۱۳۸٤/٥/٢٩

ادعای کشف ابیات جدیدی از حافظ؛ و دکان دو نبش حافظ پژوهی

 

خبرگزاری مهر ـ گروه فرهنگ و ادب(۲۵/۵/۸۴) : نسخه ای منحصر به فرد از دیوان خواجه شمس الدین محمد ، مشهور به " حافظ " که مدتی قبل در ترکیه به دست آمده است و مشتمل بر اشعاری است که تاکنون در هیچ یک از نسخههای شعری منسوب به " حافظ " موجود نبوده است ، به زودی منتشر خواهد شد.

به گزارش خبرنگار کتاب مهر ،  جدید ترین نسخه یافته شده از دیوان " خواجه شمس الدین حافظ شیرازی " ، در قونیه ( ترکیه ) ، با شرح و مقابله " مهرداد نیکنام " به زودی منتشر خواهد شد.

این گزارش حاکی است " نیکنام " قصد دارد تمامی نسخه های منسوب به حافظ را در یک مجموعه کامل منتشر کند. وی درباره تعداد ابیات موجود در این کتاب که تاکنون در دیوانهای دیگر وجود نداشته ، طی ارائه توضیحاتی  گفت : در این دیوان تازه یافته شده که مربوط  به حدود پانصد سال پیش است ، هشتاد بیت تازه  وجود دارد که ما تاکنون درهیچ  دیوانی منسوب به " حافظ "  ندیدهایم.

وی درباره کاری که خود بر روی این کتاب انجام می دهد ، تاکید کرد :  قصد دارم در پانویس هرغزل ، امهات اختلافات نسخ موجود دیوان حافظ را نیر ذکر کنم که پژوهشگران و علاقهمندان از رجوع به نسخههای دیگر بی نیاز باشند  و به این ترتیب همه گونههای مختلف  تفاوت در اشعار حافظ را  یکجا جمع میآورم.

به گزارش مهر ، مهرداد نیکنام ، درباره نسخهای که مرجع اصلی ذکر دیگر اختلافات موجود در نسخههای دیوان حافظ خواهد بود  ، گفت :  نسخه یافت شده  در ترکیه ، محور اصلی و مبنای ما در این پژوهش است و اختلافات دیگر براساس این کتاب ذکر میشود. گفتنی است برای انتشار این کتاب ،  هنوز با هیچ ناشری مذاکره نشده  و به گفته نیکنام ، حجم اثر مذکور،  بیش ازهزار صفحه خواهد بود .

 

 

این نسخه طبق آنچه آقای نیکنام گفته، مربوط به 500 سال پیش یعنی اواخر قرن دهم هجری است که حدود 200 سال با تاریخ فوت حافظ فاصله دارد. قدیمترین نسخههای شناخته شده دیوان حافظ در اوایل قرن نهم هجری (سال 807 ق) کتابت شده که اغلب آنها مایه و پایه تصحیحات چند باره قرار گرفتهاند. نگاهی به کتاب فهرست نسخههای خطی فارسی احمد منزوی نشان میدهد که در کتابخانههای جهان نسخههای بیشماری از دیوان حافظ وجود دارد که هم سن و سال و هم قد و قواره نسخه یافته شده آقای نیکنام است. بنابراین، تصحیح دیوان حافظ بر مبنای نسخهای که نظایر فراوان دارد کار بیهوده‌ای است که هیچ اجر و مزدی بر آن مترتب نیست. اگر قرار بود این قبیل نسخهها مبنای کار تصحیح دیوان حافظ قرار گیرد، چه علتی داشت که در 50 ـ 60 سال اخیر مصححان و حافظ پژوهان به خود زحمت دهند و دنبال دستنویسهای قدیمی و نزدیک به زمان حیات حافظ بگردند؟ البته گاهی ممکن است یک نسخه جدیدتر به دلایلی بر یک نسخه قدیمتر ارجحیت یابد؛ مثلاً مادر نسخه آن کهنتر باشد. اما در سخنان آقای نیکنام بدین موضوع اشاره نشده است و اگر بود حتماً ایشان از این فضیلت نسخه چشم پوشی نمی‌کردند.

