۱۳۸٤/۱/۳٠

خط شاعر سلمه الله تعالي

توجه: استفاده از اين ترانه ــ به هر صورتش ــ منوط به كسب اجازه از شاعر محترم آن است!






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱/۳٠
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٤/۱/٢٢

 

 

گنجشک زیبا، گنجشک تمام

نگاهی به مجموعه شعر «گنجشگ ناتمام» اثر سیدعلی میرافضلی

 

                                                                                    محمد شریفی

 

اشاره: شاعر و داستان نویس ارجمند محمد شریفی نعمت آباد یادداشتی بر مجموعه شعر گنجشک ناتمام نوشته که روز 18 اسفند 83 در هفته نامة فتح نوین به چاپ رسیده است. متن این یادداشت از نگاهتان میگذرد.

........................................................................

کوتاه یا بلندی یک شعر چیزی از حیثیت آن کم نمیکند یا بدان نمیافزاید. بسیاری از شاعران بزرگ ترجیح دادهاند جهان خود را در اشعاری بس کوتاه و تأثیرگذار احداث کنند. جوزپه اونگارتی، شاعر بزرگ معاصر ایتالیایی، بیشتر از طریق سربازها ، جاودانگی ، شب ماه مه ، امشب و... شناخته میشود، که در حد دو یا چند سطرند ، تا شعر بلندی چون روزاروز. شناسنامة اریش فرید، شاعر مطرح معاصر آلمانی زبان، معمولاً شعر شوخی است که چند سطری بیش نیست. هایکو سرایان بزرگی چون باشو، ایسا، شیکی و کیوشی ناکاهاما هم از قرن شانزدهم تاکنون با همین اشعار کوتاهشان بر آسمان شعر جهان درخشیدهاند.

از سوی دیگر، بسا شاعران بزرگ که در تقلاّی خود برای سرودن شعر کوتاه چندان توفیقی حاصل نکردهاند، چرا که عرصة آنها جولان در مجالی پهناورتر بوده است. چنان که والاس استیونس، شاعر بزرگ و ژرف اندیش معاصر آمریکایی، در شعر بلند صبح یکشنبه که شعری عظیم و ژرف است، درخشیده است، نه در شبه هایکوهای سیزده گانهاش.

شعر کوتاه مجالی برای گوش دادن به سکوت فراهم میکند، که این سکوت الزاماً سکوت مطلق نیست، بل سکوتی است که در فضای خود شعر کوتاه مورد نظر، وجود دارد. در حقیقت، شعر کوتاه شعر خواننده است، چرا که به او، بیشتر از شعر بلند ، مجال اندیشیدن میدهد، دنیایش را غصب نمیکند، و او را وا میدارد تا با مشارکت در فرآیند آفرینش شعر، به کشف گوشههای نامکشوف دنیای خود برخیزد و از آنات آن لذت ببرد. شعر کوتاه ، همانگونه که آیین ذن  از آن بهره میگیرد درخششهایی از روشن شدگی ناگهانی است که در جام لحظهها تجلی میکند و هر آن را به جرعهای مستی بخش و هوشیاری زا بدل مینماید.

مجموعه شعر گنجشک ناتمام از سید علی میرافضلی نیز مجموعهای از شعرهای کوتاه است. این مجموعه را میتوان با آنکه به چهار بخش تقسیم شده است دو بخش هم دانست : بخشی از شعرهای خود شاعر، و بخش دیگر حاوی بازسرایی او از تعدادی از هایکوهای ژاپنی. در بخش شعرهای شاعر، برخی شعرها در کتاب پیشین او تقویم برگهای خزان نیز آمده بودند. این شعرها هم همچون دیگر شعرهای جدید شاعر، زیبا هستند. اگرچه به خاطر طرز چینش مصرعها در صفحه مورد غفلت واقع شدهاند و در مجموعة پیشین نیز مواردی از غفلت خود شاعر به این مهجوریت کمک کرده است. برای نمونه، میتوان به این شعر در آن کتاب اشاره کرد:

وقتی که ابر من

از کوچه می رود،

چشم تمام پنجره ها خیس میشود.

