یکی از دوستان را در پی داشت که به جهت اهمیت آن، یادداشت دیگری در تکمیل نوشته قبلی تقدیم حضور میشود. ابتدا نقد  آقای مجید ضرغامی را میآورم و سپس یادداشت خود را.

مجید ضرغامی (اهورا): اولن که قضاوت در مورد خبری به این ابعاد و در حد و حدود شاعر بلند سایهای چون حافظ احتیاج به خواندن نمونههای پیدا شده و مقایسه دارد که این خود بحثی فنی است که در چهار چوب چند خط و رسانهای چون و بلاگ نمیگنجد. دومن خیلی عجیب به نظر نمیرسد دیوانی از حافظ به آن قدمت و حتی بیشتر در این سالها از نظر دور مانده باشد. نگاه کنید به آثار هنری و حتی نقاشی هنرمندان بزرگ دنیا که گاهی خبر میآید که در مجموعه یا کلکسیونی پیدا شده است. سومن این که دکتر مهرداد نیکنام محقق خوش نام و نکته بینی است و از حافظ شناسان قدیمی است، کتاب حافظ شناسی او سالها پیش کتاب سال شد و خیال نمیکنم کسی باشد که بدون تحقیق و پیگیری دست به کاری در این ابعاد بزند. به هر حال، ظاهرن هنوز برای نظر دادن خیلی زود است و باید منتظر بود و دید و خواند. کاری که در این کشور خیلی صورت نمیگیرد و بزرگترین هنر ما قصاص قبل از جنایت است.

....................................

یادداشت اسپریچو: قصد من تخطئه فرد نبود. بلکه نقد یک جریان بود. آقای مهرداد نیکنام را نیک میشناسم و کتابی که اشتباهاً حافظ شناسی نامیده شده است، در اصل کتابشناسی حافظ است و کتابی است پایهای و البته نه در حد کتاب دیگری که ابوالقاسم رادفر در همین باب گرد آورده است. اغراق نیست اگر بگویم بیست سال است با حافظ و تحقیقات حافظ پژوهان مأنوسم و آنچه نوشتهام، به زعم خودم، نظر کارشناسی بوده است. بعید نیست و راه تحقق این فرض هیچ وقت بسته نیست که روزی دستنویسی از دیوان حافظ بدست آید که به خط خود او یا یکی از یاران نزدیک او باشد و مطمئناً داشتهها و دانستههای ما را در مورد حافظ ارتقای کلی خواهد داد. اما آنچه آقای مهرداد نیکنام بدان مشغول است، تصحیح دیوان حافظ بر اساس نسخه قونیه است که در اواسط قرن دهم هجری و حدود 200 سال پس از حیات شاعر کتابت شده است. نظایر نسخه قونیه در کتابخانههای ایران و جهان فراوان است و نتیجهای که از همت ایشان در این باب حاصل میشود آن قدر مهم نیست که جار و جنجالی پیرامون آن راه بیفتد. اهل فن نادیده به چنین نسخههای متأخری بی اعتمادند و این بی اعتمادی بجاست. زیرا آن قدر کاتبان اهل ذوق ما در تغییر و تبدیل سخن شاعران بی پروا و جسور ـ و بعضاً ماهر ـ بودهاند که حتی نسخههای نزدیک به زمان حافظ نیز با هم اختلافهای بیشمار دارند، چه برسد به نسخهای که 200 سال بعد از زمان شاعر کتابت شده باشد. مشکل دیگر، داخل شدن اشعار دیگران در دیوان حافظ است. هرچه از زمان حافظ دورتر میشویم، این اختلاط و التباس بیشتر میشود.

مثالی بزنم و بگذرم. در اوایل قرن دهم هجری، یعنی چند دهه قبلتر از زمان کتابت دستنویس قونیه،  فریدون میرزای بایقرا، جمعی از اهل فضل را در شهر هرات که مرکز فرهنگی ایران در آن زمان بود جمع آورد و مأمورشان کرد که نسخه منقحی از دیوان حافظ فراهم آورند. این گروه فاضل، همه نسخههای موجود تا آن زمان را  گرد آوردند و مقابله کردند و در سال 907 هجری دیوان جامعی از اشعار حافظ ترتیب دادند و بر آن عبدالله مروارید کرمانی دیباچهای نگاشت. این نسخه را احمد مجاهد تصحیح و انتشارات دانشگاه تهران سه سال پیش چاپ کرد. این نسخه پر است از غزلهای دیگران که نصیب حافظ شده است و مصحح ارجمند یکایک آنها را جسته و گوشزد کرده است. همچین ترتیب و ضبط ابیات حافظ در این نسخه تفاوتهای کلی با نسخههای معتبر دارد. این نسخهای است که فضلای قدیم گرد آوردهاند و این قدر دستخوش تحریف و دگرگونی ست، پس  تکلیف کاتبان که جزو فضلا هم نبودهاند معلوم است. به ما حق بدهید به این نسخهها و تلاشها بد گمان باشیم و در حوزه حافظ پژوهی آن را کار بی حاصلی بدانیم. با وجود تصحیحاتی که محمد قزوینی و ناتل خانلری و هوشنگ ابتهاج بر مبنای نسخههای قدیم صورت دادهاند، این کار یک کار زاید است، که هم وقت مصحح محترم را که از کارشناسان کتابخانه ملی است گرفته است و هم وقت مخاطبان را خواهد گرفت. اهل فن که قاعدتاً بدین نسخهها اعتمادی ندارند و عموم مردم نیز دچار سردرگمی و گمراهی میشوند که بالاخره شعر اصیل و اصلی حافظ کدام است؟

آنچه گفتیم قصاص قبل از جنایت نیست، اعلان خطر دوبارهکاریهای بی حاصل در تحقیقات ادبی است. این کار نه تنها یک گام رو به جلو در نسخه پژوهی دیوان حافظ نیست و تحولی در این عرصه ایجاد نمیکند؛ بلکه باعث ایجاد ابهامات بیشتر در ذهن مخاطبان میگردد. و از طرفی، بی مایگان را نیز راغب میکند که در مسیری چنین بی حاصل گام نهند و به هوای آنکه نامشان در شمار محققان در آید، مشق تقلید و دوبارهکاری کنند.





کلمات کلیدی :حافظ پژوهی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٤
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٤/٦/٢

 

ای روزا با تموم مشکلاتم

نمیدونی چه جوری مبتلاتم

تکون دادی منو تا هشت ریشتر

یه ساله هادر  پس لرزههاتم

هادر (Hader): مراقب. مواظب.





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٢
    لینک مطلب   نظر شما ()