            ظاهراً یکی از فضایل نسخه مورد اشاره ایشان وجود 80 بیت جدید در آن است که آقای نیکنام تا کنون در هیچ دیوان منسوب به حافظ آنها را رؤیت نکردهاند. خبر کشف ابیات تازهای از حافظ به خودی خود شاید جذابیت عوامانه داشته باشد و مردم عادی گمان برند حادثهای در عالم ادبیات اتفاق افتاده است. اما واکنش اهل فن به این گونه جار و جنجالهای ژورنالیستی روشن است که چیست. شواهد می گوید حافظ خود در تدوین اشعارش دستی نداشته و شاگردان و دوستدارانش پس از مرگ او این وظیفه را بر عهده گرفتهاند. در غیاب مؤلف، شعرهای دیگران نیز به تدریج وارد دیوان او شد و  به مرور زمان تعداد شعرهای منسوب به حافظ فزونی گرفت.

            تمام همت حافظ پژوهان در سده اخیر یافتن دستنویسهایی هرچه نزدیکتر به زمان زندگانی او بوده است تا اشعاری را فراهم آورند که هم روایتشان اصیلتر باشد و نزدیک به اصل سخن شاعر، و از دخل و تصرفات اهل ذوق و کاتبان بی خیال در امان تر؛ و هم از اشعار دیگران پیراسته باشد و پاکیزه. کشف هشتاد بیت جدید از حافظ در صورتی میتوانست برای اهل فن خبری شگفت انگیز و حادثهای تازه تلقی شود که دستنویسی از خود شاعر یا سفینهای فراهم آمده در دوران حیات حافظ به چنگ ایشان میافتاد. وگرنه کشف ابیات جدید در نسخههای جدید کاری است که از عهده هر کاشفی بر می آید و نظایر آن را هر کسی میتواند در کتابخانهها بیابد. نسخههای جدید دیوان حافظ آن قدر ابیات الحاقی بی پدر و مادر دارد و آن قدر اشعار دیگران در آن جولان میکند که کشف آنها فقط باعث شادی کودکانه نااهلان و بی خبران از عالم تحقیق است و حکایت پر زدن مگس در عرصه سیمرغ ؛ عرض خود بردن است و زحمت اهل فضل داشتن. بنابراین، پیدا شدن این چند بیت بی گناه، هیچ دستاورد تازهای در عرصه حافظ پژوهی نیست که بخواهیم پیرامون آن جار و جنجال راه بیندازیم.

از نگاه دیگر، اگر بخواهیم نکته جویانه به سخن آقای نیکنام نظر افکنیم که گفتهاند این هشتاد بیت را در هیچ دیوان منسوب به حافظ ندیدهاند، باید گفت این ادعا ـ به قول علما ـ وقتی مسموع و مقرون به صحت است که ایشان تمامی دستنویسهای قدیم و جدید دیوان حافظ را در همه کتابخانه های ایران و جهان ورق زده و با هم مقابله کرده باشند و آنگاه پای این ادعا را وسط کشیده باشند. از این رو، بعید نمیدانم که این هشتاد بیت مورد ادعا، در دستنویسهای نامعتبر دیگر هم ـ اگر حال و حوصله و وقت بیکار برای جستجو باشد ـ موجود باشد.

نیت دیگر ایشان که ذکر امهات اختلاف نسخ موجود دیوانهای حافظ در پانویس غزلهاست، کاری است که تقریباً مسعود فرزاد پنجاه سال پیش در دیوان جامع غزلهای حافظ و در روزگار ما دکتر سلیم نیساری در دفتر دیگر سانیها در غزلهای حافظ (تهران، 1373) انجام دادهاند و تکرار مکررات است. به نظر میرسد که «حافظ پژوهی» به دکان دو نبشی تبدیل شده است که مدعیان به نام حافظ و به کام خویش در آن تجارت میکنند و متأسفانه دانشگاهیان نیز گاه گداری به سودای نام و نان سری به این تجارتکده میزنند تا از قافله نانخوران و مواجببگیران شهرت حافظ عقب نمانند.

 

مطالب مرتبط:

  

 





کلمات کلیدی :حافظ پژوهی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٥/٢٩
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٤/٥/٢۱

مانند لاكپشت

افتادهام به پشت

در لاي و در لجن

هيچم نه حاصلي است ازين دست و پا زدن.

 

بوي نمك

دهان مرا تلخ كرده است

و نور آفتاب

            عذابي اليم را..