وقتی که میروی.

 

که استفاده نامناسب شاعر از صنعت التفات، جهانی را که میتوانست در این شعر متعلق به همه، با امتدادی به سوی بیکرانگی در حرکت ابر غایب به سوی بیرون باشد، شخصی و ویران کرده است. شاید شاعر خود با التفات به چنین التفات ناهنجاری، این شعر زیبا را برای مجموعة جدید انتخاب نکرده است؛ در صورتی که با حذف مصرع آخر، این شعر نیز جهان موزون خود را به دست می آورد.

فارغ از این تعرض شفیقانه، بنای این نوشته این نیست که محتوای اشعار شاعر را وا کاود و اشارات آنها را با نشان کند، چرا که بر این فرض مبتنی است که فرای موقیعت شاعر در لحظة سرایش، هر شعر برانگیزاننده، تصویری خاص از یک آن متعلق به گذشته، حال یا آینده حیات در ذهن هر خواننده است و تأثیر شعر ـ علی رعم انکار منتقدان نو ـ به ژرفای تجربهها و درجه کمال خواننده در لحظه خواندن بستگی دارد. بنابراین، هر خواننده، بنا به ظرفی که دارد، به درون این اشعار زیبا کشیده میشود و بهرة خود را بر میگیرد. بنای این نوشته تنها نقل دیگر بار نمونهای از آنهاست ، که از جمله به اشعار ذیل میتوان اشاره کرد:

1.  بر ساحل سرد/ دریاست که پیر میشود/ موج به موج.

2 . همخوانی قورباغهها در نیزار/  یک دو سه بیحوصله سربازان.

3 . چون موج که میآید و بر میگردد/ سودای رسیدن است در هر نفسم.

4 . گربة سیاه/ خفته زیر سایه درخت / روی شاخه/ جای خالی پرندهها.

5 . صدای پا/ و طعم ناتمام بوسههای ما.

6 . اگر از ابر ببارد گنجشک/ اگر از خاک بر آید خورشید/ عابران را / نه درنگی و نه عکس العملی.

7. گنجشکی بود بر لب بام پرید/ یک لحظه شاعرانه از دام پرید/

   چون سایه نشست در نگاهم نفسی/چون رؤیا از کنارم آرام پرید.

8 . ماییم و دلی که عشق را آباد است/ از خاطرهای خراب و بیبنیاد است/

با هر تپش شوق به هم میریزد/ چون پیرهنی که در مسیر باد است.

 

که جملگی از تجربهای ژرف و جهان بینییی شاعرانه و اندیشناک خبر میدهند.