آوي موج

            ميرسد از دوردستها

و   زير پوستم

حس ميكنم گزند عبور نسيم را.

 

در لاك خويشتن

افتادهام به پشت

و روز پشت روز...

 

بوي زوال ميدهم و

                              موذيان خاك

آن سويتر

               هلاك مرا

                            منتظر هنوز.

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/٢۱
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٤/٥/۱٦

نشست نقد و بررسي كتاب «گوشه تماشا: رباعي از نيما تا امروز» ظاهراً ديروز در تالار مولوي برگزار شده است. كاش دست اندركاران محترم كانون ادبيات ايران، مخصوصاً آقاي محمد رمضاني فرخاني، مؤلف كتاب را هم دعوت ميكردند تا پاي صحبت منتقدان بنشيند و چيزي ياد بگيرد يا اگر سؤالي در ذهن حاضران شكل گرفت، بدان پاسخي گويد. خبر را من امروز از طريق سايتهاي خبرگزاريها خواندم.

 

رباعی، از نیما تا امروز ، بررسی میشود

خبرگزاری مهر - گروه فرهنگ و ادب (شنبه 15 مرداد 84) : یکصد و بیست و ششمین نشست هفتگی " کانون ادبیات ایران " با شعر خوانی و میزگرد شاعران و منتقدان درباره رباعی امروز برگزار میشود.

به گزارش مهر ،  در  این نشست که با شعرخوانی تنی چند از شاعران معاصر همراه خواهد بود ، تنی چند از منتقدان و شاعران طی میزگردی  با عنوان " رباعی از نیما تا امروز " ، جایگاه رباعی در میان قالبهای کلاسیک شعر فارسی را با نگاهی به کتاب " گوشه تماشا ؛  رباعی از نیما تا امروز " اثر سید علی میرافضلی بررسی میکنند .

لازم به یاد آوری است که این نشست،  ساعت 18 روز شنبه پانزدهم مرداد ماه سال جاری، در تالار مولوی دانشگاه تهران برگزار خواهد شد.

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/۱٦
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٤/٥/۱٢

 

تمام قصه، همينجوري اتفاق افتاد.

 

عليه متن بر آشفتم

و رو  به حاشيه رفتم.

 

سفر به حاشيه از متن

سفر به گردش چشمان ماه

                                        از شب بود.

طنين عادت تقدير داشت

صدای متن كه از خستگي لبالب بود.

 

و در حواشي راه

و در احاطه شب

به چشمهاي تو بُردم پناه.

 

عليه متن مقدر به راه افتادم

و رو  به حاشيه نانوشته آوردم

و بعد، حاشيه را توي متن جا دادم.

 

تمام قصه، همين بود.

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٥/۱٢
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٤/٥/٤

 

شعر «نارنجک» که در مطلب قبلی آمده بود، یک یادداشت ویژه از دوست عزیزم محمد شریف سعیدی داشت که از این قرار است:

کاری زیبایی است. اما اگر در باره این گفتار نویسی در شعر نوشتاری توضیحی بنویسی خوب است. چون این باب یک غلط اندازی دارد و اگر توسط بزرگانی چون شما طرح شود، زود باب روز میشود. البته من از این نوع کار در اثر های خامها دیدهام که از سر بیخبری بوده است. اما در کار شما که جدی است بی فلسفهای نیست. میدانم که شاملو در باره وارد کردن گفتار در نوشتار کوششهایی داشت (از جمله در معرفه نویسی مثلا مرد به صورت مرده) و دوست دارم از نظر تئوری مجاب شوم.

 

شناور شدن زبان در دو سطح ادبی و عامیانه، تجربهای است که در تعدادی از شعرهای اخیرم تکرار شده است و حس میکنم که باعث جا خوردن بعضی از خوانندگان هم شده است. این البته چیز تازهای نیست که من بخواهم توضیحی چنان دهم که بپندارند باعث و بانی اش من بودهام و تجربه جدیدی است. 800 سال پیش مولوی از بکار بردن کلمات عامیانه و حتی اصلاحات عوام و جملات ترکی و عربی رایج در بین خاص و عام قونیه در شعرش ابایی نداشت و مثلاً از اینکه «قفل» را «قلف» بگوید ترسی به دل راه نمیداد. و اصولاً در عوالمی نبود که اختلاف این سطوح برایش معنی دار باشد. حتی میگویند که شاگردش حسام الدین چلبی که مولوی مثنوی را به انگیزه او سروده است، فردی بود از قشر عوام و عامیانه سخن میگفت و مولوی به خاطر علاقه خاصی که به او داشت، کلمات را به همان شکلی در شعرش بکار میبرد که حسام الدین در گفتار روزمره ادا میکرد. در واقع، ادبیت الفاظش را فدای عوامانگی گفتار حسام الدین کرده بود.