در بخش دوم نیز شاعر بازسرایی تعدادی از هایکوهای ژاپنی را زیبا به انجام رسانده است. او توانسته شکلی برازنده محتوای ژرف آنها فراهم آورد، و این دست کم در مورد ترجمة هایکو، تاکنون کم سابقه بوده است. برای نمونه، او یکی از هایکوهای «کوبونتا» را، که قبلاً توسط مترجمی ارزشمند به صورت:« از وقتی که بر زمین نشسته/ روح بلند آن بادبادک/ به تمامی رفته است» ارائه شده بود، چنین بازسرایی کند: «برخاک سیاه/ بادبادک دیریست / تاریک و تباه.» که البته تفاوت این دو کاملاً مشهود است. اما در موردی در این بازسراییها، جانمایه اصلی هایکوحفظ نگشته و دیگرگون شده است. مثلاً «خنکای نسیم تابستانی!/ در میان هزارکوه سبز/ معبدی تنها» از شیکی، در بازسرایی شاعر به: «در برکوه/ بقعه ای متروک؛/ خنکای نسیم تنهایی» تبدیل گردیده، که اساساً  محتوایی دیگر است. یا «چه زیبا/ آن بادبادک به آسمان پرواز می کند/ از کلبه گدا.» از ایسا به صورت « پرواز بادبادک رؤیا/  از بام خانههای تهیدست» بازسرایی شده که مایه اصلی هایکو را ناپدید کرده است، چرا که برخاستن بادبادک از کلبه یک فقیر به سوی آسمان یک چیز است و پرواز از بامهای مجموعهای از فقیران چیز دیگر. در موردی دیگر، هایکوبی از کیوشی ناکاماها که ترجمه فارسی آن با اندکی تسامح شاید چیزی چون «ماری خزید و رفت/ تنها نگاه او به من/ مانده است در علفها» بشود، در بازسرایی شاعر به «ماری خزید و رفت/ رد نگاه خیره من/ لای بوتهها» بدل شده است. همانگونه که واضح است در هایکوی اصلی، بیننده مار است و محور زیبایی، تنهایی یا هر احساس دیگری در نگاه مار است، اما در بازسرایی، این بیننده است که با نگاهش در پی مار میگردد و این تعقیب میتواند ناشی از ترس باشد که در هایکوی اصلی وجود ندارد.

این واژگونی در معنا، در موارد دیگی از این بازسراییها نیز وجود دارد که آشکارترین آنها در بازسرایی هایکویی از باشو رخ داده است. باشو در این هایکو چنین مضمونی را ارائه میدهد که در آواز زنجره، هیچ نشانهای مبنی بر اینکه او میباید بمیرد دیده نمیشود. در بازسرایی، آن مضمون به شعر ذیل بدل شده است: «همه شب زنجره می خواند/ تلخ/ بر تن مرده خویش». چنان که آشکار است در اینجا معنا کاملاً عکس معنای هایکوی اصلی است. چرا که در هایکوی اصلی، اتفاقاً سخن از بی پروایی زنجره در برابر مرگ و انجذاب آن در زنجیره آوازش است و در بازسرایی، این زنجره رها، زالی مویهگر و زار شده است که از مرگ خویش به تلخی میگرید. در بازسرایی آثار دیگران شاعر ناچار از حفظ روح و فضای آن آثار است. شاید بتوان برخی از بازسراییهای گنجشک ناتمام را نه بازسرایی که شعرهایی از خود شاعر مجموعه و ملهم از هایکوهای ژاپنی دانست. در هر حال، بهتر این بود که نام هر هایکوسرا نیز در کنار هایکوی او ذکر میشد.

مجموعه گنجشک ناتمام گنجشکی زیبا و تمام است  که میتواند همیشه بخواند و هماره آوازش تازه باشد.

 

 

 





کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه و کلمات کلیدی :کتابهای من

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٢٢
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٤/۱/٦

 

 

                        یاران! چه چاره سازم با این دل رمیده؟

                                                                             حافظ.

 

زخم تن است و شاید بهتر شود دوباره

یاران! چه چاره سازم با روح پاره پاره؟

با آن غرور رعنا، یارب عنایتی،  تا

نومید بر نگردد ـ این بار ـ دست چاره

روح مرا تکان داد  پیراهن تو در باد

ماهت به سجده افتاد در این شب بهاره

در حیرتم چه رازی است در پشت عینک تو

ترکیب دلنوازی است: ماه و شب و ستاره

و آنها که گوشه گیرند موج ترا اسیرند

سامان عافیت نیست حتی درین کناره

چشمان بی گناهت، گاهی زلال مهتاب

آیینه نگاهت، گاهی پر از غباره

مشغول خویشتن را گوشی به حرف ما نیست

فریاد ازین ترافیک، این خط و این شماره

یادت بخیر حافظ!  عمری بسر دویدیم

یک بار هم ندیدیم  از دوست یک اشاره.

 





کلمات کلیدی :غزلها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٦
    لینک مطلب   نظر شما ()