            در دوره معاصر، بحث الفاظ خاص که در سنت ادبی به عنوان کلمات شاعرانه مطرح بودند، یکی از مباحث اصلی دعوای نوپردازان و سنتگرایان بوده است. دیدگاهی که معتقد بود هر کلمهای اجازه ورود به ساحت مقدس شعر را ندارد، در نظریات نیما به چالش کشیده شد و حتی قبل از آن در شعر مشروطه نیز عدهای با این تفکر مبارزه میکردند و اصطلاحات علوم جدید را به عمد یا به ذوق کشف ساحتهای جدید، وارد شعرهایشان کردند که البته به خاطر تفاوت سطوح ادبی کلام، بعضاً نتیجه کارشان مضحک و خندهدار هم میشد. ولی، گام مثبتی بود تا حصار نفوذ ناپذیر سنتهای کلامی شکسته شود، سنتهایی که از فرط تکرار واژگان مشخص ـ که بیخود و بی جهت شاعرانه تلقی میشدند ـ تأثیر خود را از دست داده بودند و میلی در خواننده بر نمیانگیختند.

            تکنیک فاصله گذاری که برشت آن را در تئاتر مطرح کرد، بر این مبنا بودکه بر فرایند همذات پنداری مخاطب و اثر، و غرق شدن خواننده و بیننده در متن خاتمه دهد و به مخاطب مدام گوشزد کند که در جهان، وجوه و شکلهای مختلفی از واقعیت وجود دارد و اثر هنری میتواند بیانگر ساحتهای متعدد و حتی متضادی باشد که محتاج تعامل و حضور بیدار مخاطب است. مخاطبی که از شدت استغراق در متن، خود را فراموش کند، اشتیاق چندانی در آفریننده آثار ادبی بر نمیانگیزد. بحث شناور شدن زبان، شاید روشی باشد که مخاطب را از خواب آلودگی در آورد و عادتهای او را بر آشوبد و با تمهیدات مختلف، او را در برابر اتفاقات غیر منتظره متن مدام هشیار نگه دارد.

            شاید خواننده انتظار نداشته باشد که در شعر من بجای «جان گرفته است» با شکل روزمره «جون گرفته است» مواجه شود و این اختلاف سطح، تکانی در ذهنش ایجاد کند. حتی به نظر من شناوری زبان در این موضع، ضرباهنگ قافیه را نیز تشدید کرده است. و از همین قبیل است کلمات و اصطلاحاتی مثل «در سه سوت پاک می کند» (که در اینجا سوت، تداعیگر انفجار هم هست و ظرفیت ایهامی هم دارد) و «دست بر دلم نذار» در همین شعر «نارنجک»؛ و مثلاً در غزلی که ردیفش «بده» حالت فعلی دارد، در انتهای شعر تبدیل میشود به اسم و آن هم در شدیدترین حالت عامیانگی زبان: «باور نمی کنی که چقدر حالمان بده». و حتی آقای بهرام پرور پیشنهاد میکرد که برای تشدید این حس، «حالمان» را هم تبدیل کنیم به «حالمون». بهر حال، این تمهید (که شکلی از آشنایی زدایی است) از نظر من در جهت بیدار نگه داشتن مخاطب است. ضمن اینکه تأثیر موج انفجار را نیز نباید نادیده گرفت که باعث زیر و رو شدن کلمات شده است!

            امیدوارم این توضیح مختصر، تا حدودی توانسته باشد به بعضی پرسشها پاسخ گوید و از آن مهمتر، پرسشهای تازهای نیز در ذهن مخاطب بر انگیزد.

 

در همین ارتباط بخوانید:

خیر و شر گفتار نویسی؛ محمد شریف سعیدی (غزل نو)

 





کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٥/٤
    لینک مطلب   نظر شما ()